بسم الله الرحمن الرحیم
توحید صدوق؛ جلسه 100 10/10/1404
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما در صفحه هفتاد و ششم، باب دوم، حدیث سی و دوم بود. البته جلسه قبل بحثهای دیگری مطرح شد. دیدم فرمودهاند ابتدای جلسه ضبط نشده است. خب اگر جلسۀ قبل را دیگران ببینند میگویند چه شد؟! بحثی که مطرح میشود چه ربطی به توحید صدوق دارد؟! چون فرمودند اولش ضبط نشده، توضیحش این بود: اول مباحثه مسأله امامت را برای جناب سید محمد بن علی سلام الله علیه مطرح کردند. ایشان در شهر بلد هستند. خیلی جلیل القدر هستند. از ایشان مطرح کردند که امام هادی علیهالسلام به امام عسگری علیهالسلام فرمودند: «أحدث للهِ شكراً فقد أحدث فيك أمراً». اول مباحثه این روایت را مطرح کردند. تا خواستم چند کلمه بگویم، بحث گسترده شد و به جاهای دیگری هم رفت و مفصل شد. با بحثهایی که در جلسه شد، بعداً تذکر فرمودند چه بسا بعض بیاناتی که من عرض کردم، با بعض واضحات بعض اذهان جور در نیاید. و حال اینکه این جور نیست. اگر آن چه که من عرض کردم درست تلقی شود، با واضحترین چیزهایی که در ذهن تمام شیعه هست توافق دارد. ممکن است بعضی از کلمات عبارات برجسته شود که آن مقصود را نرساند.
چون امروز روز میلاد امام جواد علیهالسلام است، گفتم آن حدیثی که جلسه قبل مطرح شد را بخوانم. در جلد اول کافی، دو صفحه تعبیر «اعظم برکتا» هست. یکی صفحه سیصد و نه است و دیگری در صفحه سیصد و بیستویک است.
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْقَلَّاءِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَبَا الْحَسَنِ ع وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِينَا مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لِي لَا تَجْفُوا إِسْمَاعِيلَ.1
«ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَبَا الْحَسَنِ ع وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ»؛ سن حضرت کم بود. خب عبدالله برادر بزرگتر بود. امام علیهالسلام فرزند سوم بودند. «فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِينَا مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لِي لَا تَجْفُوا إِسْمَاعِيلَ». این یک روایت بود.
روایت دیگر را هم فقط اشاره وار عرض میکنم. روایت بعدی که مربوط به امروز و میلاد امام علیهالسلام است، صفحه سیصد و بیستویک است.
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي يَحْيَى الصَّنْعَانِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَجِيءَ بِابْنِهِ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ صَغِيرٌ فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ.2
این برای امروز است. برای میلاد امام جواد علیهالسلام است. خب حالا «اعظم برکتا» چطور معنا میشود، جلسه قبل اشارهای عرض کردم. «اعظم برکتا» اشاره به مقام وصایت نبوت و عصمت است. همان مقامی که ما برای چهارده معصوم میگوییم است. همه اینها اعظم برکتا هستند. ولی روی یک مقام خاصی اسمی از یک اعظم برده میشود. در مقامی که کنار امامت امام کاظم علیهالسلام برادر بزرگتری مثل اسماعیل و عبد الله افطح هست، تعبیر اعظم اشاره به این است که او جزء این چهارده معصوم است. اشاره به مقام امامت ایشان است. خب همین اعظم برای پدر امام صادق علیهالسلام هم هست. او هم اعظم است. چون امام معصوم است.
من مکرر عرض کردهام؛ یکی از چیزهایی که میگویند برای شکرگزاری امت است، روزه است. روزه برای شکرگزاری نعمت است. کسی که میخواهد یک نعمتی را شکرگزاری کند، یکی از بهترین شکرگزاری ها روزه است. حاج آقا مکرر میفرمودند؛ آن روایتی که اصلاً ربطی به امام موعود ندارد. تعجب است! بعضیها میگویند سید بن طاووس گفته من حضرت مهدی هستم! اصلاً این جور نیست. واضح کالشمس است. روایتی است که امام علیهالسلام فرمودهاند3 شخصی از فرزندان ما میآید و ریاستی پیدا میکند؛ «و لا يأخذ في حكمه الرشا» و … .
سید میگوید بعد از اینکه هلاکو آمد و ایشان نقابت و بزرگی بغداد و عراق به ایشان محول شد، میگوید یادم آمد که من این روایت را دیدهام. در ذهنم آمد که شاید من قابل بودم که اجدادم به من اشاره کنند. بعد گفتم خدایا برای من واضح کن که اگر آن چه که امام معصوم در آن روایت فرمودهاند، به من اشاره دارد -این اصلاً ربطی به مهدویت ندارد- من شکراً لنعمتک، امروز را روزه میگیرم. ببینید سید مطلب دستشان است. وقتی میخواهد تشکر کند روزه میگیرند. هنوز هم چیزی را میل نکرده بودند. حاج آقا میفرمودند از آن طریقی که سید داشت، گفت خدای متعال به من الهام کرد که مقصود از این روایت شما هستید. سید میفرمایند اندرون را صدا زدم و گفتم امروز برای من غذا نیاورید، من روزه هستم.
ببینید روزه شکرگزاری نعمت است. خب این روایت را همه شنیدهاید؛ روزه چهار روز در سال ممتاز است. با این مطلبی که الآن گفتم دو دوتا چهارتا میشود. چرا این چهار روز ممتاز است؟ روز اول یوم دحو الارض است. دحو الارض و گستراندن زمین، مهمترین نعمت است. اولین نعمت است چون اگر کره زمین نباشد ما هم نبودیم. خب پس بالاترین شکر، روزه دحو الارض است. دوم، روز مولود پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله است. روزی که اعظم مولود آمده است. هبوط نور اعظم الهی در کره زمین شده است. اول زمین بود، حالا هم مولود حضرت است. پس در سال اختصاص دارد که روزه بگیریم. بعدش مبعث است. اگر آن اعظم مولود بیاید و این حالات و کارها را داشته باشد و نفعش با ما نرسد و مبعوث نشود و وفات کند که باز فایده ندارد. شکر گزاری ما این است که خداوند به این مولود اعظم دستور بدهد که حالا برو این نور را بین مردم پخش کن. لذا سوم مبعث میشود که اختصاص به روزه برای شکرگزاری دارد. چهارم غدیر است. «الیوم اکملت لکم دینکم»؛ همان مبعث اگر اکمال نشود، باز نشده است. لذا چهارمی اکمال آن مبعث است. پس چهار روز در سال ممتاز میشود برای شکرگزاری بزرگترین نعمتها.
میخواهم عرض کنم همه معصومین اعظم مولود هستند؛ اعظم برکتا هستند، اما اینجا مقام خاص است. میخواهیم امام کاظم علیهالسلام را در ازاء توهم امامت برادرها معین کنیم. امروز هم که میلاد امام جواد علیهالسلام است، چرا مولود «اعظم برکتا» هستند؟ خود امام رضا علیهالسلام هم اعظم برکتا هستند. اینجا چرا به امام جواد میگویند؟ به چیزهای مهمی اشاره است. اولاً اینکه اولین امامی که زیر سن بلوغ و در سن طفولیت -در فقه بحث میکردیم که طفل چیست- میخواهد امام همه امت باشد ولی هنوز بالغ نشده، امام جواد علیهالسلام بودند. در نه سالگی امام شدند. این اشاره به این است که مبادا شبهه طفولیت برای امامت او رهزن شود.
این هم نه برای امثال علی بن جعفر. علی بن جعفر عموی پدر امام جواد علیهالسلام است، نه عموی خود امام جواد ع. عموی پدر پیرمرد شده است. اما برای او که مبهم نیست. در کافی شریف هست. امام جواد علیهالسلام با سن کم وارد مسجد شدند و جناب علی بن جعفر در سن پیرمردی و با ریش سفید داشت تحدیث میکرد و درس میداد، بلند شد و دوید و گفت یا سیدی و مولای! چه کار دارید؟! بقیه که آن جا بودند معرفت او را نداشتند. گفتند شما بزرگ بنی هاشم هستید و عموی پدر ایشان هستید! ایشان هم که سن کمی دارند! چرا اینطور میکنید؟! گفت چه کنم با اینکه ریش من سفید است اما خداوند من را لایق مقامی که این طفل دارد ندانسته است.
من که در ذهنم اینطور است. شما ببینید تأیید میکنید یا نه. یعنی الآن این جناب علی بن جعفر گویا خود امام است. چرا؟ الآن که علی بن جعفر اینطور به امام عرض کرد، گویا خود امام است. چرا؟ به این خاطر که الآن فانی محض شد. میگوید من هیچی نیستم. او را نشان میدهد. با اینکه زمینه اش خیلی بود. سائر امامزاده ها را ببینید، تاریخش مفصل است. الآن او در این مقام فانی و مرآة محض شد. به همه حجت خدا را نشان داد. این مقام کمی نیست. یک چیزی میگوییم. خوشا به حالش!
وقتی امامت حضرت شد، چقدر حرف میزدند که یک طفل امام میشود؟! خود حضرت آیه میخواندند «وَ آتَیناهُ الْحُکمَ صَبِیا»4. بنابراین این یک نکته که اولین «اعظم برکتا» اشاره به این است که در تاریخ مفصل شیعه اولین امامی که در سن طفولیت به امامت رسیدند امام جواد علیهالسلام هستند. ولو سنشان در مقام امامت امام هادی بیشتر است؛ امام هادی هفت ساله بودند. حضرت بقیة الله پنجساله بودند. ولی خب اولین امام بودند. لذا اعظم برکتا هستند.
نکته ی دیگر؛ روایت پنجم همین باب است. حضرت فرمودند:
بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قَالَ لِيَ ابْنُ النَّجَاشِيِّ مَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ صَاحِبِكَ فَأَشْتَهِي أَنْ تَسْأَلَهُ حَتَّى أَعْلَمَ فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَقَالَ لِي الْإِمَامُ ابْنِي ثُمَّ قَالَ هَلْ يَتَجَرَّأُ أَحَدٌ أَنْ يَقُولَ ابْنِي وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ.5
«قَالَ لِيَ ابْنُ النَّجَاشِيِّ مَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ صَاحِبِكَ»؛ ببینید اعظم برکتا به چه معنا است. واقفیه فتنۀ کمی نبود. اگر کسی اطلاعاتی راجع به واقفیه و حرف هایشان و معارضاتشان با مقام امامت داشتند، اعظم برکتا قشنگ مثل خورشید میشود. فتنۀ عظیم اجتماعی بود. حالا آنها میگفتند امام کاظم موعود هستند و غائب هستند. پس امام رضا علیهالسلام نعوذ بالله ادعای کذب دارند! کسی که با فتنۀ عظیمی مدعی کذب او هستند، بعداً عدهای از شیعه فهمیدند که آقا امام هستند. امام رضا علیهالسلام برنامههای عظیمی داشتند تا کسانی که اهل هدایت بودند بفهمند که مقام امامت برای حضرت امام رضا علیهالسلام است. خب مشکل کار برای مؤمنین مواجهه با کلاب واقفیه بود و چطور حمله میکردند! اینکه امام رضا علیهالسلام فرزندی ندارند. سن حضرت نزدیک پنجاه سال شده بود. همه پانزده سالگی-بیست سالگی اولاد دارند، ولی امام علیهالسلام نزدیک پنجاه سال شدهاند ولی اولادی ندارند!
ببینید مومنینی که همراه امام علیهالسلام بودند، ناراحت یک امر خارجی بودند. یعنی اگر وفات و شهادت امام علیهالسلام از این دنیا پیش بیاید، «الی من؟!». لذا این روایت میگوید ابن نجاشی گفت «من الامام بعد صاحبک». امام بعد از ایشان چه کسی هستند؟
«فَأَشْتَهِي أَنْ تَسْأَلَهُ حَتَّى أَعْلَمَ»؛ برو از حضرت بپرس تا من بدانم. «فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَقَالَ لِي»؛ امام علیهالسلام چه فرمودند؟ با اینکه فرزندی نیست. «الْإِمَامُ ابْنِي»؛ امام بعد از من فرزندم است. خب تا اینجا مشکلی نیست. دنباله اش جالب است که خود امام علیهالسلام فرمودند: «ثُمَّ قَالَ هَلْ يَتَجَرَّأُ أَحَدٌ أَنْ يَقُولَ ابْنِي وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ»؛ کسی جرأت میکند که بگوید امام فرزند من است و حال اینکه هنوز فرزندی ندارد؟!
در چنین شرائطی که مدام از حضرت سؤال میکردند، وقتی امام علیهالسلام در چنین روزی -قول دهم ماه رجب- متولد شدند، آن وقت یکی از وجوه آن تعبیر روشن میشود. «هذا المولود الذی لم یولد مولودا اعظم برکتا علی شیعتنا».
شاگرد: فرمودید که علی بن جعفر در اینجا مثل امام شدند، از جای دیگری هم تصریح به آن دارید؟
استاد: در هر محاورهای که نباید مسلمات را کنار بگذاریم. اگر امام شده بود که نمی آمد دست روی سینه بگذارد. میگفت خود من هم امام هستم! چرا دست روی سینه بگذارم؟!
شاگرد: منظورم فانی شدن ایشان است.
استاد: موارد زیادی دارد. اصلاً شواهد عجیبی هست. فقط خدا باید آنها را بدهد؛ آن حالی که در شخص هیچ خودتی نماند، یک چیزی نیست که دست خود افراد باشد. این شواهدی دارد. شواهدی که جورواجور میتوانید در روایات پیدا کنید. مثلاً یکی از شعبش این است: مواردی بوده که معصومین به اصحاب خاصشان فرمودهاند: «انت منّا اهل البیت». این تعبیر کمی نیست. برای سلمان دارد. برای یکی از اصحاب امام صادق علیهالسلام هم هست. میگوید گفتم من چطور هستم؟ حضرت فرمودند: «انت منّا اهل البیت». در بحارالانوار هست.
حتی حاج آقا میفرمودند؛ البته خواب است ولی خواب مثل آیتالله بهجت است! مرحوم آقای فکور یزدی بودند. وقتی مرحوم آقای روحی از دنیا رفتند، مجلس ختمی بود. هر گاه کسی وفات میکرد حاج آقا قبل از جلسه درس راجع به او نکتهای میگفتند. مرحوم آقای روحی که وفات کردند، حاج آقا فرمودند از آقایان یزدی دو نفر بودند که خیلی نازنین بودند. تعبیر حاج آقا این بود. یکی مرحوم آقای فکور و یکی هم مرحوم آقای روحی بودند. خدا همه آنها را رحمت کند! یک بار حاج آقا اینطور فرمودند: فرمودند من آقای فکور را خواب دیدم. خواب یک جملهای است ولی ببینید چقدر چیز در آن هست. میگفتند از ایشان پرسیدم حال شما چطور است؟ کجا تشریف دارید؟ جای شما کجا است؟ آقای فکور گفتند در ضریح حضرت معصومه هستم! جواب را ببینید! خب ضریح حضرت معصومه قبر چه کسی است؟ قبر حضرت معصومه است. آقای فکور میگفتند من هم طوری شدم که در ضریح حضرت معصومه هستم! خوشا به حالشان! این خواب نمیخواهد بگوید آنها است! معلوم است. میخواهد بگوید دم و دستگاهی هست. نمیدانم برای آقای فکور کتابی نوشته شده است. خیلی بزرگوار بودند. استخاره ایشان هم که خیلی معروف بود. من سال پنجاه و شش که به قم مشرف شدم، ایشان وفات کرده بودند.
شاگرد: در فراز اول زیارت عاشورا میگوییم «یا اباعبدالله علیکم منی سلام الله» و در فراز آخر میگوییم «علیک منی».
استاد: شواهد خیلی دارد. اگر جمعآوری کنیم خیلی است. مثلاً عده از تعبیر «بنفسی انت» خیلی تجلیل میکنند، هر چه هم جلو بروند نمیرسند. آن کلمهای که حضرت سید الشهدا برای حضرت ابوالفضل علیهالسلام گفتند. به لبّ مقصود امام علیهالسلام هم نمیتوان رسید. یا تعبیر «انت امامی فی الجنة». خیلی از جاها این «امامی» را طور دیگری معنا میکنند، درحالیکه معنایش روشن است. تعبیری است که حضرت به سعید بن عبدالله گفتند. نظیرش خیلی است. اگر آدم با این نگاه جلو برود، میبیند دستگاهی است! «من فاضل طینتنا»، «قلوبهم تحن الینا» و تعابیر مختلف دیگر. «إن روح الايمان واحدة خرجت من عند واحد ويتفرق في أبدان شتى فعليه ائتلفت وبه تحابت وسيخرج من شتى ويعود واحدا ويرجع إلى عند واحد»6. مقاماتی است که تمامش باید درست درک شود تا با واضحاتی که همه میدانیم مخلوط نشود.
عین همین بحثی که برای سید محمد مطرح شد، مسأله قابلیت ایشان، لیاقت ایشان برای حیازت مقام امامت، معنایش این نیست که قابلیت دارد به آن مقام نورانیت چهارده معصوم دست رسی پیدا کند. میتوان مثالهای سادهای هم برایش زد. تفاوت دو هسته زردآلو با یک سنگ ریزه چیست؟ تفاوتش این است که اگر سنگ ریزه را صد سال زیر خاک کنید و آب بدهید، هرگز درخت زردآلو نخواهد شد. قوه اش را ندارد. اما دو هسته زردآلو قوه را دارد. یعنی در آن این قوه هست که اگر در شرائطی قرار گرفت، درخت شود. اما وقتی دو هسته زردآلو مقابل سنگ ریزه هستند، هر دو از حیث قابلیت شریک هستند. اما فی علم الله تعالی دو هسته زردآلو مثل هم هستند؟! یک دفعه میبینی یک هسته زردآلو چه قابلیتی برای درخت شدن دارد! اما دیگری هم با اینکه هسته زردآلو است و اصل قابلیت را دارد، اما فی علم الله ازلا و ابدا، این هسته با اولی کاملاً متفاوت است. این نکته اول است. یعنی به صرف اینکه قابلیت میگویند، مقصود این است که با سائر خلق تفاوت داشته باشد. مثلاً اصلاً لیاقت امامت در عبدالله افطح نبود. این جور نبود که بگوییم چون سنش بیشتر است، او امام باشد. اصلاً او لیاقت نداشت. اسماعیل چطور؟ اسماعیل هم بحثهای ظریف و دقیقی دارد. با سید محمد تفاوت میکند. شواهد قشنگی دارد که جناب اسماعیل مثل جناب سید محمد نیست. اصلاً تفاوت دارند. ولی سید محمد یک مقام دیگری دارند. ولی این منافاتی با مطلبی که در جلسه قبل عرض کردم ندارد. گفتم قطعه زمانی امامت امام علیهالسلام…؛ اول و آخر عالم به هم وصل است. کل عالم و کل مقامات است که بهصورت مکمل با هم تعیین میکند.
برای اینکه مقصودم توضیح داده شود، به یاد این حدیث افتادم. به گمانم در بحارالانوار دیدهام. روایت این است: خداوند متعال برای حضرت آدم علیهالسلام در بهشت مقام چهارده معصوم را مکشوف کرد. حضرت آدم چهارده معصوم را بهصورت اشباح نورانی و نجوم عالیه دیدند. در این روایت دارد که وقتی حضرت آدم نگاه انداختند، دیدند چهاردهمی از همه پر نورتر است. پس دو حال بیشتر ندارد…؛ نزد شیعه معلوم است که خاتم النبیین افضل چهارده معصوم هستند. امیرالمؤمنین افضل هستند. در اینکه مشکلی نیست. چطور شد که حضرت آدم نورانیت حضرت بقیة الله را از سائر معصومین بیشتر دیدند؟! یک وجه این است که بگوییم روایت خبر واحد و ضعیف است و خلاف واضحات و مسلمات است، لذا نردّ علمه الی اهله. این یک راه است. شبیه روایتی است که آقا نقل کردند؛ «احدث لله شکرا فقد احدث فیک امرا». یک خبر واحد است. ما چه میدانیم امام گفته اند یا نه. خلاف واضحات مقامات چهارده معصوم و معین بودن آنها است. من دیدم اول جلسه قبل متأسفانه ضبط نشده است. آن چه که عرض کردم مهم است. صفحۀ آن در فدکیه هست. زید بن ارقم میگوید حضرت در خطبه غدیریه تا روز قیامت را گفتند.
خود سلفی ها و ابن تیمیه در علم غیب بحث دارند؛ مکرر در روایات صحیحه خودشان تعبیر «الی قیام الساعة» را دارند. میگویند پس حضرت به اینها علم داشتند، چه کار کنیم؟! راجع به علم غیب میگویند حضرت علم غیب ندارند؛ «لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ»7. از طرف دیگر این روایات هست. بحثهای کلامی جالبی است.
خب طبق نقل شیعه از خطبه غدیریه حضرت اسماء اوصیاء خودشان را فرمودند. خب وصی یازدهم امام عسگری علیهالسلام میشوند. اسم ایشان را آوردهاند. خب پس چطور فرمودند: «احدث لله شکرا»؟! پس خبر واحد خلاف واضحات و مسلمات است، نردّ علمه الی اهلها. این یک جور است.
گاهی است که غیر از مسأله خبر واحد و طرح آن، میتوانیم یک توجیهی در حد فهم خودمان داشته باشیم. ولو اینها از اسرار معارف است؛ نه از اسرار معارف، بلکه از دقائق اسرار معارف است. دیگر جولانگاه اذهان بزرگان نیست چه برسد به شاخ شکستههایی مثل من! اما منافاتی ندارد که ما هم در سطح فهم خودمان بیانی داشته باشیم. آن بیان چیست؟
با اینکه مقامات معصومین و اسمائشان معلوم است، چرا حضرت آدم حضرت بقیة الله را نورانی تر دیدند؟ بیان خیلی ساده اش این است: حضرت آدم که مقام نورانی حضرت بقیة الله را میدیدند، اول و آخر عالم و آینده حضرت و امامتشان و هبوط نورشان در دنیا همه منکشف شده بود. آن نورانیت بیشتر کاشف از یک حیث بود. آن حیث هم زمان ناسوتی و فیزیکی امامت حضرت در این دنیا است که طولانی تر از سائر معصومین است. الآن حضرت بقیة الله واسطه فیض چقدر از مردم بودهاند؛ از سال دویست و شصت که به مقام امامت رسیدهاند تا الآن واسطه فیض هستند. خب آدم میبیند این برای خودش مطلبی است. حضرت آدم دیدند این نور نورانی تر است. چرا؟ مثل قطعه زمانی پنجاه و چهار تا دویست و شصت که برای امامت امام عسگری علیهالسلام است، اینجا هم قطعه دویست شصت تا روز شهادت حضرت بقیة الله، مقام امامت برای حضرت است. چون این قطعه از حیث بعد زمانی از سائر معصومین طولانی تر است، این قطعه در آن مقام برای حضرت آدم ظهور کرده و لذا نورانی تر دیدهاند. منافاتی ندارد که حیثیات دیگری در مقام دیگری برای حضرت آدم جلوه کند و امیرالمؤمنین نورانی تر باشند. یا در مقام دیگری حضرت زهرا سلام الله علیها نورانی تر باشند. منافاتی ندارد.
بنابراین این ظهور مقامات و قوه و … منافاتی ندارد. همان فرمایش حاج آقای علاقه بند است که در جلسه قبل گفتم. فرمودند انسان عاقل این است که در هیچ مقامی، بهخاطر امور مجهول دست از معلومات واضح بر نمیدارد. انسان به واسطه مجهولاتش از واضحات و معلوماتش دست بر نمیدارد. اینها را محکم میگیرد تا آن مجهول، موافق با این معلومات برایش روشن شود. وقتی هر مجهولی برای شما مخالف با معلوم واضح شد، شک کنید. فوری توقف کنید و بگویید این مجهول هنوز معلوم نشده است. چون این مجهول طوری برای من معلوم شده که از واضحترین واضحات دست برداشتم. این بی خودی است. چهار روز بعد هم میفهمم اشتباه کردهام. این حاصل جلسه قبل بود.
اگر صوت جلسه را از اول دارند، آن را بدهند تا برای بعدی ها گذاشته شود. کسانی که جلسه قبل را میبینند بدانند که موضوع بحث چیست. چطور شد که یک دفعه وسط بحث فاصله افتاد.
حالا به صفحه هفتاد و شش برگردیم. حدیث سی و دوم حدیث بسیار عالی ای بود. از تحفههای نیشابور بود. از احادیثی است که از بیت فضل بن شاذان رضواناللهعلیه، توسط شاگرد خاص ایشان نقل شده است. در کتاب توحید صدوق آمده و در کافی و سائر کتب نیست. اختصاصی این کتاب است. مضمون بسیار عالی ای هم دارد.
مرحوم علامه مجلسی در دو جلد کتاب توحید بحارالانوار را دارند، من یادم نمیآید در آن رموزی که برای کتاب دارند، یک جا از کافی نقل کرده باشند. علامت کافی «ک» است. همه جا یا از عیون اخبار الرضا یا از توحید یا از سائر کتابها نقل میکنند. در کتاب توحید بحارالانوار یک جا از کافی نقل نکردهاند. نه از نسخه کافی، خیلی از جاها میگویند فی نسخة کافی کذا. آن رمزی که میگذارند که من آن حدیث را از آن جا میآورم، هیچ کجا نیست. مثلاً وقتی کتاب الکفر و الایمان بحارالانوار را ببینید، مدام علامت ک را دارند. یعنی از روایات کافی میآورند و توضیح میدهند. اما با این که خیلی از روایاتی که در کتاب التوحید بحارالانوار آمده، در کافی هم هست. اما یک جا علامت ک ندارند. چرا؟ جلوتر عرض کرده بودم؛ ایشان اولاً کافی را در مرآة العقول شرح کردهاند. شرح مفصلی است. هر کسی میخواهد شرح آن روایت کافی را ببیند، به مراة العقول صاحب بحارالانوار مراجعه میکند. در بسیاری از جاها عین عبارات مرآة را در بحارالانوار هم میآورند. پس وقتی در بحارالانوار می شده، خودشان تذکر میدادند. فرمودهاند: کتب اربعه مشهور است. در دست بوده است. قبل از ایشان و معاصر ایشان جناب فیض یک جامع روائی به نام وافی را نوشتند. در مقدمه وافی فرمودهاند من در وافی از غیر کتب اربعه نمیآورم. یعنی جامع روائی وافی فقط برای کتب اربعه است. یک جا که آوردهاند عذرخواهی کردهاند و گفته اند بناء من نبود که از غیر کتب اربعه بیاورم ولی اینجا دیگر چارهای نبود. این جور در حافظه ام هست.
پس در زمان مرحوم مجلسی وافی بوده؛ با شروح و مطالبی که خود مرحوم فیض در وافی دارند. مرآة العقول خودشان که شرح کافی است بوده. لذا وقتی بحارالانوار را شروع کردند، فرمودند من میخواهم بحارالانوار را بنویسم که گویا مستدرک وافی است. چون وافی روایات کل کتب اربعه را دارد، دیگر موازی کاری و تکرار نمیکنم. خود کافی را هم که شرح نوشته ام. لذا بحارالانوار فقط برای منابع روائی ای است که بیرون از کتب اربعه است. مثلاً تهذیب را نمیآورند. بله در کتاب صلات و طهارت میآورند. علامت «یب» یعنی تهذیب.
بنابراین در کتاب التوحید یک جا از کافی نقل نکردهاند. با این توضیحی که دادم نیازی نبوده است. چون میخواستند از توحید و عیون اخبار الرضا بیاورند.
شاگرد: بقیه ابواب کافی را هم شرح کردهاند، در بحارالانوار از کافی نقل میکنند؟
استاد: عرض کردم نقل میکنند. در کتاب التوحید نقل نمیکنند. شاید چون مرآة را نوشته بوده، و ابتدای کار بحارالانوار بوده، توجه تام به این نکته داشتند. مثلاً در کتاب الایمان و الکفر عمده روایاتش از کافی است. یعنی با اینکه گفتند از کافی نمیآورم، آن جا اینطور به تفصیل آوردهاند. البته ایشان شاگردان بزرگی هم داشتهاند. سید نعمت الله، سید علی خان و …. شاگردان بزرگی داشتند. برخی از آنها از نزدیک شاگردی کرده بودند و بعضیها هم نه. در بخش اجازات بحارالانوار، شرح حالشان مفصل هست.
شاگرد2: به ممتع بودن منابعی که نقل میکنند بر نمیگردد؟ جایی که بهغیراز کتب اربعه منابع دیگری بوده، از آنها نقل کردهاند. اگر آنها کمتر بوده از کتب اربعه نقل کردهاند.
استاد: وجوهی دارد. بحثش مفصل است. من فقط تذکر دادم که به فکر این باشید. یعنی من حتی یک مورد در توحید بحارالانوار پیدا نکردم. آن اوائل من یک مقابلهای بین توحید صدوق و توحید کافی شریف انجام دادم، بین آنها عام و خاص من وجه است. یعنی روایاتی هست که در هر دو کتاب هست. هم در توحید کافی هست و هم در توحید صدوق هست. روایاتی هم هست که اختصاصی توحید صدوق است و در کافی نیست. روایاتی هم هست که اختصاصی توحید کافی است و در توحید صدوق نیست. با اینکه به این صورت بوده اما در کتاب توحید بحارالانوار اصلاً از کافی نیاورده اند. حتی آن اختصاصیات را نیاورده اند. چون در مرآة العقول همه را توضیح داده بودند. اگر هم استثناء پیدا کردید به ما تذکر بدهید.
بنابراین این روایتی که الآن ما مشغولش هستیم، اختصاصی توحید صدوق است. و آن هم اختصاصی حلقه تحدیث جناب فضل بن شاذان است. از تحفههای نیشابور است. راوی این روایت محدث جلیل القدر ابن ابی عمیر است. حضرت با کنیه یا ابااحمد به او فرمودند روش معارف این است که از قرآن کریم تجاوز نکنی.
يا أبا أحمد لا تتجاوز في التوحيد ما ذكره الله تعالى ذكره في كتابه فتهلك ، واعلم أن الله تعالى واحد ، أحد ، صمد ، لم يلد فيورث ، ولم يولد فيشارك ، ولم يتخذ صاحبة ولا ولدا ولا شريكا ، وإنه الحي الذي لا يموت والقادر الذي لا يعجز ، والقاهر الذي لا يغلب ، والحليم الذي لا يعجل ، والدائم الذي لا يبيد ، والباقي الذي لا يفنى ، والثابت الذي لا يزول ، والغني الذي لا يفتقر ، والعزيز الذي لا يذل ، والعالم الذي لا يجهل ، والعدل الذي لا يجور ، والجواد الذي لا يبخل وإنه لا تقدره العقول ، ولا تقع عليه الأوهام ، ولا تحيط به الأقطار ، ولا يحويه مكان ، ولا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار وهو اللطيف الخبير ، وليس كمثله شيء وهو السميع البصير ( ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنى من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم أينما كانوا ) وهو الأول الذي لا شيء قبله ، والآخر الذي لا شيء بعده ، وهو القديم وما سواه مخلوق محدث ، تعالى عن صفات المخلوقين علوا كبيراً. 8
ببینید خود امام علیهالسلام ابتدا فرمودند از قرآن تجاوز نکن، بعد در ادامه اسمائی را برای خدای متعال ردیف کردهاند. مرحوم قاضی سعید قمی رضوان الله تعالی علیه در کتاب شرح توحید صدوقشان مطالبی دارند. عرض کردم در جامع الاحادیث نسخه سوم نیست ولی در نرمافزار کلام هست. فرمودند از اعزه ای که آن جا زحمات خیلی قابل تقدیر دارند، فرموده بودند ما کتاب را بهصورت ارتباطی در نسخه چهارم جامع الاحادیث آوردهایم. نسخه چهارم جامع الاحادیث یک بخش ارتباط دارد. یعنی کتاب متن با کتاب شرح در نرمافزار به هم متصل شدهاند. وقتی وارد متن کتاب شوید، سریع میتواند همان جا شرح را بیاورد. یا اگر در شرح بروید، متن کتاب اصلی را هم میآورد. من هم رفتم دیدم که نسخه چهارم همان سبک کتابخانهای جدید است و از سبک قبلی تفاوت کرده است. ولی وقتی به بخش توحید صدوق به شرح و متنش میروید، فقط یک شرح دارد. کافی شروح زیادی دارد. اما در کتاب توحید صدوق تنها همین شرح هست. ان شاءالله شروح دیگری هم که زحمت کشیده شده و نوشته شده اینجا بیاید. ارائه بشود و توضیح داده شود و در نسخههای بعدی ذیل کتاب مبارک توحید صدوق شروح متعدد دیگری با عنایت به شرح جناب قاضی سعید بیاید.
سه جلد کتاب شرح قاضی سعید هست. در نرمافزار هم هست. ظاهراً همین سه جلد است. ولی در پایان جلد سوم اشاره دارند که بقیهای هم بوده است. حالا آیا نسخه خطی جایی هست و پیدا شده، نمیدانم. به دنبالش هم رفتم، نشد که سر برسد و ببینم مطمئناً الآن نسخه ای از ادامه این سه جلد نداریم، یا هست و هنوز تحقیق نشده است. خود قاضی سعید کتابهای متعددی دارند. در جلسه سهشنبه عرض کردم؛ یکی از کتابهایی که ایشان داشتند راجع به قرائات بود؛ «الکشف عن القراءات السبع».
شاگرد: اسم کتاب «الإشارة و البشارة» است. مصحح کتاب عنوان «الکشف» را روی آن گذاشته است.
استاد: ایشان عالم بزرگی بوده است. الآن هم ما محضر ایشان در جلد اول شرح توحید صدوق هستیم؛ صفحه چهارصد و هشتاد. این حدیث در کتاب ما سی و دوم است، اما ایشان در کتاب سی و یکم شماره گذاشتهاند.
در این حدیث شریف چند جلسه راجع به «واحد»، «احد» و «صمد» مباحثه کردیم.
شاگرد: ایشان هم راجع به «وحده» سؤالی کردند و ماند که جواب بدهید.
استاد: یادم بود و شاید هم فی الجمله مراجعه کردم. ان شاءالله اگر زنده بودم در جلسه بعد. وحده وحده وحده تناسبش با آن چیست.
حالا من مروری از فرمایشات ایشان داشته باشم. ببینید در هر کدام از فقره های عبارت امام علیهالسلام نکتهای به ذهنتان آمد، حتماً به ما بفرمایید. یا سؤال و مسألهای به ذهنتان آمد حتماً بفرمایید. یعنی نمی خواهییم رد شویم و برویم. ولی فعلاً میخواهم یک مرور سریع روی افادات جناب قاضی سعید داشته باشم؛ ایشان آیهای را ذیل هر کدام از اینهایی که حضرت فرمودهاند آوردهاند. چون خود امام فرمودند: «لاتتجاوز علیهماالسلام ذکر الله فی کتابه». لذا این عالم بزرگ سعی کردهاند ذیل هر اسمی آیه آن را بیاورند.
ابتدا میگویند قسمت اول فرمایش امام علیهالسلام سوره توحید است. بقیۀ آن هم توضیحات خود قرآن از زبان عصمت است. تا اینجا «ولم يتخذ صاحبة ولا ولدا ولا شريكا». بعد میگویند من اینها را در اینجا توضیح مفصلی نمیدهم. چون در همین کتاب توحید صدوق تفسیر «قل هو الله احد» میآید. اینها هم که عبارت حضرت هستند، همان سوره مبارکه توحید است. پس میگذاریم برای آن جا. لذا مختصر و سریع رد میشوند.
بعد به «وإنه الحي الذي لا يموت» میرسند. حی یک اسم از اسماء حسنی است. بعد هم اسم شریف قادر است. بعد هم اسم شریف قاهر است. بعد اسم شریف حلیم است. آیاتش را میآورند.
قد تكرر ورود هذه الأسماء المباركات في القرآن قال اللّه عزّ من قائل: هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ، وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ. الى غير ذلك و أمّا تعقيب هذه الأسماء و كذا ما سيجيء من الأسماء بالسلوب، فلبيان ما هو المقرّر عندهم عليهم السلام و المبرهن عليه عند شيعتهم من أنّ صدق هذه الأسماء ليس لأجل قيام صفة به تعالى أو عينيّة مبدأ اشتقاقها، بل ليس معناها الّا سلب مقابلاتها. و قد سبق تحقيق ذلك مرارا و سيأتي غير مرة.9
بعد توضیح میدهند که در مرام اهل البیت علیهمالسلام اسماء ثبوتی بهمعنای نفی آن سلب است. بعد هم روی مبنای خودشان میگویند عینیت نیست. میگویند ببینید حضرت تمام اسماء را نقل فرمودند ولی بعد نفی فرمودند. «حی الذی لایموت»؛ حیات خدا یعنی لایموت. قادر یعنی «لایعجز». قاهر یعنی «لایغلب». حلیم یعنی «لایعجل». پس به سلب مقابل تفسیر کردهاند. نه اثبات خود صفت بهعنوان اثبات صفت.
حضرت در ادامه روایت میفرمایند: «والدائم الذي لا يبيد ، والباقي الذي لا يفنى ، والثابت الذي لا يزول»؛ برای هر سه اسم شاهد میآورند. اینجا خیلی زیبا وارد شدهاند. فرمودهاند خدای متعال دائمی است که «لایبید». بوار، بیاض و بواد لغاتی قرآنی هستند و هم نزدیک هم هستند. «بوار» بهمعنای هلاکت و تفرق و از هم پاشیدگی است.
شاگرد: …
استاد: تفرّق ای تبدّد. خود مرگ تفرق اعضاء و مفاصل است. باد ای هلک. هلاک که پیش میآید، تبدّد. وقتی بدن ما از هم پاشید، «وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ»10. «ضللنا» یعنی بدنی بودیم که وقتی مردیم در زمین گم شدیم. گم شدن در زمین یعنی تبدّد و تفرق و متلاشی شدن.
خب فرمایش قاضی سعید را بخوانم.
«باد» بمعنى هلك و هذا الاسم مأخوذ من قوله تعالى: كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لأنّ الدّوام ليس الّا عدم جواز الهلاك، و لا يعرضه الهلاك و لا يجوز عليه بمقتضى الآية. و الاسم الثاني من قوله: وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ. و الاسم الثالث لا يخالف الاسمين الأوّلين فمأخذ الكلّ في الحقيقة شيء واحد و يمكن أن يؤخذ من قوله: وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ ، على أن يكون الظّرف مستقرا متعلّقا بالثابت. و الغنيّ الّذي لا يفتقر، و العزيز الّذي لا يذلّ، و العالم الّذي لا يجهل. قال عزّ من قائل: وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ و قال: وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ و قال سبحانه: وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ الى غير ذلك.
و العدل الّذي لا يجور، و الجواد الّذي لا يبخل.الأول، مأخوذ من قوله: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ و قال عزّ شأنه: وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً الى غير ذلك من الآيات؛ و الثاني من قوله: أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ لأنّ الجود إفادة ما ينبغي. و قد تكرّر الاسم «الوهاب» و هو كالمرادف للجواد. «و انّه لا تقدّره العقول». لقوله تعالى: وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً. «و لا تقع عليه الأوهام». لقوله: وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ و الحكمان و الاستشهادان و إن كانا في المآل واحدا الّا أنّ الوهم لمّا كان أكثر استعماله فيما دون العقل، فلذا ناسبه المعلوم لا الذّات.«و لا تحيط به الأقطار و لا يحويه مكان». لقوله جلّ جلاله: إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ11
«باد بمعنى هلك و هذا الاسم»؛ دائمی که صریحاً در قرآن نیامده، اما امام علیهالسلام فرمودهاند: «مأخوذ من قوله تعالى: كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ». پس الدائم شد. «کل شیء هالک» یعنی «باد و هلک». اینجا «الا وجهه» یعنی «هو الدائم». این فرمایش ایشان است. «لانّ الدوام لیس الا عدم جواز الهلاک و لایعرضه الهلاک و لایجوز علیه بمقتضی الآیة».
اسم دوم، الباقی است. «و الاسم الثاني من قوله: وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ»؛ اسم الباقی را در قرآن نداریم ولی این آیه را داریم.
اسم سوم؛ الثابت بود. این اسم هم در قرآن نیست. ایشان دو وجه ذکر میکنند که هر دوی آنها زیبا است. چرا خدای متعال ثابت است و حال اینکه در قرآن نیامده و امام علیهالسلام فرمودهاند؟ میگویند چون دوام در «کل شیء هالک الا وجهه» و بقاء در «یبقی وجه ربته»، ملازم با ثبات و ماندن هستند.
«و الاسم الثالث لا يخالف الاسمين الأوّلين فمأخذ الكلّ في الحقيقة شيء واحد»؛ که همان ثبات است. دو اسم دوام و بقاء به ثبات بر میگردد. در ادامه وجه دیگری را هم میفرمایند. ان شاءالله جلسه بعدی بحث میکنیم. میگویند از این آیه گرفته میشود: «و يمكن أن يؤخذ من قوله: وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ»؛ او است الله در آسمانها و زمین. خب این چه ربطی به الثابت دارد؟! میگویند «فی السماوات» میتواند ظرف لغو باشد. هو مبتدا باشد و الله خبرش. فی السماوات هم ظرف لغو باشد. همچنین میتواند ظرف مستقر باشد. «و هو الله فی السماوات» یعنی ثابتٌ. یکی از افعال عمومی که در ظرف مستقر مقدر بود، ثبوت بود. ببینید چطور استفاده کردهاند! «و هو الله ثابت فی السماوات و الارض». پس ولو لفظ ثابت صریحاً در آیه نیامده ولی بهعنوان ظرف مستقر «فی السماوات» مقدر است و در اینجا موجود است.
«العدل» را از «قائما بالقسط» گرفتهاند. «جواد» هم در قرآن نیامده است. آن را از «أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ» گرفتهاند. همچنین از «وهاب» گرفتهاند که با جواد برابر است. این هم برای عدل و جواد.
«و انّه لا تقدّره العقول» و «و لا تقع عليه الأوهام» را هم از «لقوله تعالى: وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً» گرفتهاند. این هم نکته ی خوبی است که تفاوت گذاشتهاند. از دو آیه گرفتهاند. « وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً»؛ بذات. «وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ»؛ بصفة. بین عقل و وهم تفاوت گذاشتهاند.
«و لا تحيط به الأقطار و لا يحويه مكان» را هم از «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ» گرفتهاند. بعد هم امام علیهالسلام آیاتی را خواندهاند. در نهایت دو اسم ماند. «و هو القدیم». قدیم در قرآن نبود. ایشان اشاره میکنند: «القديم فمعناه يرجع الى الأوليّة». الاول یعنی همان قدیم. یکی هم «تعالی عن صفات المخلوقین» است که ایشان تعبیر میکنند به «بيان تعدية». سائر مواردش هم «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ» است که به این اشاره نکردهاند.
یک مروری سریعی بود که ایشان چطور کل اسماء را به آیات تطبیق دادهاند. حتماً نگاهی کنید و اگر سؤالی بود بفرمایید. جلسه بعد بر میگردیم راجع به کلمه «باد» بحث میکنیم.
شاگرد: بحث فناء در امام را فرمودید، عبارت «حلت بفنائک» که برای اصحاب سید الشهدا آمده، میتوانیم بگوییم نهایت هر کسی است و از آن نمیتواند جلوتر برود؟ روایتی هم هست که دیگر مثل اصحاب من نمیآید. لذا بگوییم «انت منی» هم در حد همان «حلّت بفنائک» است. نه اینکه جلوتر برود.
استاد: اینکه معلوم است. عرض کردم چه کسی میتواند از مقام معصوم جلوتر برود؟! «لایقاس بآل محمد صلیاللهعلیهوآله»….
شاگرد: یعنی در آن فناء هم کسی جلوتر نمیتواند برود.
استاد: ببینید این بیانی که من گفتم مقامی است. یعنی الآن در این مقام جناب علی بن جعفر چه کار کرد؟ هیچی. خودش هیچ شد و امام را برای آنها و تاریخ عرضه کرد. امروز بعد از دوازده قرن از او اسم میبریم. این مقامی است. چرا میگویند همنشین پیامبر خدا در بهشت میشود؟ هر همنشینی ای حیثی و مقامی است. کاری کرده …؛ مثل آن شخصی است که حضرت فرمودند تو همنشین من در بهشت هستی. حضرت موسی علیهالسلام بودند. این همنشینی به این معنا نیست که قرار است او پیامبر اولوالعزم باشد. یعنی الآن کاری میکند که مقام کار او معادله میکند با شأنی از شئونات روشنی که در مقام نبوت اولوالعزم حضرت موسی علیهالسلام. معلومات روشن است ولی ما باید اینها را معنا کنیم.
شاگرد:…
استاد: جایی که از دهان حضرت بیرون آمده، دوتا را نگفته اند، ما میتوانیم بخوانیم. تعدد قرائات را هم میگوییم، به این خاطر است که حضرت هر دو را خواندهاند. خود فناء هم حضرت سید الشهداء هزاران هزار فناء دارند. به فرمایش شما «حلّت بفنائک» یک وجهش همین حرم مطهر است. اما اگر فناء، بهمعنای آستانه است، چرا به آستانه در فناء میگویند؟ اگر وجهش را در بیاوریم، میبینیم این فناء میتواند یک معنای کلی داشته باشد که در دستگاه عظیم حضرت سیدالشهدا در ازل و ابد، حضرت فناء و فناءها دارند. و چقدر از ارواح هستند که در آن فناءها آرمیده اند و «حلّت بفنائک» هستند. وقتی کلی فناء را فهمیدیم به چه صورت است، آن وقت در هر مقامی فناء را میفهمیم. مثلاً یکی از مقامات فناء که خیلی زیبا است، این است: فناء، دم درگاه ورود است. حارس و نگهبان و حاجب آن جا میایستد و آن جا حلول میکند. هر کسی یک جوری حالت حاجبی دارد. حالت دربانی دارد. این «حلّت بفنائک» میشود. حلول هم حلول ثبوتی است. نه حتماً بخوابد. الآن ما به مناسبت حرم، به خوابیدن معنا میکنیم. بنابراین هر کسی که یک نحو وساطتی برای معصومین دارد، «حلّت بفنائک» میشود. در این نگاه غیر حجّاب، راهی ندارند. اما با نگاه دیگر، کسانی که حجّاب نیستند، «حلّت فنائک» هستند. روی حساب دیگری برای خودش فناء پیدا میکند. خب این حجّاب این جور مقامی پیدا میکنند. در مفاتیح هست؛ به گمانم در همه نواب اربعه هست. ولی بهخصوص برای جناب حسین بن روح نائب خاص سوم آمده است. در زیارتش خطاب میکنید و میگویید: «انت باب الحجة فی حیاتک و بعد مماتک». «حلّت بفنائک» است. او باب است، حاجب است، دربان خیمه حضرت بقیة الله است، هم در حیات و هم در ممات. یعنی وقتی «حلّت بفناء» شد، دیگر این مقامی است که زنده و مرده نمیشناسد. مکان فیزیکی نمیشناسد. الآن قبر ایشان در مسجدی در بغداد هست. رفتند که منفجر هم کنند. زمانیکه انفجارات را انجام میدادند، به آن جا مشرف شدیم. خادم آن جا میگفت یک آقایی بود که بسیار جوان پاکی بود. گفت وقتی دید که او آمده و میخواهد به مسجد وارد شود و قبر حسین بن روح را منفجر کند، دوید و او را بغل گرفت و به بیرون برد و او منفجر شد و فقط به در ورودی صدمه خورد. اصلاً نگذاشت که ایشان به کنار ضریح حسین بن روح برود. منظور اینکه قبر ایشان آن جا است؛ «حلّت بفنائک» فیزیکی نشده، اما ما در زیارتش میگوییم «فی حیاتک و بعد مماتک» باب هستی. باب یعنی حاجب، یعنی دربان. یعنی کسی که یک نحو لیاقت وساطت را دارد و به او بگوییم شما هنوز میتوانی برای ما پارتی شوی.
والحمد لله رب العالمین
کلید: اعظم برکتا، ولادت امام جواد ع، فناء، مراتب فناء، انواع فناء، حسین بن روح، بحارالانوار، کتاب التوحید
1 الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني جلد : 1 صفحه : 309
2 همان 321
3 الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة) ؛ ج3 ؛ ص95
4 مریم 12
5 الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني جلد : 1 صفحه : 320
6 بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء نویسنده : العلامة المجلسي جلد : 69 صفحه : 193
7 الانعام 59
8 التّوحيد نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 76
9 شرح توحید صدوق نویسنده : القمي، القاضي سعيد جلد : 1 صفحه : 482
10 السجده 10
11 شرح توحید صدوق نویسنده : القمي، القاضي سعيد جلد : 1 صفحه : 482