بسم الله الرحمن الرحیم
ویژگی هایی که در بحث بیان شد باید در این قسمت به آن توجه شود عبارتند از:
1- تاریخ تدوین کتاب.
2- میزان اعتبار آن.
3- روش آن ها.
4- نویسنده اهل تامل و فکر برای ارائه ی معنا و کاربرد بوده است یا صرفا کپی کننده و نقل کننده ی از گذشتگان بوده است.
5- میزان امتیازی که در مجموع برای نکته ای که از آن استخراج می شود باید در نظر گرفت.
دسته بندی مورد نظر در این فایل قرار دارد فهرست تفصیلی کتب لغت
اکنون که ویژگی ها استخراج شده است، نوبت به قضاوت در مورد آن ویژگی ها نسبت به دخول یا خروج آنها از معنای عرفی است. چنانچه در مباحث تحلیل در گروه بحث گذشت گفتیم معنایی که مقصود اصلی ما هست معنای عرفی است نه روح معنا و نه فرایند تحقق معنا. فقط از آن ها در مسیر تولید شواهدی بر دخول یا خروج ویژگی ها از معنای عرفی استفاده خواهد شد.
شواهدی که دنبال آن هستیم یا به نفع حضور یک ویژگی در یکی از معانی عرفی آن واژه هست یا بر علیه حضور آن در یک معنای عرف است. لذا ما جدولی تهیه می کنیم از انواع شاهده ها و این جدول سه ستون دارد یکی توضیح خود ویژگی است و دومی نوع شاهد را مشخص می کند که به نفع حضور در باندل معنایی است یا به ضرر آن و سوم میزان قوت شاهد است که ب حالت تگ می خورد (قوی-متوسط-ضعیف) و چهارم توضیح چرایی است که در این قسمت توضیح داده می شود چرا این شاه از این نوع است و چرا میزان قوت آن فلان میزان معرفی شده است.
| شماره | نوع شاهد و توضیح | جهت شاهد | قوت | چرایی اعتبار | مثال فرضی |
|---|---|---|---|---|---|
| 1 | تصریح به صدق واژه با فقدان ویژگی؛ نویسنده صریحاً بگوید مصداق X است، با اینکه ویژگی مورد بحث را ندارد. | خروج | قوی | مستقیماً ثابت میکند نبود ویژگی مانع صدق عرفی لفظ نیست. | «این عمل قمار است، هرچند هیچ مالی در میان نیست.» ← علیه دخول «مال». |
| 2 | تصریح به عدم صدق واژه در فرض فقدان ویژگی؛ نویسنده بگوید بدون ویژگی الف، X صدق نمیکند. | دخول | قوی | فقدان ویژگی مستقیماً موجب سلب عنوان شده است. | «اگر برد و باختی در کار نباشد، این را قمار نمیگویند.» ← به نفع دخول «برد و باخت». |
| 3 | تصریح به شرط صدق؛ گفته شود X هنگامی X است که ویژگی الف موجود باشد. | دخول | قوی | نویسنده ویژگی را در مرز صدق لفظ قرار داده است. | «قمار آن است که دو طرف مالی را در معرض برد و باخت قرار دهند.» ← به نفع دخول «در معرض برد و باخت بودن مال». |
| 4 | مقابلهٔ حداقلی به نفع دخول؛ دو مورد تقریباً یکساناند و فقط در ویژگی الف تفاوت دارند؛ یکی X است و دیگری نیست. | دخول | قوی | با حذف عوامل دیگر، نقش خود ویژگی در تغییر صدق واژه آشکار میشود. | دو بازی کاملاً مشابهاند؛ در یکی مال بر نتیجه گذاشته شده و «قمار» نامیده میشود، دیگری نه. |
| 5 | مقابلهٔ حداقلی به نفع خروج؛ دو مورد فقط در ویژگی الف متفاوتاند ولی هر دو X خوانده میشوند. | خروج | قوی | نشان میدهد تغییر این ویژگی، صدق لفظ را تغییر نمیدهد. | یک مورد با پول و دیگری بدون پول است، ولی عرف هر دو را قمار مینامد. |
| 6 | مصداق حقیقی و روشنِ فاقد ویژگی؛ استعمالی غیرمجاز و روشن از X یافت شود که ویژگی الف در آن نیست. | خروج | قوی | یک مثال حقیقی کافی است تا ضروریبودن ویژگی را با چالش جدی مواجه کند. | متنی گزارشی از «قمار» سخن بگوید و روشن باشد هیچ عوض مالی وجود نداشته است. |
| 7 | تناقض عرفی در نفی ویژگی؛ «X است ولی الف نیست» برای اهل زبان متناقض باشد. | دخول | قوی | اگر نفی ویژگی با اثبات X قابل جمع نباشد، احتمال اندراج آن در معنا بسیار بالاست. | «این قمار بود، ولی هیچ برد و باختی در آن امکان نداشت.» اگر عرف آن را تناقض ببیند. |
| 8 | امکان طبیعی نفی ویژگی؛ «X است ولی الف نیست» کاملاً قابل فهم و بیتناقض باشد. | خروج | قوی | قابللغو بودن ویژگی نشان میدهد از خود معنای لازم لفظ به دست نمیآید. | «قمار کردند، ولی هیچکدام قصد کسب مال نداشتند.» اگر کاملاً طبیعی باشد. |
| 9 | تقسیم X به قسم دارای ویژگی و فاقد ویژگی. | خروج | قوی | مقسم باید بر هر دو قسم صادق باشد؛ پس ویژگی نمیتواند مقوم اصل X باشد. | «قمار دو نوع است: قمار مالی و قمار غیرمالی.» ← علیه دخول «مال» در اصل مقسم. |
| 10 | تفاوتگذاری صریح با واژهای نزدیک به وسیلهٔ ویژگی؛ X و Y فرقشان در الف دانسته شود. | دخول | قوی | ویژگی بهعنوان ممیز معنایی و سازندهٔ مرز مفهومی معرفی شده است. | «مراهنه اعم است؛ قمار آن است که علاوه بر شرط، بازی و مغالبه نیز باشد.» |
| 11 | تعریف به مفهوم عامتر + قید ممیز؛ حذف ویژگی تعریف را تبدیل به مفهومی اعم کند. | دخول | قوی | ویژگی نقش قید متمایزکنندهٔ X از جنس نزدیک را دارد. | «قمار نوعی بازی است که در آن مال بر نتیجه قرار داده میشود.» |
| 12 | تصریح به اینکه فقدان ویژگی سبب خروج مصداق از عنوان است. | دخول | قوی | نه فقط تعریف، بلکه اثر فقدان ویژگی بر عنوان بیان شده است. | «چون در این بازی عوضی وجود ندارد، قمار محسوب نمیشود.» |
| 13 | تصریح به اینکه وجود ویژگی برای صدق عنوان لازم نیست. | خروج | قوی | نویسنده مستقیماً ضرورت ویژگی را نفی کرده است. | «مال در غالب اقسام قمار هست، ولی مقوم صدق قمار نیست.» |
| 14 | امکان انفکاک خارجی ویژگی با بقای صدق عرفی. | خروج | قوی | اگر ویژگی واقعاً جدا شود و عرف هنوز X بگوید، شرط ضروری معنا نیست. | عملی همه عناصر قمار را دارد، جز اینکه جایزهای وجود ندارد؛ عرف همچنان آن را قمار میخواند. |
| 15 | وجود موارد متعدد و مستقل فاقد ویژگی. | خروج | قوی | تکثر و استقلال شواهد احتمال مجاز، خطا یا استعمال استثنایی را کم میکند. | در شعر، تاریخ و ادب، چند نمونه مستقل از «قمار» بدون ویژگی مورد ادعا پیدا شود. |
| 16 | اختصاص ویژگی به یک صورت صرفی خاص؛ مثلاً در «قَمَرَه» هست ولی در «قامره/تقاملروا/قمار» نه. | خروج از باندل عمومی | قوی | نشان میدهد ویژگی احتمالاً از ساختمان خاص فعل آمده، نه از اصل خانوادهٔ معنایی. | «قَمَرَه» متضمن غلبه باشد، ولی «تقماروا» صرفاً ورود متقابل در عمل را برساند. |
| 17 | تفکیک زبانی میان عمل و نتیجهٔ آن؛ ابتدا X رخ دهد و سپس الف حاصل شود. | خروج | قوی | زبان خود ویژگی را نتیجهای پس از عمل معرفی کرده است. | «با او قمار کرد و سرانجام بر او غلبه یافت.» ← علیه اینکه «غلبه» جزء خود قمار باشد. |
| 18 | امکان X با نتایج متفاوت؛ عمل X انجام شود ولی ویژگی نتیجهای گاهی حاصل شود و گاهی نه. | خروج | قوی | نتیجهٔ متغیر نمیتواند جزء لازم خود عملی باشد که پیش از تعیین نتیجه صادق است. | دو نفر قمار میکنند، در حالی که هنوز معلوم نیست چه کسی غالب میشود. |
| 19 | امکان X با انگیزههای متفاوت. | خروج انگیزه خاص | قوی | اگر صدق عمل با تغییر قصد و انگیزه باقی بماند، آن غرض جزء معنا نیست. | یکی برای پول، یکی برای هیجان و دیگری برای تفریح قمار کند و هر سه قمار باشد. |
| 20 | استعمال عرفیِ قدیمی بدون ویژگی، پیش از پیدایش تعریف تخصصیِ دارای آن ویژگی. | خروج از عرف عام | قوی | نشان میدهد ویژگی احتمالاً افزودهٔ اصطلاح تخصصی است، نه جزء معنای عرفی اصلی. | متون عمومی کهن قمار را بدون قید خاصی به کار ببرند ولی فقهای متأخر آن قید را در تعریف فقهی وارد کنند. |
| 21 | تصریح به اختصاص ویژگی به اصطلاح یک علم. | خروج از عرف عام | قوی | خود منبع میان معنای عرفی و تعریف تخصصی فاصله گذاشته است. | «در اصطلاح فقها، قمار خصوص موردی است که...» |
| 22 | استناد مستقیم نویسنده به فهم عرف. | مطابق مفاد شاهد | قوی | وقتی استدلال بر «آنچه مردم از لفظ میفهمند» بنا شده، شاهد مستقیماً ناظر به هدف ماست. | «عرف از قمار چنین میفهمد که...» |
| 23 | تعریف مستقیم واژه با ذکر ویژگی. | دخول | متوسط | قرینه مهمی است، ولی معلوم نیست مؤلف همه اجزای تعریف را مقوم گرفته یا برخی را توضیح غالب دانسته است. | «القمار: اللعب على المال.» ← به نفع دخول لعب و مال، ولی هنوز نیازمند آزمونهای دیگر. |
| 24 | تعریف چندجزئی که چند ویژگی را پشت سر هم میآورد. | دخول | متوسط | ممکن است برخی عناصر قید مقوم و برخی وصف توضیحی باشند. | «قمار بازی و مغالبه بر مال است.» |
| 25 | تقسیم X بر اساس انواع یک ویژگی؛ همه اقسام یک اصل مشترک از الف دارند و اختلاف در نوع آن است. | دخول | متوسط | اصل ویژگی در ساختار تقسیم مفروض است، ولی هنوز احتمال تقسیم ناقص یا عرف تخصصی وجود دارد. | «قمار یا با پول است یا با کالا یا با منفعت.» ← احتمال میدهد اصل «عوض» مفروض باشد. |
| 26 | استثناءپذیری ویژگی؛ جملهای مانند «Xها معمولاً الفاند، مگر...» طبیعی باشد. | خروج | متوسط | امکان استثناء قرینه بر غیرضروریبودن است، ولی ممکن است استثناء مجازی یا نادر باشد. | «قمار معمولاً مالی است، مگر برخی صورتها...» |
| 27 | توصیف افزودهای که اطلاعات تازه میدهد؛ X با قید الف توصیف شود و قید طبیعی باشد. | خروج | متوسط | اگر قید واقعاً خبر تازه بدهد، احتمالاً از خود X فهمیده نمیشود. | «قمار مالی» در جایی که این ترکیب برای تفکیک از نوع دیگری به کار رود. |
| 28 | ویژگی بهعنوان مقدمه یا شرط تحقق خارجی معرفی شود. | خروج | متوسط | شرط تحقق خارجی الزاماً داخل مدلول عرفی نیست. | «ابتدا دو طرف بر مالی توافق میکنند، سپس قمار آغاز میشود.» |
| 29 | ویژگی بهعنوان اثر یا پیامد X معرفی شود. | خروج | متوسط | اثرِ چیزی اصولاً غیر از خود آن چیز است، مگر شاهد دیگری خلاف آن را نشان دهد. | «قمار موجب انتقال مال از بازنده به برنده میشود.» ← انتقال مال به عنوان اثر. |
| 30 | ویژگی بهعنوان غایت یا هدف معرفی شود. | خروج | متوسط | هدف فاعل غالباً خارج از ماهیت فعل است. | «برای بهدستآوردن مال قمار میکرد.» ← مالاندوزی بهعنوان غایت. |
| 31 | تفاوتگذاری میان X و واژهٔ نزدیک که نشان دهد ویژگی مشترک هر دو است و ممیز چیز دیگری است. | خروج از ممیزیت | متوسط | ثابت میکند ویژگی مورد بحث حداقل مرز میان این دو مفهوم نیست؛ نه اینکه الزاماً کاملاً بیرون باشد. | «هم قمار و هم مراهنه همراه مالاند؛ تفاوتشان در لعب است.» |
| 32 | همنشینی X با دو حالت متضاد یک ویژگی. | خروج | متوسط | اگر X با الف و نقیض الف هر دو حقیقی باشد، الف نمیتواند شرط ضروری باشد. | «قمار جدی» و «قمار تفریحی» اگر اختلافشان دقیقاً در قصد سود باشد. |
| 33 | کاربردهای مجازی متعدد که همگی یک ویژگی را حفظ میکنند. | دخول | متوسط | در توسعههای معنایی معمولاً بخش مرکزی بهتر حفظ میشود؛ استمرار یک ویژگی قرینهای بر مرکزیت است. | در «قمار سیاسی»، «قمار با جان» و «قمار اقتصادی» همواره «قرار دادن چیزی در معرض برد و باخت» حفظ شود. |
| 34 | کاربردهای توسعهیافتهٔ متعدد که ویژگی موردنظر را حفظ نمیکنند. | خروج | متوسط | حذف مکرر ویژگی در توسعههای طبیعی احتمال عرضیبودن آن را بالا میبرد. | در استعمالات متعدد استعاری از قمار، «بازی» وجود نداشته باشد ولی لفظ همچنان قابل فهم باشد. |
| 35 | استمرار یک ویژگی در ساختهای صرفی متعدد. | دخول | متوسط | پایداری در اسم، مصدر و افعال مختلف میتواند نشانهٔ مرکزیت باشد، اما تضمین قطعی نیست. | «قمار، مقامرة، تقامروا» همگی به نحوی عنصر «مقابله دو طرف» را حفظ کنند. |
| 36 | استمرار ویژگی در قرون، مناطق و ژانرهای مختلف. | دخول | متوسط | ثبات تاریخی قرینهٔ مهمی است، ولی ویژگی فرهنگی بسیار پایدار هم میتواند چنین باشد. | شعر، حدیث، تاریخ و لغت طی چند قرن همگی قمار را همراه یک ساخت مشترک نشان دهند. |
| 37 | تغییر یک ویژگی در طول تاریخ با بقای واژه و صدق آن. | خروج | متوسط | ویژگیای که تغییر میکند ولی عنوان باقی میماند احتمالاً عنصر ثابت باندل نیست. | ابزار قمار از «قداح» به نرد و سپس به شکلهای دیگر تغییر کند، ولی عنوان قمار باقی بماند. |
| 38 | اختصاص ویژگی به یک دوره، منطقه یا فرهنگ خاص. | خروج | متوسط | احتمال میدهد با صورت تاریخی تحقق معنا مواجه باشیم. | در دورهای قمار غالباً با «قداح» باشد، ولی در دورههای دیگر بدون آن تحقق پیدا کند. |
| 39 | چند گزارش مستقل لغوی یا عرفی با یک تحلیل مشترک. | مطابق مفاد مشترک | متوسط | استقلال منابع ارزش شاهد را بالا میبرد، ولی هنوز گزارش معناست نه آزمون مستقیم مرز صدق. | سه لغوی مستقل، بدون نقل از یکدیگر، قمار را با «مغالبه» توضیح دهند. |
| 40 | ترادف یا شرح با واژهٔ نزدیک. | دخول | متوسط | اگر Y ویژگی الف داشته باشد و X با Y توضیح داده شود، قرینه ایجاد میشود؛ ولی ترادفها غالباً تقریبیاند. | «القمار هو المراهنة»؛ اگر مراهنة خود متضمن «عوض» باشد. |
| 41 | فراوانی بسیار بالای ویژگی در مصادیق واقعی. | دخول | ضعیف | فراوانی میتواند ناشی از شکل رایج تحقق باشد، نه معنای واژه. | در ۹۰٪ گزارشهای قمار، پول وجود داشته باشد. |
| 42 | همنشینی مکرر واژه با ویژگی. | دخول | ضعیف | فقط ارتباط آماری یا فرهنگی را نشان میدهد. | «قمار و مال»، «قمار و برد»، «قمار و باخت» دائماً کنار هم دیده شوند. |
| 43 | ریشهشناسی و اشتقاق به نفع وجود ویژگی. | دخول | ضعیف | منشأ تاریخی واژه الزاماً با معنای عرفی دورهٔ مورد مطالعه یکی نیست. | اگر ریشهٔ واژه با «غلبه» ارتباط تاریخی داشته باشد، به تنهایی ثابت نمیکند غلبه امروز جزء قمار است. |
| 44 | تعریف با مثال و ذکر مصادیق واجد ویژگی. | دخول | ضعیف | ویژگیِ مثال را نباید بیدلیل به معنای لفظ سرایت داد. | «قمار مانند نرد و شطرنج...» و هر دو مصداق اتفاقاً ویژگی خاصی داشته باشند. |
| 45 | یک استعمال استعاری منفرد که ویژگی را حفظ کرده است. | دخول | ضعیف | ممکن است انتخاب استعاره ناشی از یکی از دهها شباهت ممکن باشد. | «با جان خود قمار کرد» و در آن «خطر» وجود دارد؛ به تنهایی دخول خطر را ثابت نمیکند. |
| 46 | یک استعمال استعاری منفرد که ویژگی را حذف کرده است. | خروج | ضعیف | استعاره اجازهٔ حذف اجزای معنای حقیقی را هم میدهد؛ پس شاهد ضعیفی است. | یک استعمال مجازی از قمار بدون «بازی» پیدا شود. |
| 47 | لازمهٔ معمول عقلی یا خارجی واژه. | دخول | ضعیف | تلازم در جهان خارج با اندراج در معنای عرفی متفاوت است. | قمار معمولاً «هیجان» ایجاد میکند؛ این هیجان جزء معنای قمار نیست. |
| 48 | تعریف یا تحلیل یک لغوی بدون شاهد استعمالی. | مطابق مفاد تعریف | ضعیف | ممکن است تحلیل شخصی، توضیح مصداق یا نقل غیرمستقل باشد. | لغوی فقط بگوید «القمار هو المغالبة» بدون شاهد و توضیح بیشتر. |
| 49 | تکرار یک تعریف در منابع وابسته به هم. | مطابق مفاد تعریف | ضعیف | ده کتابِ ناقل از یک اصل، ده شاهد مستقل محسوب نمیشوند. | صحاح عبارتی بگوید و چند فرهنگ متأخر همان عبارت را عیناً یا با تغییر اندک نقل کنند. |
| 50 | شیوع یک ابزار، مکان، شخص یا شکل تاریخی در مصادیق. | دخول | ضعیف | اینها بیش از همه در معرض اشتباه گرفتن «صورت تحقق» با «معنا» هستند. | اکثر قمارهای یک دوره با نرد انجام شوند؛ از این نمیتوان نتیجه گرفت «نرد» داخل معنای قمار است. |
هر ویژگی باید نسبت به شواهد بالا بررسی شود و ببینیم چه شواهدی بر دخولش در باندل معنایی و چه شواهدی بر خروجش نسبت به باندل معنایی. جدولی کشیده می شود که سه ستون دارد ستون اول ویژگی است ستون دوم حکم به دخول در باندل معنایی یا خروج از باندل معنایی است و سوم شاهد آن است.
بعد از اینکه جدول آماده شد شواهد هر ویژگی نسبت به دخول در باندل معنایی و خروج بررسی می شود.
مثلا ممکن است ده معنا شواهد در دخول آنها در باندل باشد ولی وقتی مقایسه می کنیم می بینیم کاربردهای مختلفی هستند لذا می گوییم مثلا چهار باندل یا پنج باندل برای این واژه وجود دارد.
تمام مثالهای جدول فرضیاند؛ هیچکدام نقل واقعی از منابع لغویِ قمار نیستند. از آنها فقط برای نشاندادن شکل شاهد استفاده میکنیم.
اعتبارها، پیشنهاد روشی برای همین پژوهش هستند، نه امتیازهایی که با یک سنجش آماری به دست آمده باشند:
قوی یعنی عبارت، با فرض معتبر بودن گزارش لغوی، مستقیماً یا با واسطهای روشن دربارهٔ معنای مشتق داوری میکند. متوسط یعنی تعریف مادّه از نتیجه پشتیبانی میکند، اما احتمال تفاوت معنای مادّه و مشتق هنوز باقی است. ضعیف یعنی عبارت بیشتر یک احتمال را پیش میکشد. فاقد دلالت مستقل یعنی از این عبارت، بهتنهایی، نمیتوان نتیجهٔ موردنظر را دربارهٔ مشتق گرفت.
| شماره | در لغتنامه چه چیزی میبینیم؟ | برای معنای مشتق چه نتیجهای میگیریم؟ | اعتبار | چرا این اندازه اعتبار دارد؟ |
|---|---|---|---|---|
| م۱ | لغوی تصریح میکند که ویژگی در همهٔ کاربردهای مرتبطِ مادّه، از جمله مشتق موردنظر، ضروری است. مثال: «این مادّه و مشتقات آن در این معنا، بدون مقابلهٔ دو طرف به کار نمیروند.» | شاهد به نفع دخول مقابلهٔ دو طرف در معنای مشتق است؛ البته باید روشن باشد که عبارت واقعاً مشتق و معنای مورد بررسی ما را شامل میشود. | قوی | نویسنده فقط دربارهٔ یک معنای کلی سخن نگفته است؛ حضور ویژگی را در مشتق نیز لازم دانسته است. |
| م۲ | لغوی معنایی را برای مادّه بیان میکند و سپس مشتق را به همان معنا پیوند میدهد. مثال: «اصل این مادّه، رقابت است و واژهٔ موردنظر نیز از همین معنا گرفته شده است.» | شاهد به نفع دخول رقابت در معنای مشتق است، ولی هنوز نباید نتیجه گرفت که تمام جزئیات معنای مادّه، بدون تغییر، در مشتق وجود دارند. | متوسط | ارتباط این مشتق با همین معنای مادّه روشن شده است؛ اما عبارت «از این معنا گرفته شده» لزوماً توضیح کامل معنای عرفی مشتق نیست. |
| م۳ | ویژگی در خودِ تعریف مادّه آمده است، نه فقط در مثالها. مثال: «معنای مادّه، کوشش برای گرفتن چیزی از دیگری است.» مشتق نیز به همین شاخهٔ معنایی تعلق دارد. | «کوشش»، «گرفتن چیزی» و «ارتباط با دیگری» برای بررسی در معنای مشتق، پشتوانه پیدا میکنند. هرکدام باید جداگانه سنجیده شوند؛ حضور یکی، حضور همه را قطعی نمیکند. | متوسط | لغوی این امور را در توضیح معنا آورده است، نه در شرح یک اتفاق خارجی. بااینحال، هنوز باید معلوم شود مشتق کدام بخشهای این معنا را حفظ کرده است. |
| م۴ | لغوی ویژگی را مرز میان معنای این مادّه و معنایی نزدیک معرفی میکند. مثال: «این مادّه صرف گرفتن نیست؛ گرفتن همراه با غلبه است.» | شاهد به نفع دخول غلبه در مشتقی است که از همین معنای مادّه گرفته شده است. | متوسط | ویژگی بهعنوان تفاوت معنایی معرفی شده، نه وصفی اتفاقی. اما برای مشتق، همچنان باید احتمال تغییر یا اختصاصیافتن معنا را در نظر گرفت. |
| م۵ | مادّه با واژهای نزدیک توضیح داده شده و ویژگی موردنظر از معنای آن واژهٔ دوم برداشت میشود. مثال: مادّه با «مخاطره» توضیح داده شده و ما میخواهیم از آن، «احتمال زیان» را استخراج کنیم. | احتمال حضور ویژگی در مشتق تقویت میشود؛ ولی ابتدا باید روشن کنیم که واژهٔ توضیحدهنده در همین عبارت، واقعاً آن ویژگی را میرساند. | ضعیف؛ تا پیش از روشنشدن معنای واژهٔ توضیحدهنده | اینجا دو انتقال داریم: از واژهٔ توضیحدهنده به مادّه، و از مادّه به مشتق. تا مرحلهٔ اول روشن نباشد، مرحلهٔ دوم پشتوانهٔ محکمی ندارد. |
| م۶ | لغوی منشأ تاریخی یا علت نامگذاری را توضیح میدهد. مثال: «این مشتق از فلان معنای مادّه گرفته شده، چون در آغاز با خطر همراه بوده است.» | شاهدی ضعیف به نفع ارتباط مشتق با «خطر» داریم؛ اما ضروریبودن خطر در معنای عرفیِ دورهٔ موردنظر ثابت نمیشود. | ضعیف | توضیح اینکه واژه چرا پدید آمده یا چرا چنین نامیده شده، بهتنهایی نشان نمیدهد امروز یا در دورهٔ مورد مطالعه، بدون آن ویژگی قابل استعمال نیست. در جدول اصلی شما نیز ریشهشناسی به همین دلیل شاهد ضعیف شمرده شده است. Pasted text |
| م۷ | ویژگی فقط در مثالهای مادّه دیده میشود، نه در تعریف آن. مثال: لغوی برای مادّه چند نمونهٔ رقابت مالی میآورد، اما نمیگوید معنای مادّه مقید به مال است. | فقط احتمال ارتباط مشتق با مال مطرح میشود. نمیتوان مالیبودن مثالها را جزء معنای مشتق دانست. | ضعیف | نمونههای انتخابشده ممکن است همه از یک نوع باشند، درحالیکه معنای مادّه گستردهتر از آن نوع باشد. |
فرق اصلی م۳ و م۷ این است: در م۳، لغوی میگوید «معنا چیست»؛ در م۷، فقط نشان میدهد «چه چیزهایی نمونهٔ آن هستند». این دو نوع بیان، ارزش یکسانی ندارند.
| شماره | در لغتنامه چه چیزی میبینیم؟ | برای معنای مشتق چه نتیجهای میگیریم؟ | اعتبار | چرا این اندازه اعتبار دارد؟ |
|---|---|---|---|---|
| م۸ | لغوی لازمبودن ویژگی را نفی میکند و صریحاً مشتق موردنظر را نیز شامل این حکم میداند. مثال: «مال در معنای این مادّه و در این مشتق شرط نیست؛ مشتق در موارد بدون مال نیز حقیقتاً به کار میرود.» | شاهد به نفع خروج مالیبودن از ویژگیهای ضروریِ معنای مشتق است. این به معنای نفی وجود مال در مصادیق نیست. | قوی | خود مشتق در فرض نبود ویژگی، همچنان صادق دانسته شده است. بنابراین، نبود ویژگی مانع صدق این معنا نیست. |
| م۹ | لغوی معنایی ناسازگار با ویژگی را بیان میکند و روشن میسازد که همین معنا در مشتق نیز باقی است. مثال: «این مادّه بر گرفتن با رضایت صاحب دلالت دارد و در این مشتق نیز همین رضایت منظور است.» | «گرفتن بدون رضایت صاحب» نمیتواند جزء همان معنای مشتق باشد. | قوی | دربارهٔ همان گرفتن و همان صاحب، رضایت و نبود رضایت را نمیتوان همزمان لازم دانست. اعتبار شاهد به این وابسته است که حفظ رضایت در مشتق واقعاً بیان شده باشد. |
| م۱۰ | لغوی فقط میگوید ویژگی در اصل مادّه شرط نیست و دربارهٔ مشتق توضیحی نمیدهد. مثال: «این مادّه اختصاص به امور مالی ندارد.» | فقط میفهمیم از اصل مادّه نمیتوان لزوم مال را برای مشتق اثبات کرد. هنوز نمیتوان گفت مال در معنای مشتق دخالت ندارد. | فاقد دلالت مستقل بر خروج از مشتق | یک مادّه میتواند معنای عام داشته باشد، ولی یک مشتق، نامِ صورت خاصی از آن معنا باشد. عامبودن مادّه، عامبودن همهٔ مشتقات را ثابت نمیکند. |
| م۱۱ | لغوی معنای مادّه را به دو قسمِ دارای ویژگی و فاقد ویژگی تقسیم میکند. مثال: «رقابتِ موردنظر گاهی بر مال است و گاهی بدون مال.» | روشن میشود که مال در معنای عامِ بیانشده برای مادّه لازم نیست. برای مشتق باید جداگانه معلوم شود که هر دو قسم را شامل میشود یا فقط یکی را. | فاقد دلالت مستقل بر خروج از مشتق | تقسیمِ معنای عام به دو قسم، ثابت نمیکند هر واژهای که با آن مرتبط است، نام هر دو قسم باشد. |
| م۱۲ | لغوی ویژگی را وصف غالب، هدف معمول یا پیامد رایج معرفی میکند، نه جزء تعریف مادّه. مثال: «این عمل غالباً برای کسب مال انجام میشود» یا «معمولاً هیجان ایجاد میکند.» | این عبارت دلیلِ دخول قصد کسب مال یا هیجان در هستهٔ مشتق نیست. برای حکم به خروج نیز باید معنای خود مشتق بررسی شود. | فاقد دلالت مستقل بر دخول یا خروج از مشتق | عبارت دربارهٔ چیزی است که معمولاً همراه عمل رخ میدهد، نه لزوماً چیزی که عنوان مشتق بدون آن صدق نمیکند. نباید گزارش همراهی را به تعریف معنا تبدیل کرد. |
در این بخش، تفاوت م۸ با م۱۰ و م۱۱ بسیار مهم است: در م۸، نبود ویژگی دربارهٔ خود مشتق هم پذیرفته شده است؛ در دو ردیف دیگر، فقط گستردگی معنای مادّه روشن شده است.
| شماره | در لغتنامه چه چیزی میبینیم؟ | برای معنای مشتق چه نتیجهای میگیریم؟ | اعتبار | چرا این اندازه اعتبار دارد؟ |
|---|---|---|---|---|
| م۱۳ | تعریف مادّه کوتاه است و ویژگی موردنظر در آن ذکر نشده است. مثال: فقط آمده است «اصل مادّه، رقابت است» و از مال، ابزار یا قصد سود سخنی نیست. | دربارهٔ ورود یا خروج ویژگیِ ذکرنشده در معنای مشتق، نتیجهای نمیگیریم. | فاقد دلالت مستقل | معلوم نیست لغوی خواسته همهٔ خصوصیات معنا را بیان کند. همچنین، معلوم نیست مشتق نسبت به این خصوصیات معنای خاصی پیدا کرده باشد یا نه. |
| م۱۴ | نام ویژگی نیامده، اما مفهوم آن با عبارت دیگری بیان شده است. مثال: واژهٔ «غلبه» نیامده، ولی تعریف میگوید «طرف مقابل را شکستدادن». | این مورد را نباید «سکوت دربارهٔ غلبه» حساب کرد. مفهوم غلبه در تعریف حضور دارد و، با رعایت شرایط انتقال، به نفع دخول آن در مشتق شاهد است. | متوسط | ملاک، حضور مفهوم است، نه تکرار همان کلمهای که ما در فهرست ویژگیها نوشتهایم. |
| م۱۵ | لغوی معنای عمومی مادّه را مفصل و حتی کامل توضیح داده، اما ویژگی را ذکر نکرده است؛ دربارهٔ معنای اختصاصی مشتق نیز توضیحی ندارد. مثال: توضیح جامعی از رقابت داده، ولی از مالیبودن سخن نگفته است. | حتی این سکوتِ مفصل نیز بهتنهایی، خروج مالیبودن از مشتق را ثابت نمیکند. نهایتاً نمیتوان آن را با اتکا به این تعریف، جزء معنای عمومی مادّه شمرد. | فاقد دلالت مستقل بر خروج از مشتق | کاملبودن توضیح یک معنای عام، جای توضیح یک معنای خاص را نمیگیرد. ممکن است قیدی که در عام نیست، در مشتق وجود داشته باشد. |
| م۱۶ | لغوی هم معنای مادّه و هم تمام آنچه مشتق به آن اضافه میکند را توضیح میدهد؛ از سیاق روشن است که در مقام بیان کامل همان معنای مشتق است. ویژگی موردنظر نه ذکر شده و نه از توضیح او فهمیده میشود. | ذکرنشدن ویژگی، این بار میتواند شاهدی به نفع خروج آن از معنای مشتق باشد. | متوسط، با تحقق همهٔ شرایط نوشتهشده | اکنون سکوت فقط دربارهٔ مادّه نیست؛ توضیح کاملِ معنای مشتق نیز در دست است. اگر ویژگی لازم بود، انتظار میرفت در این توضیح جایی داشته باشد. بااینحال، این شاهد همچنان از نفی صریح ضعیفتر است. |
پس سکوت لغوی همیشه یک ارزش ندارد. پرسش تعیینکننده این است:
«آیا لغوی فقط معنای عمومی مادّه را گفته است، یا واقعاً میخواهد تمام معنای همین مشتق را توضیح دهد؟»
تنها در حالت دوم است که، با شرایط م۱۶، ذکرنشدن ویژگی میتواند به شاهد خروج تبدیل شود.
این بخش برای حل مواردی است که با خواندن تعریف مادّه ممکن است دربارهٔ مشتق به اشتباه بیفتیم.
| شماره | در لغتنامه چه چیزی میبینیم؟ | برای معنای مشتق چه نتیجهای میگیریم؟ | اعتبار | چرا این اندازه اعتبار دارد؟ |
|---|---|---|---|---|
| م۱۷ | لغوی میگوید معنای مادّه عام است، اما مشتق فقط به صورتِ دارای یک ویژگی اختصاص دارد. مثال: «اصل مادّه، رقابت است؛ اما این مشتق فقط بر رقابت مالی اطلاق میشود.» | شاهد به نفع دخول مالیبودن در معنای مشتق است، هرچند مالیبودن در اصل مادّه شرط نباشد. | قوی | نویسنده مرز معنای مشتق را جداگانه مشخص کرده است. نبود ویژگی در معنای عام، مانع ضروریبودن آن در معنای خاص نیست. |
| م۱۸ | لغوی توضیح میدهد که معنای مادّه در مشتق، به شکل طلب، کوشش یا امکانِ آن آمده است؛ نه لزوماً تحقق آن. مثال: «مادّه با پیروزی ارتباط دارد، اما این مشتق، کوشش برای پیروزی است و دربارهٔ کوشش ناموفق نیز به کار میرود.» | پیروزی بالفعل از ویژگیهای ضروری مشتق خارج میشود؛ ولی «کوشش برای پیروزی» میتواند در معنای آن باقی باشد. | قوی، با تصریح به صدق مشتق در حالت ناموفق | اینجا معنای مادّه کاملاً کنار گذاشته نشده؛ نحوهٔ حضور آن تغییر کرده است. نتیجهٔ مطلوبِ عمل را نباید با نتیجهٔ حتماً تحققیافته یکی گرفت. |
| م۱۹ | لغوی برای مادّه چند معنای جداگانه بیان کرده و ویژگی فقط در یکی از آنها وجود دارد؛ هنوز معلوم نیست مشتق موردنظر به کدام معنا مربوط است. مثال: یک معنای مادّه همراه خدعه است و معنای دیگر چنین چیزی ندارد. | تا معنای مرتبط با مشتق مشخص نشود، وجود خدعه در یکی از معانی مادّه، شاهد معتبری برای دخول آن در مشتق نیست. | فاقد دلالت مستقل در وضعیت فعلی | نمیتوان ویژگی یک شاخهٔ معنایی را فقط به دلیل اشتراک حروف، به واژهای متعلق به شاخهای نامعلوم منتقل کرد. |
فرض ما این است که ویژگیهای مشتق را قبلاً استخراج کردهایم. اکنون میخواهیم تعریف مادّه را در لغتنامه بخوانیم و دربارهٔ هر ویژگی بپرسیم:
آیا آنچه لغوی دربارهٔ مادّه گفته است، دلیل تازهای برای داخلبودن یا داخلنبودن این ویژگی در معنای مشتق به ما میدهد؟
هدف همچنان معنای عرفیِ مشتق است؛ نه صرفاً پیداکردن معنایی کلی که بتوان همهٔ همخانوادهها را به آن بازگرداند. این همان تفکیکی است که در متن روششناسی شما آمده است