بسم الله الرحمن الرحیم

تعدد قراءات-مقدمة کتاب السبعة لابن مجاهد و مرتبطات

جلسه بعدفهرست جلسات تفسیر--فهرست همه بحث‌هاجلسه قبل

****************

تعدد قرائات؛ جلسه 135 23/10/1404
بسم الله الرحمن الرحیم
هدف بحث از مقدمه السبعه ابن مجاهد؛ بررسی اشکالات
می‌خواستیم دو مطلب اصلی را بخوانیم؛ یکی مقدمه السبعه ابن مجاهد است؛ هم این مقدمه خوب است و هم به گمانم سبب اشتباه برداشت مؤلف کویتی حکمت شادی است. ایشان گفته اصلاً تواتر نیست و بعداً پیدا شده است. تواتر و اصطلاح آن و خود قرائات اصلاً نبوده است. از همین عبارت ابن مجاهد شروع می‌کند.
شاگرد: اسم کتاب چیست؟
استاد: السبعه فی القرائات. از کتاب‌هایی است که به وفور استنساخ شده و تا الآن هست. نسخه ای که در الشامله آمده، مقدمه ندارد. ظاهراً در سایت الشامله دو نسخه باشد که مقدمه اش در آن باشد.
مطلب دوم؛ ابوشامه یکی از متخصصین قرائت است؛ تا جایی که می‌گوید: «هنالک تسکب العبرات». این هم از نظر فنی مهم است. چرا این دو را عرض می‌کنم که حتماً بخوانیم؟ به این خاطر که روی فضای بعد از قرن یازدهم که در مطالب حوزوی قرائات پیش آمده، پشتوانه حوزوی کسانی که الآن در علم قرائات در دانشگاه دکترا می‌گیرند، پشتوانه ذهنی آن‌ها به این صورت جا گرفته: اساساً شیعه برای قرائات اصلاً ارزشی قائل نیست؛ «حرفٌ واحد»؛ یکی درست است. صاحب التمهید می‌گویند حفص است. آقای خوئی می‌گویند نمی‌دانیم. علی ای حال فقهای حوزوی پشتوانه مهمی برای سائر باحثین هستند. در عربستان هم تا از ناحیه فقها صاف نشد، اصلاً اقدام به چاپ مصاحف نمی کردند. من پی جوی این‌ها بودم. اما وقتی دل جمع شدند که پشتوانه ی آن‌ها فقها هستند، دیگر مفصل کار کردند.
جو حوزوی الآن به این صورت است؛ کتاب یکی از اعزه ای که دکترای علوم قرآنی دارند را اینجا آوردم و خواندم؛ «پژوهشی در رسم مصحف». می‌گویند نزد شیعه قرائات هیچ است! این جور فضا عوض شده که می‌گویند نزد شیعه هیچ است. در چنین فضایی این اساتید علوم قرآنی دانشگاه، چون این پشتوانه و دلگرمی حوزوی را دارند که این قرائات ارزش ندارد و فقط یکی درست است و آن هم معلوم نیست کجا است، رفته‌اند در انواع کتبی مثل کتاب ابن مجاهد جست و جو کرده‌اند…؛ کسی در تخصص ابن مجاهد شکی ندارد؛ مسبّع السبع است. و همین ابوشامه؛ ابوشامه شارح مهم شاطبیه است. کتاب ابراز المعانی را شرح کرده، المرشد الوجیز دارد. از متخصصین این فن است. شاگرد سخاوی است. سخاوی هم شاگرد خود شاطبی است. این اساتید در کلمات این‌ها و سائر کتب جست و جو کرده‌اند و چیزهایی پیدا کرده‌اند شاهد بر این‌که این تواتری که می‌گویند درست نیست. لذا تغلیب داده‌اند که این قرائات از اجتهادات قراء است. همانی که صاحب جواهر در جواب مفتاح الکرامه فرمودند: «فان من مارس كلماتهم علم أن ليس قراءتهم إلا باجتهادهم وما يستحسنوه بأنظارهم»1. وقتی این جور عبارات باشد، آن‌ها هم گشتند شواهدی را پیدا کنند. حتی در کلمات آن‌ها هست که می‌گویند از ابوشامه متخصص تر سراغ دارد؟! وقتی ابوشامه تصریح می‌کند که این‌ها متواتر نیست، دیگر نگویید کسی از بیرون آمده و این‌ها را می‌گوید. ابن مجاهد در کتاب السبعه، همین هایی که می‌گویید متواتر است، او می‌گوید «وهمٌ»، «غلطٌ». الآن شما برچسب تواتر را بر سبع صغری و … می‌زنید، وقتی ابن مجاهد می‌گوید «غلطٌ»، چرا این‌طور می‌گویید؟!
لذا آن استادی که عرض کردم در یک فایل جمع‌آوری مفصلی دارند، یکی از ایده های ایشان این است: می‌فرمایند تا زمان ابن جزری دستگاه قرائات قاری محور است. ابن جزری که آمد، فضا را برگرداند و قرائت محور کرد. قرائت اصل است، به قاری چه کار داریم؟! و حال این‌که قبلش قاری محور بود. یعنی می‌گفتند «قرائة عاصم»، «قرائة ابن عامر». یعنی قرائت او بود. قاری محور یعنی مال او است. لذا شما نباید جای دیگری ببرید؛ صرفاً برای او است. لذا شما با ابن عامر طرف هستید، با ابن کثیر طرف هستید. با عاصم طرف هستید. وقتی با عاصم طرف هستید، او یک نفر است. حالا او هم وقتی روایت می‌کند در معرض خطا است، و خبر واحد است، یا اجتهاد کرده است. ولو معذور باشد و گناهی نکرده باشد. درحالی‌که فضای قراء این نیست.
پس ما می‌خواهیم این دو بحث را بررسی کنیم. دو بحثی است که در فضای کسانی که در دانشگاه علوم قرآنی تحصیل‌کرده‌اند و پشتوانه ذهنیشان هم این رویکرد حوزوی فعلی است؛ و شواهدی را علیه تواتر پیدا کرده‌اند. شواهدی است که برای خودشان قانع‌کننده است. خیلی از آن‌ها هم اشکالات قوی ای است. ما هیچ مشکلی نداریم. لذا بدون این‌که از تواتر و عدم آن طرفداری کنیم باید آن‌ها را بررسی کنیم.
جلوترها هم عرض کردم؛ اگر ارزش پایه احتمالات در خبر واحد پنجاه-پنجاه است، در تواتر یک خبر، ارزش پایه حساب احتمالات صفر است. این‌ها مطالب مهمی بود که قبلاً عرض کردم. این جور نیست که فوری همین‌طور چشم بسته بگوییم دیگر حرف نزن؛ قرائت سبع صغری متواتر است. بلکه همه این‌ها را بررسی می‌کنیم. ولی آن چه که تا به حال تلاش من بود و از فرمایشات صاحب مفتاح الکرامه خواندیم و تأکید الآن من است، این است که سراغ این اشکالات نرویم، قبل از این‌که اصلاً فضای مقرین را ندانیم. این خیلی مهم است. اول باید بدانیم در ذهن شهید اول چیست، در ذهن شهید ثانی و محقق ثانی چیست، بعد ببینیم ابوشامه در «تسکب العبرات» چه می‌گوید، ابن مجاهد چرا «غلطٌ» می‌گوید. سعی ما تا الآن این است. هر چه هم در این جهت تقویت کنید، باز به نفع شما است. کلاس اقراء برای خودش واقعاً فضایی دارد. هر چه در آن فضا اطلاعات و انس شما بالاتر برود، بسیاری از این اشکالاتی که قوی جلوه می‌کند را به‌راحتی جواب می‌دهید. البته این‌طور نیست که همه جا جواب داده شود. معلوم است که این مطالب کلاسیک وقتی می‌خواهد مدون شود، در یک مسیر و با یک پروژه‌ها و پروسه ها شکل می‌گیرد. در این مشکلی نداریم. ما هم هرگز مدافع و مرید شکل گرفتن مطالب کلاسی نیستیم. می‌خواهیم مطلب صاف باشد. به‌نحوی‌که خودمان به اقناع نفسی برسیم و بتوانیم دیگران را هم اقناع کنیم.
قبل از این‌که مقدمه ابن مجاهد را شروع کنم… .
شاگرد: مقدمه السبع ابن مجاهد نیست؟
استاد: مقدمه خود ابن مجاهد در همه کتاب‌ها هست. مقدمۀ شوقی ضیف را می‌گویم که مدتی در مصر رئیس یکی از مهم‌ترین لجنه های ادبیات بوده است. مقدمه او در بعضی از نسخه‌ها نیست. الآن هم می‌خواهم خود مقدمه ابن مجاهد را بخوانم. به مطالب او هم اشاره می‌کنم. اگر زودتر رد شویم، بهتر است.
اجازه علامه حلی در نقل کتاب السبعه؛ عالم جلیل شیعی سید فضل الله راوندی
قبل از این‌که وارد مقدمه ابن مجاهد شویم، از بحارالانوار عرض کنم. یکی از کتاب‌های خیلی خیلی خوب -که سال‌ها بر ذهن من طلبه گذشت و می‌گفتم این کتاب چیست؛ وقتی آدم نمی‌دانم می‌گوید این چیست!- آخرین جلد بحارالانوار است. جلد بیست و پنجم بحارالانوار که طبق نسخه اولیه بحارالانوار است، کتاب الاجازات است. علامه مجلسی چقدر کار خوبی کرده‌اند که این کتاب الاجازات بحارالانوار را نوشته اند. اگر این نبود، این‌ها دست ما نبود.
مرحوم علامه مجلسی واقعاً منت هایی به گردن امثال من طلبه دارند! قابل تشکر است. در چاپ جدید بحارالانوار، جلد صد و هفتم چاپ اسلامیه است. جلد صد و چهارم نرم‌افزار می‌شود. علامه حلی رضوان الله تعالی علیه یک اجازه بسیار مفصل و بلند بالایی دارند که میان علماء شیعه معروف است.
و من ذلك جميع ما يرويه السيد السعيد صفي الدين محمد بن معد الموسوي‏ قدس روحه و ما صنفه و أنشأه و أملاه و رواه عن مشايخه عني عن والدي عن صفي الدين المذكور. فمن ذلك القراءات السبع لابن مجاهد. عن السيد صفي الدين محمد بن معد عن الشيخ نصير الدين راشد بن إبراهيم بن إسحاق بن محمد البحراني‏ عن‏ السيد فضل الله بن علي بن عبيد الله الحسني‏ عن أبي الفتح بن الفضل الإخشيدي عن أبي الحسن علي بن القاسم بن إبراهيم بن شنبويه الخياط عن أبي حفص عمر بن إبراهيم الكتاني‏ عن مصنفها أبي بكر أحمد بن موسى بن العباس بن مجاهد. 2
«فمن ذلك»؛ یعنی از مواردی‌که می‌خواهم به شما اجازه بدهم، «جميع ما يرويه السيد السعيد صفي الدين محمد بن معد الموسوي‏ قدس روحه»؛ خب ابن معد هم از مشایخ معروف این فضا هستند. ان شاءالله شرح حالش را هم در فدکیه بگذاریم.
«و رواه عن مشايخه عني عن والدي»؛ می‌گویند من از والدم، از ابن معد نقل می‌کنم، بعد هم از: «عن صفي الدين المذكور»؛ صفی الدینی که الآن اسمش را می‌برند. تا در اینجا وارد می‌شوند، اولین اجازه‌ای که به بنی الزهره می‌دهند: «فمن ذلك القراءات السبع لابن مجاهد»؛ یعنی اجازه کتاب ابن مجاهد. یعنی این کتاب در زمان خود ابن مجاهد به این صورت معروف بوده؛ بین بزرگان فریقین همین‌طور آمده است. سید مرتضی، سید رضی که متقدم هستند شاگرد شاگرد ابن مجاهد بوده‌اند. با یک واسطه شاگرد او بوده‌اند. مطالب قرائات را از ابوعلی فارسی و ابن خالویه گرفته‌اند. ابن مجاهد خیلی شاگرد داشته. در بغداد بوده، هشتاد و خرده ای شاگرد داشته که خودشان حوزه اقراء و تدریس داشتند. به‌صورت عمومی سیصد شاگرد داشته است. از او می‌آمدند و این قرائات را استفاده می‌کردند. وصف حالش را شوقی ضیف آورده است. من هم در فدکیه ذیل صفحه ابن مجاهد آورده‌ام. یعنی به این صورت معروف بوده است.
در اجازه علامه شاطبیه نیامده است. چون شاطبیه تازه آمده بود. آن هم در ناحیه غرب بلاد اسلامی بود که هنوز پخش نشده بود. ولی در اجازات شهید اول، شهید ثانی و محقق و صاحب معالم، اسم شاطبیه می‌آید. چون بعد مستقر شده بود. اما زمان علامه مستقر نشده بود. آن زمان فقط همین السبع ابن مجاهد و چند کتاب دیگر بود. مثلاً کتاب مکی بن ابی‌طالب را شهید اجازه می‌دهند، اما علامه نه. علامه فقط همین کتاب را اجازه می‌دهند.
حالا سند از ابن معد شروع شد، بعد هم شیخ نصیر الدین راشد بن ابراهیم بحرانی است که شیخِ جناب سید بن معد هستند که شیعه است. بعد هم سید فضل الله بن علي بن عبيد الله الحسني است. ایشان ابو الرضا فضل الله راوندي هستند. یک قطب راوندی داریم که معروف هستند. یکی هم سید فضل الله راوندی داریم که صاحب النوادر و سائر کتاب‌ها هستند. قبر ایشان هم ظاهراً در کاشان است. جاهای دیگر هم هست که فضل الله راوندی نوشته است اما خودشان و آقازاده ایشان طوری بوده‌اند که اهل‌سنت از دور فضل ایشان را می‌شنیدند، وقتی از نزدیک ایشان را می‌دیدند، می‌گفتند هر چه شنیده‌ایم کم بود. کسی که اهل علم است و از دور فضل کسی را شنیده -آن هم شیعه- وقتی بیاید و از نزدیک ببیند بگوید هرچه شنیدیم کم بود! در شرح حالشان هست. در اینترنت هم صفحات ممتع خیلی خوبی در زندگی نامه ایشان هست.
الآن ایشان نقطه عطف شده‌اند. چون علامه کبیری بوده است. ایشان در اجازه سید، نقطه عطف شدند. از چه کسی؟ «عن أبي الفتح بن الفضل الإخشيدي عن أبي الحسن علي بن القاسم بن إبراهيم بن شنبويه الخياط عن أبي حفص عمر بن إبراهيم الكتاني‏»؛ در غایة طبقات القراء ابن جزری این عمر بن ابراهیم کتانی را می‌بینید که او را از شاگردان ابن مجاهد آورده‌اند. بعد هم سند به خود ابن مجاهد می‌رسد. «عن مصنفها أبي بكر أحمد بن موسى بن العباس بن مجاهد. و بهذا الإسناد عن السيد فضل الله عن الشيخ أبي جعفر النيسابوري كتاب الإرشاد في القراءات تصنيف الغزالي أبي الحسن عنه‏».
شاگرد: اجازه کتب به چه صورت بوده است؟ یعنی اصل کتاب را بر استاد می‌خواند یا اجازه تشریفاتی بوده؟
استاد: یک وقت دیگر مفصل صحبت کردیم. در اجازات اصطلاح دارند. البته ممکن است صرف اجازه یک کتاب بوده باشد. اما آن چه که اجازه کلاس بوده، عرض و اداء است. یعنی باید بنشینند. کما این‌که شهید ثانی و شهید اول این‌ها را توضیح می‌دهند. عرض و اداء بوده؛ یعنی استاد می‌خواند و او گوش می‌دهد، بعد هم شاگرد می‌خواند و استاد گوش می‌دهد.
شاگرد: هر دو با هم یا یکی؟
استاد: ملازمه ندارد. آن چه که عرض و اداء باشد، تام است. آن چه که عرض باشد یک درجه دارد. آن چه که اداء باشد یک درجه. آن جا که عرض می‌کند، یعنی قبلاً خود طرف آن را بلد است. حفاظی بوده‌اند که از سن ده-دوازده سالگی حافظ بوده‌اند. از آن سن شروع می‌کردند و قرائات سبع و عشر را حفظ می‌کردند و اضافه می‌کردند. الآن هم که اقراء می‌کنند همین‌طور است. مثلاً کسی هست که کاملاً طریق روایت ابن عامر را دارد و حافظ است و حاضر است برای شما بخواند، اما مجاز نیست برای شما بخواند؛ در فضای خودشان این‌طور است. یکی از آقایان که قاری ایران بود. گفتند یک جلسه‌ای بود با یکی از مصری ها. گفتیم شما قرائت ورش را می‌دانی؟ گفت می‌دانم ولی مجاز نیستم بخوانم. یعنی تا شیخ به او اجازه ندهد، نمی‌تواند بخواند. بگوید من که حافظ هستم و بلد هستم بخوانم! نه نمی‌تواند بخواند.
خب عرض را توضیح می‌دادم؛ گاهی خودش حافظ است و ورش را هم حافظ است، محضر شیخی می‌رود که صاحب اجازه هست، فقط عرض می‌کند. دیگر آن جا لازم نیست آن شیخ بخواند. چون خودش بلد است و حافظ است. فقط به شیخ عرض می‌کند و او هم می‌گوید اجازه دادم. دیگر نیازی نبود که من بخوانم چون می‌دید که کامل است.
شاگرد: این کتبی که اجازه می‌دهند صرفاً کتب قرائت نیست، کتب فقهی و … هم هست. این اجازه آن‌ها تشریفاتی بوده یا کل کتاب را می‌خواندند و عرض و اداء بوده؟
استاد: تا جایی که در مباحثه توحید عرض کردم، نمی‌توان نسبت داد که حتماً می‌خواندند. امکان دارد که اجازه کتاب باشد. گیری ندارد. اما از این طرف هم افراط شود که اصلاً همه آن‌ها این‌طور بوده، اصلاً درست نیست. شواهدی را هم عرض کردم. مقدمه فقیه و سائر موارد را عرض کردم. یعنی می‌نشستند، حتی در حدیث، چه برسد به قرائات.
شاگرد: غلبه با اجازه تشریفاتی نبوده است؟
استاد: نه، چون وقتی کتاب‌ها را استنساخ می‌کردند، با نظر مجدد و نگاه تصحیح به آن‌ها نگاه می‌کردند. مقابله می‌کردند. به شاگرد می‌داد و می‌گفت از روی این بنویس. بعد به او اجازه می‌دادند. وقتی چاپ آمد، در ذهن ما قوی شده که تشریفات بوده؛ خب او کتاب کافی را دارد، دیگری هم دارد، دیگر اجازه چیست؟! اما زمانی‌که نسخه‌ها استنساخی و خطی بود، یک کلمه این طرف و آن طرف شدن، تفاوت می‌کرد. خود استاد می‌گفت این نسخه ای که من دارم را استنساخ کن. شواهدش هست؛ می‌گوید آن را به من داد و استنساخ کردم و برگشتم و به استاد عرض کردم. وقتی عرض صورت گرفت، بعد به من اجازه داد.
شاگرد: در ذهنم هست که تأیید فرمودید در خیلی از کتاب‌ها، مخصوصاً مواردی‌که فهرست بوده، به این صورت بوده.
استاد: بله. لذا گفتم جایی که شواهد روشنی هست که یا اجازه قطعاً نبوده یا بعید است، مشکلی نداریم. اما آن چه که پا فشاری داشتیم روی این بود که از این نتیجه گرفته‌اند کل آن چه که هست تشریفاتی است.
شاگرد2: در برابر عرض، اداء است؟
استاد: اداء این است که شیخ می‌خواند و او گوش می‌دهد. استاد حسن زاده می‌گفتند وقتی آقای شعرانی می‌خواستند برای من شاطبیه بگویند، می‌گفتند اینجا مثل سائر درس‌ها نیست که مودب بشینی، اینجا باید چشم هایت به لب و دهان من باشد. این اداء می‌شود. یعنی آقای شعرانی همان‌طوری که از پدرشان شنیده بودند، رفتار می‌کردند. اصلاً فضا این است. همان‌طور که پدرشان به ایشان اقراء کرده بودند، به آقای حسن زاده هم می‌گفتند به لب و دهان من نگاه کن، همین‌طور باید یاد بگیری و اداءکنی.
شاگرد: اعتبار عرض بیشتر است یا اداء؟
استاد: طبیعتاً اداء بالاتر است. اداء بر عرض، تقدم دارد. فلان آقا می‌گفتند ممکن نیست اساتید قرائت شما را به‌عنوان شاگردی بپذیرند مگر این‌که باید حافظ باشی. اول می‌بیند حافظ کل هستی، بعد می‌گوید حالا بیا برایت اقراء کنم. چون حفاظ زیاد بودند، چون از روی علاقه بسیاری از قرائات را حفظ می‌کردند، آن وقت دیگر کار آن شیخ اداءا کم می‌شد. یعنی می‌گفتند خب بلدی، بخوان ببینم. وقتی می‌دید بلد است، به او اجازه می‌داد. دیگر نیازی به اداء شیخ نبود.
پس این برای سند علامه حلی به این کتاب. سائر سندهایی که در جای دیگر آمده را خودتان نگاه کنید.
شاگرد2: در این سندی که ذکر کردید، چه نکته ی خاصی مد نظرتان بود؟
استاد: نکته برجسته، سید فضل الله راوندی بود. نقطه عطفی در سند علامه هستند که تا ایشان شیعه هستند، ولی شیخ ایشان سنی می‌شود. با سه واسطه از شاگردان ابن مجاهد، تا ابن مجاهد می‌رود. یعنی وقتی ما شخصیت فضل الله راوندی را بدانیم، شخصیت ایشان دخالت دارد که این سند علامه حلی بالا بیاید. او کس ساده‌ای نیست. این‌ها بزرگان علمائی بوده‌اند که صیتشان منتشر می‌شد، از راه دور می‌آمدند تا او را ببینند. در شرح حالش هست. خیلی بزرگ بوده‌اند.
شروع بررسی مقدمه ابن مجاهد
حالا کتاب السبعه را ببینید. شروع کتاب از صفحه چهل و پنج است. چون مقدمه ابن مجاهد از اینجا شروع می‌شود.
بِسم الله الرَّحْمَن الرَّحِيم وَصلى الله على سيدنَا مُحَمَّد وعَلى آله وَصَحبه اجمعين
حَدثنَا أَبُو عبد الله أَحْمد بن مُحَمَّد بن إِبْرَاهِيم بن أبزون الْأَنْبَارِي المقرىء قَالَ أخبرنَا أَبُو بكر أَحْمد بن مُوسَى بن الْعَبَّاس بن مُجَاهِد رَحْمَة الله عَلَيْهِ قَالَ اخْتلف النَّاس فِي الْقِرَاءَة كَمَا اخْتلفُوا فِي الْأَحْكَام وَرويت الْآثَار بالاختلاف عَن الصَّحَابَة وَالتَّابِعِينَ توسعة وَرَحْمَة للْمُسلمين وَبَعض ذَلِك قريب من بعض3
«بِسم الله الرَّحْمَن الرَّحِيم وَصلى الله على سيدنَا مُحَمَّد وعَلى آله وَصَحبه اجمعين»؛ او اجمعین می گوید، ولی منتجبین است! اگر به حمل شایع صحب باشد که در اجمعین حرفی نیست. اما خودشان چه بحث هایی راجع به صحابه و عدالت آن ها دارند! عجائبی است! من در فدکیه صفحات خوبی راجع به عدالت صحابه آورده ام.
«حَدثنَا أَبُو عبد الله أَحْمد بن مُحَمَّد بن إِبْرَاهِيم بن أبزون الْأَنْبَارِي المقرىء»؛ این استاد ابن مجاهد است. در فدکیه عنوان صفحه این است: «مقدمه کتاب السبعه ابن مجاهد».
برداشت ناصواب از تعبیر «قَالَ اخْتلف النَّاس فِي الْقِرَاءَة كَمَا اخْتلفُوا فِي الْأَحْكَام»
«قَالَ أخبرنَا أَبُو بكر أَحْمد بن مُوسَى بن الْعَبَّاس بن مُجَاهِد رَحْمَة الله عَلَيْهِ قَالَ اخْتلف النَّاس فِي الْقِرَاءَة كَمَا اخْتلفُوا فِي الْأَحْكَام وَ رويت الْآثَار بالاختلاف عَن الصَّحَابَة وَالتَّابِعِينَ توسعة وَ رَحْمَة للْمُسلمين وَبَعض ذَلِك قريب من بعض»؛ در این مقدمه واژه ها و مطالب فنی دقیقی هست. هر چه بروید و برگردید به نفع شما است. بارها شده که خود من این مقدمه را رفت و برگشت کردم. چون علی ای حال از کسی آمده که یک عمر کارش این بوده است. در بغداد مقام بزرگی داشته و موجه هم بوده. یعنی به عنوان شخص منفی نبوده است. مثلا خود اهل سنت برای طبری مطالبی دارند، شیعه هم به خاطر جهات دیگری علیه او مطالبی دارد. هر دو طرف، به طبری چیز می گفتند. اما ابن مجاهد بین اهل سنت موجه بود. بعدا هم شاگردانی داشت که گرایش شیعی داشتند؛ ابوعلی فارسی و ابن خالویه، هر دو نفرشان کتاب الحجه علی السبعه نوشتند. کتاب های بسیار خوبی است. مجمع البیان چقدر از الحجه ابوعلی فارسی نقل می کند. نوع مطالب قرائات مرحوم طبرسی از الحجه ابوعلی فارسی است. دیگر ابن خالویه است که در شیعه بودن نسبت به ابوعلی فارسی اقوی است. ابوعلی فارسی مقداری مماشات می کرد. شبیه ابان بن تغلب که در میان عامه ذهبی می گوید خوب است، فقط بدعت صغری دارد، نه کبری. ابوعلی فارسی هم مراعات می کرد، اما ابن خالویه نه. بیشتر معلوم بوده که شیعه بوده و گرایش شیعی داشته است. از مشایخ علماء شیعه بوده است.
این دو شاگرد ابن مجاهد بودند. کتاب او را شرح کرده اند و برایش احتجاج آورده اند، سید رضی و سید مرتضی هم شاگرد همین‌ها بودند. از شاگردان مهم ابوعلی فارسی همین دو بزرگوار بودند. شیخ مفید هم شاید شاگرد ابوعلی فارسی بوده است. الان حاضر الذهن نیستم که شیخ مفید هم شاگردی ابوعلی فارسی کرده یا نه.
علی ای حال ابن مجاهد این جور شخصیتی دارد و کلماتش در این مقدمه مهم است. باید ببینیم چه کار می کند.
آن آقای کویتی می گوید شروع کار ابن مجاهد این است؛ «اخْتلف النَّاس فِي الْقِرَاءَة كَمَا اخْتلفُوا فِي الْأَحْكَام»؛ ابوحنیفه، شافعی، حنبلی، مالکی، حکم خدا چندتا است؟ یکی است. اما فتاوا مختلف است. چرا مختلف است؟ به صرف اجتهاد است! می‌گویند نه، روایات مختلف است. روایات در اجتهادات دخیل است. ایشان هم می‌گوید خود ابن مجاهد می‌گوید «اختلف فی القراءة کما اختلفوا فی الاحکام». پس از این قرائات چندتا درست است؟ یکی. خب روایاتشان و قرائاتشان فرق می‌کرده. ایشان همین را گرفته و جلو رفته تا بگوید این قرائات بعداً پیدا شده. خود ابن مجاهد می‌گوید که این‌ها نبوده، همان ظاهر حدیث شریف در کافی است؛ «إِنَّ الْقُرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَ لَكِنَّ الِاخْتِلَافَ يَجِي‌ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاةِ»4. خود این حدیث در فدکیه صفحه‌ای مستقل دارد.
وجوهی در بیان حدیث «وَ لَكِنَّ الِاخْتِلَافَ يَجِي‌ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاةِ»
برای ملکه شدن ذهنتان جلوتر عرض کردم تا می‌گویند «یجیء من قبل الرواة» به ذهنتان چه می‌آید؟ گاهی وقتی ملکه نشده، آدم می‌گوید روایت این است. شاید «حرف واحد» یادتان باشد؛ چون زیاد تکرار کردم. تا می‌گویند «كَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ»5 چه چیزی به ذهنتان می‌آید؟ نماز فارسی ابوحنیفه. هر کسی به ذهنش بیاید تمام است. «لکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة» چه؟ خود شیخ الطائفه فرمودند قرآن که می‌فرماید: «وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا»6، فرموده‌اند سه جور اختلاف داریم. اختلاف تناقض، اختلاف تضاد و اختلاف قرائت. تناقض و تضاد در قرآن نیست، اختلاف تلاوت و وجوه القرائات نه تنها هست، بلکه متلائم در حسن است. یعنی بر حسن و بزرگی قرآن می‌افزاید. کلام شیخ خیلی مهم است. خب «ان الاختلاف یجیء من قبل الرواة» که مذمت بود؟ معلوم می‌شود این اختلافی که شیخ در تبیان می‌گویند که حسن است، غیر از آن اختلافی است که امام مذمت می‌کنند. تفاوتش به چیست؟ تفاوتش را یک مطلب روشن از طحاوی و طبری روشن می‌کند. صریح طبری است. ناصر البانی در کتاب سلسلة الاحادیث الصحیحه می‌گوید بهترین معنا و بهترین توجیه برای حدیث سبعة احرف را طبری گفته است. طبری می‌گوید شش تا از آن نیست، محو شده. در قرن دوم که می‌گویند «لکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة» که این روات سبعة احرف و سائر مطالب زائد بر مصحف را اعمال می‌کردند، این اختلاف از ناحیه روات است؛ نه از ناحیه مقرین که قرائت مدنیین و عراقیین بود و در بستر «فاقرءوا كما علّمتم» بودند. اگر این‌ها یادتا باشد سریع ملکه ذهنتان می‌شود.
شاگرد: «اختلاف من قبل الرواة» چه شد؟
استاد: امام علیه‌السلام این اختلاف را ذم می‌کنند. شیخ طوسی مدح اختلاف می‌کند. پس دو اختلاف داریم. آن اختلاف مذموم همانی است که طبری می‌گوید کل امت آن را نسیء منسی کردند. یعنی زمانی‌که امام فرمودند «الاختلاف یجیء من قبل الرواة» و مذموم است، طبری می‌گوید آن اختلاف مذموم الآن در دست ما نیست که من به شما بگویم.
شاگرد2: چرا اسم آن را «رواة» می‌گذاشتند؟
استاد: به این خاطر که حالت مخالف مصحف داشت. این نکته ی مهمی است. در همین مقدمه ابن مجاهد هست، می‌گوید من از ابن محیصن نمی‌آورم چون حاضر بود روایت مخالف مصحف عثمان را اقراء کند. از قراء بزرگ مکه است. روات کسانی بودند که آیه را به نحوی روایت می‌کرد که مخالف مصحف عثمان بود. «و لکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة».
شاگرد: مخالف مصحف بلد بود یا عثمان؟
استاد: مخالف مصحف عثمان بود. عثمان در بلاد مختلف مصحف داشت، در آن‌ها مشکلی نبود. روایات فراوانی هست؛ مرحوم علامه مجلسی فرمودند دو هزار روایت است. صاحب حدائق فرمودند این روایات به قدری زیاد است که «لا یحصی». روایاتی که آیه را به نحوی روایت می‌کند که مخالف مصحف عثمان است. ولذا ابن الانباری که معاصر ابن مجاهد بوده، کتابی نوشته به نام «الرد من خالف علی مصحف عثمان». ابن شنبوذ راوی روایتی از آیات بود که با مصحف مخالفت می‌کند.
شاگرد2: هر روایت مخالف مصحف عثمان نزد امام علیه‌السلام مذموم است؟
استاد: نه.
شاگرد: منظورشان این است که مرادشان از روات در حدیث «یجیء من قبل الرواة» چیست؟
استاد: شیخ صدوق در اعتقادات7 به همین استشهاد کردند. کلمه «حرف» هم در این روایت نیست. ایشان روایت « إِنَّ الْقُرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَ لَكِنَّ الِاخْتِلَافَ يَجِي‌ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاةِ» را نقل می‌کنند و از سیاق عبارتشان فهمیده می‌شود که منظور از واحد، یعنی «بین الدفتین».
شاگرد: یعنی ما بین الدفتین به قرائات.
استاد: احسنت. به قرائاتی که مدنیین و عراقیین دارند و شیخ الطائفه می گوید این ها تلائم در حسن دارد. پس این که می گوییم واحد است، یعنی «ما بین الدفتین» واحد است. «القرآن واحد» یعنی ما بین الدفتین واحد است و جای دیگری نروید. روایت هم داریم؛ «ما بین الدفین»، «ما بین الدفتین». خب این همه آیات که طور دیگری خوانده می شود، آن ها چیست؟ «الاختلاف یجیء من قبل الرواة»؛ روات این اختلاف را آورده اند. وقتی از ناحیه روات شد، قطعیت در کارش نیست؛ روایت است. وقتی روایت شد، در روایت دو جور اختلاف داریم. اختلافی که صحیح است و سندش به حضرت می رسد که حضرت اقراء فرموده‌اند. آن حرف در مصحف عثمان بازتاب پیدا نکرده است. ابن جزری گفت مشهور و محققین علماء می گویند در مصحف عثمان جمیع سبعة احرف نیامده، مایحتمله الرسم آمده است.
شاگرد: ذم به این نمی خورد.
استاد: بله.
شاگرد: این ذهم هم باید ناظر هم نقل به معنا باشد.
استاد: هر چه که بخواهد بین الدفتین قرآن را نقض کند، جزء ذم است. به فرمایش امیر المومنین ع «لایهاج القرآن الیوم»؛ هر روایتی که بخواهد با اختلاف خودش، بین الدفتین قرآن را دست کاری کند و هیاج علی الکتاب الله کند، این اختلافی است که روایت می گوید به دنبالش نروید. مرحوم صدوق هم فرموده اند.
شاگرد: ولو به سند صحیح باشد؟
استاد: بله، ولذا نویری به ابن جزری تند شد. ابن جزری می گوید من بعد از مدت ها پخته شدم و می گویم اگر روایتی سند صحیحی دارند مقبول است، او هم گفت شما خلاف همه قاطبه علماء اسلام را گفتید، بلکه قرآن باید متواتر باشد.
شاگرد2: قبلا «من قبل الرواة» را فرمودید منظور قرآنی است که در مسجد آویزان بود.
استاد: آن ها هم هست. همه را در این صفحه آورده ام. حدیث «من قبل الرواة» صفحه ای جدا دارد.
شاگرد: شاید «من قبل الرواة» وجوهی داشته باشد. یکی نقل به معنا باشد، یکی اشتباهاتی است که می نوشتند باشد و ... .
استاد: بله، چرا اسم کتاب سیاری ابتداء «القرائات» بوده و بعدا به آن «التحریف و التنزیل» گفتند؟ به گمانم نجاشی آن را «القرائات» می گوید. «القرائات» سیاری چه کار کرده؟ اصلا وارد فضای قرائات مدنیین و عراقیین و ابن مجاهد نشده. ایشان که القرائات می گوید، یعنی سعی داشته روایاتی را بیاورد که منسوب به معصومین و اهل البیت علیهم السلام بوده ولو مخالف مصحف باشد. یعنی به این بین الدفتین چیزی را اضافه می کرده. این در ذهن من نبود، اما وقتی در مواردی مراجعه می کردم و می خواستم ببینم چه گفته، دیدم اصلا وارد فضای قرائات سبع و عشر صغری نمی شود.
شاگرد: پس ذم امام ع به کتاب سیاری هم می خورد؟
استاد: ترویج آن و این که بخواهید این اختلاف را وارد بین الدفتین کنید و بین الدفتین را از «نزل من عند واحد» خارج کنید، شامل می شود. لذا امیر المومنین به طلحه فرمودند به مصحف من چه کار داری؟! در همین مصحف عثمان حجت هست. «کله قرآنٌ فی الحجة علی عباده». این از اعجاز قرآن است. این ها کم نیست. نکته ی اصلی در سبعة احرف این است: حضرت فرمودند: «کلها کاف شاف». نه این که «کلها» یعنی مجموعش. یعنی «کل واحد واحد» از این احرف کافی است. لذا امیر المومنین فرمودند به کتاب من چه کار داری؟! فرمودند همین کافی است. فیه الحجة. یعنی کسی که این قرآن کریم و مطالبش را پی جویی می کند، کافی است تا بفهمد آیا حق با خط سقیفه است یا خط غدیر.
شاگرد: توضیح شما از حدیث مبتنی بر تفسیر بعد از شیخ صدوق است، ولی ظاهرا حدیث در زمان امام صادق ع رد ترادف گویی بود، نه رد مصاحف دیگر. چون خود ائمه مصاحف دیگر را می گفتند. یعنی در زمان ائمه مصحف ابن مسعود در دست خیلی ها بوده.
استاد: اولی که ما از این روایت بحث می کردیم روی همین تاکید می کردم. شاهدش هم حرف زهری بود.
شاگرد: شاهدش مصحفی بود که از روی آن می نوشتند.
استاد: نه، این حدیث که در تفسیر سیاری بود. حضرت فرمودند این مصحف در مسجد بود و بعد می آمدند از روی آن می نوشتند و می خوانند و جور واجور می شد. مقصودم این نیست. قبل از این که کتاب سیاری را ببینم، این روایت در ذهن من طلبه به این صورت بود: «ولکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة». یعنی وقتی فضای ما فضای روایت است، روایت زمان امام باقر ع، شاهدش کلام زهری است. ذهبی نقل کرده؛ از زهری سوال می کند که وقتی من حدیث می شنوم، گاهی الفاظ را فراموش می کنم، اشکال دارد که نقل به معنا کنم؟ گفت «بنی ان ذلک یجوز فی القرآن، فکیف بالحدیث؟!». خود ذهبی چون زهری مهم بوده چیزی نمی گوید. اما برای واصل بن عطا می گوید این جهل است.
شاگرد: زهری برای قرن چند است؟
استاد: صد و سی و دو وفات کرده است. در زمان امام صادق ع وفات کرده بود. ولی در زمان امام صادق ع بوده است. «من قبل الرواة» یعنی با قرآن و نقل آن معامله روایت می کردند. همان طور که در روایت نقل به معنا می کردند، در قرآن هم می کردند. یکی از اساتید مقاله بلند بالایی کرده است، سبعة احرف را به این صورت معنا کرده است. و حال این که این جور نیست. این مطالب بسیار گسترده است. هر کدام را باید جدا بررسی کنید و بعد در کنار هم جفت کنید. اگر هر کدام جدا جدا تام نشود، ذهنتان نمی تواند نظام بدهد.
شاگرد: مقصودم این است که در زمان امام ع قرائات مخالف مصحف عثمان که حتی خود اهل البیت به آن ها استناد می کردند، شامل این ها نمی شود. اما در زمان صدوق به خاطر فضای تحریف، به این صورت معنا شده که هرگونه قرائت مخالف مصحف عثمانی منظور است.
استاد: ببینید شما روی وجه اول هم باید واحد را به این صورت معنا کنید. لذا مرحوم صدوق می گویند واحد یعنی «بین الدفتین».
شاگرد: این نظر صدوق است. ولی زمان ائمه واحد یعنی هر چه از جانب خدا آمده است. چه در مصحف ابن مسعود آمده باشد و چه در مصحف عثمان آمده باشد و ... . همه این ها واحد من عند واحد هستند.
استاد: روی حساب واحد یعنی هر چه از خداوند آمده است.
شاگرد: در مقابل این که مجاز هستی به ترادف بگویی؛ «کذبوا اعداء الله».
استاد: یعنی امام ع در فضایی روات می گویند که یک واحد داشتیم، همانی که معلوم بود اقراء شارع بوده و در بستر تمام جامعه مسلمین متواتر بوده است. یکی هم روات داشتیم، چیزهایی می گفتند که فقط در دهان این و آن بود.
شاگرد: این ها «اعداء الله» هستند. در توضیح شیخ صدوق با اعداء الله جور در نمی آید.
استاد: دو روایت است. مخلوط نکنید. روایت اول از ابوجعفر ع است؛ «القرآن واحد نزل من عند واحد ولکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة». روایت بعدی «کذبوا» دارد. روایت فضیل بن یسار است؛ «قلت لابی عبدالله ان الناس یقولون...». خود راوی جالب می گوید؛ نمی گوید یروون، می گوید یقولون. یعنی می دانسته که این روایت نیست. «یقولون ان القرآن نزل علی سبعة احرف». در فضا معلوم بود که حرف سفیان بن عیینه است. یعنی «ایّ ذلک قلت اجزأک». چون معلوم بود حضرت فرمودند «کذبوا اعداء الله انما هو حرف واحد». یعنی چه که از نزد خود قرائت می کنی؟!
شاگرد2: با این که خود امام ع خلاف مصحف عثمان می خواندند، باید روشن شود که آیا ذم به روایات خلاف مصحف عثمان می خورد یا نه؟
استاد: ذم به کسانی می خورد که طبق سبعة احرف مرادف گویی، راوی کتاب بودند. یعنی حاضر بودند مثل این که حدیث را نقل به معنا می کنند، قرآن را هم نقل به معنا کنند.
شاگرد2: سابقا از حضرت عالی این در ذهنم بود. ولی الان می فرمایید ذم روات است.
استاد: چرا این طور می گویم؟ یک چیزهایی هست که تا در یک مجلس گفته می شود «لکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة»، شما می گویید باید نیم ساعت برایت منبر بروم تا بفهمی این اختلاف به چه معنا است. آن بحث هایی که شما می گویید آن ها است. یعنی باید یک ساعت منبر بروید. اما آن چه که الان من شروع کردم یک نکته بود؛ یعنی این نکته ملکه ذهنتان باشد. می‌گویند این اختلاف کجا است؟ می گوییم طبری گفته این اختلاف در دست ما نیست. شهادت امام باقر ع صد و چهارده بوده، وفات طبری هم سیصد و ده طبری، دویست سال فاصله است. حضرت آن جا فرمودند «الاختلاف یجیء من قبل الرواة»، همان اختلافی که «من قبل الرواة» است، طبری می گوید از بین رفته است. چرا از بین رفت؟ شوقی ضیف قشنگ توضیح داده است. می گوید از بس در قرن دوم این قراء بزرگ، زحمت کشیده اند. از بس زحمت کشیده اند و شاگرد تربیت کرده اند، کم کم مرادف گویی قبیح شد.
شاگرد: آن چه که طبری می گوید از بین رفت، با کار عثمان نشده؟ نه با تجرد قراء در قرائت.
استاد: عثمان آمد توحید قرائات کند. گفت «اقرئوا علی ایّ حرف شأتم»؛ وقتی گیر افتاده بود این را گفت.
شاگرد: ظاهرا خود طبری می گوید اگر اشکال شود که چرا عثمان این کار را کرد، می گوید دلش برای امت سوخت که این کار را کرد. یعنی با کار عثمان رفت. نه با تجرد قراء.
استاد: در قرن دوم مصاحف ابن مسعود چرا مانده بود؟ چون ابن مسعود به شدت می گفت مصحف خودتان را به عمّال عثمان ندهید. آن ها می روند آتش می زنند. می گفت «غلّوا مصاحفکم». و لذا مصاحف ابن مسعود و ابی مانده است. تازه مصحف ابی را پیدا کرده اند. فراء که وفاتش دویست و شش است، می گوید مصاحف عبدالله. مفصل در دستش بوده است. قرائات دیگر قرآن را «رایت فی مصاحف عبدالله». زمخشری در کشاف می گوید «آخر مصحف دفن، مصحف فلان». تا زمان حجاج در دست ها بود. وقتی احساس خطر کرد که حجاج آن ها را می کشد، رفت دفن کرد. بعد که خطرها رفت و بنی العباس آمد، کسانی که خبر داشتند آن را درآوردند. لذا سیصد و نود و نه، در بغداد مصحفی از ابن مسعود پیدا شد که شیعه خیلی خوشحال شده بودند. بعد قاضی بغداد دستور داد آن را بسوزانند. در البدایه و النهایه ابن کثیر ببینید. وقتی دستور به سوزاندن آن داد، در بغداد فتنه شد. شیعه و سنی به هم ریختند. شیخ مفید از بغداد رفت. احساس خطر جانی برای ایشان بود. آن قاضی ای هم که دستور داده بود مصحف را آتش بزنند، از بغداد رفت. چیزی که جالب است این است: می گوید شیعیان شب نیمه شعبان...؛ این شاهد این است که همان زمان زیارت شب نیمه شعبان کربلای معلی زیارت اختصاصی بود. ابن کثیر می گوید وقتی قاضی این کار را کرد، شیعیان شب نیمه شعبان به کربلا رفتند و این قاضی ای که مصحف را آتش زده بود نفرین کردند. چه چیزهای جالبی است! یعنی درست زیارت نیمه شعبان را از نقل ابن کثیر در البدایه استفاده می کنید.

والحمد لله رب العالمین

کلید: سبعة احرف، حرف واحد، قرائت، روایت، نقل به معنی، ابن مجاهد، اجازه نامه علامه حلی، تواتر قرائات، آحاد القرائات،





















جلسه بعدفهرست جلسات تفسیر--فهرست همه بحث‌هاجلسه قبل