بسم الله الرحمن الرحیم
تعدد قراءات-مباحثه مفتاح الکرامة-تواتر نقل اجماع
****************
تعدد قرائات؛ جلسه 134 16/10/1404
بسم الله الرحمن الرحیم
منع از قرائات آحاد در اثبات قرآنیت
در مقام عاشر بودیم. جلسه قبل هم بحثی پیش آمد. فرمایشات و افادات صاحب مفتاح الکرامه را مباحثه کردیم. از محضر این علامه بزرگ خیلی استفاده کردیم. رضواناللهعلیه تعالی. این جلسه، جلسه صد و سی و چهارم میشود. شاید جلسه پایانی این مقاله باشد. در ذهنم هست که دو-سه جلسه مواردیکه رفع اشکال این فضا است را بررسی کنیم. یک مقالهای هست که میخواهیم دوازه-سیزده شماره داشته باشد. شمارۀ اول آن تقریباً تمام شده است. در این دو-سه جلسه اشکالات و حرف ابوشامه و «هناک تسکب العبرات» را مرور میکنیم تا به آن مقاله برسیم. اصل مقاله معنای ثبوتی این حرفها است. این بحثها خیلی اهمیت دارد. رمز تحدی قرآن کریم و آن مباحثی است که باید جا بگیرد.
شاگرد: بحث تواتر در اصول القرائات تمام نشد. اینکه چه فایدهای دارد و چه نکاتی دارد.
استاد: در آن مقاله، مبادی این بحثها هست. آن مبادی برای این بحث فوائد تواتر در اصول هم فایده دارد. شماره اول آن مقاله تقریباً تمام شده و در فدکیه هست. تقریباً ده موضوع مد نظر هست تا تکمیل شود. اعزه خیلی کمک فرمودند تا این عبارات ساماندهی پیدا کرده است. این بحثها خیلی خوب است. میفرمودند اوائلی که این بحثها شده بود ذهن همراهی نمی کرد، بعد که در سال نود و … بحثهای ثبوتی باز شد، میبینید ذهن قانع میشود؛ نسبت به خیلی از استیحاش هایی که برای بحث تعدد قرائات پیش میآید.
فعلاً این جلسه پایانی فرمایشات صاحب مفتاح الکرامه است. میخواهم دو نکته عرض کنم. اولین نکته راجع به جلسه قبل است. نمیدانم ملاحظه کردید یا نه. صاحب جواهر فرمودند اولاً ما قبول نداریم که حتماً در قرآن معلومیت و تواتر شرط باشد.
لأنا نقول أولا : يمكن منع دعوى وجوب قراءة المعلوم أنه قرآن ، بل يكفي خبر الواحد ونحوه مما هو حجة شرعية.1
من عرض کردم درصورتیکه ما به متواترات علم داریم، چطور میخواهیم به خبر واحد عمل کنیم؟! مثالی زدم؛ توجه داشتم که مثال در موضوع است و فی الجمله با مانحن فیه تفاوت میکند. مانحن فیه میتواند موضوع باشد، میتواند غیرش باشد، شعبی دارد. به خلاف مثالی که من عرض کردم؛ قطع داریم که این ظرف خمر است. اماره میآید و میگوید این خمر نیست. این مثال را عرض کردم تا با وجود متواتر که علم است خبر واحد نمیتواند حجیت داشته باشد و ادله اش اینجا را بگیرد. اشکال درستی فرمودند. همان جلسه هم عرض کردم؛ این اشکال که شما نباید به یک موضوع مثال بزنید؛ یعنی نباید بگویید من علم دارم که این ظرف خمر است. پس چطور میخواهید بیّنه بیاورید که خمر نیست؟! بلکه باید به دو موضوع مثال بزنید. یعنی شما بین دو موضوع مخیر شوید. آن وقت یکی از آنها با علم ثابت میشود، دیگری با ظن معتبر. این چه مشکلی دارد؟! مثلاً یک ماءی بالعلم پاک است. یک آب دیگری نجس بوده ولی بیّنه آمده شهادت داده که آن را تطهیر کردهاند. خودم میدانم که آب پاک است، و میدانستم که آن آب نجس است. اما بیّنه آمد و شهادت داد که تطهیر کردهاند. من به بیّنه میگویم پس آن آب هم پاک است. حالا اینجا چون من علم دارم که یک آبی دارم که طاهر است، دیگر مجاز نیستم به آن بیّنه عمل کنم؟! یعنی بگویم آن آب هم پاک است! مخیر هستم و میتوانم با هر کدام که خواستم وضوء بگیرم. نمیتوانم بگویم چون علم دارم، علم را رها نمیکنم! این فرمایشی بود که در آن جا مطرح شد.
من هم فردای همان روز چند سطری ذیل جلسه صد و سی و سوم نوشتم2. خودتان نگاه کنید، من فقط بحث را توضیح دادم. آن چیزی که فی الجمله مهم است، فوضی بود که عرض شد. دیگری مبنای صاحب جواهر بود؛ ایشان قبل از اینکه به اشکال چهارم برسند و تواتر را انکار کنند، این مسأله مطرح است که علی ای حال در قرائات متواتره علماء شیعه قبل از ایشان کسی نیست که بگوید به خبر واحد و شواذ میتوان نماز خواند؟! چرا میتواند بخواند؟ چون صدّق العادل شامل شواذ است. دلیل حجیت اماره آن را میگیرد، لذا حجت شرعی است. نمیدانم کسی قبل از ایشان این را گفته یا نه؟
شاگرد: آقایانی که به تواتر اشکال میکنند، چطور حجیت قرآن را قبول میکنند؟ یعنی راه دیگری نمیماند. تا شما قائل به تواتر نشدهاید، مجبور هستید با خبر واحد حجت بدانید.
استاد: یعنی کسانی که تواتر را انکار کردهاند، از طرقی تواتر سبع را انکار کردهاند. در اینجا مسائل خیلی ظریف و لطیف هستند! بحث تواتر قرائات، این است: تواتر کل واحد واحد من القرائات السبع. در اینجا میگویند در مواردی تواتر قرائات سبع را قبول نداریم، اما اینطور نیست که هیچکدام از اینها متواتر نباشد. چه بسا شما قرائت حمزه را در یک مورد متواتر نمیدانید؛ مثل نجم الائمه. این همه حرف نجم الائمه پخش شده است! مدام میگویند نجم الائمه قائل به تواتر نبود. لانسلّم تواتر القرائات. او چه کار کرد؟ اصلاً تعدد نزول را نمی گفت. بحث او فقط به قرائت حمزه رسید و اشکال نحوی به آن کرد و گفت این مذهب حمزه است؛ لانسلّم تواتر القرائات. یعنی اگر تواتر جمیع سبع را میپذیرفت، مجبور بود قرائت حمزه را به شارع نسبت بدهد. اما چون تواتر جمیع سبع را نپذیرفت مجبور نبود. لذا گفت من قرائت حمزه را رد میکنم.
شاگرد: مثل مرحوم آقای خوئی کل تواتر را زیر سؤال میبرند. حتی ایشان به خود قرائت عاصم هم اشکال میکنند.
استاد: خودشان به این صورت حل کرده بودند؛ فرموده بودند ما نه میگوییم سبع و نه میگوییم عشر. میگوییم آن چه که میدانیم زمان معصومین علیهمالسلام قرائت متداول بوده است؛ ولو غیر از اینها باشد. ایشان تصریح کردهاند. هم در البیان و هم در شرح عروه خود.
شاگرد: این از باب حجیت است. یعنی چون روایت آمده به قرائت آن زمان عمل کنید، ما میگوییم چشم. نه از این باب که قرآنیتش به علم باشد.
استاد: بنابراین در قرائات محتاج بهدلیل حجیت خبر واحد نیستند. از همان باب اجزاء که فرمودید ایشان میگویند دلیل داریم که قرائت متداول حجت است. قرائت متداوله غیر از این است که بگویید از باب حجیت صدّق العادل حجت شده باشند. اگر این جور بود که شرطش تداول نیست. مرحوم آقای خوئی یک قرائت با سند صحیح پیدا میکردند که متداول هم نبود. روی مبنای خودشان باید بگویند این صحیح است. چون ما نمیدانیم کدام یک از قرائات بوده. در اینجا هم سند صحیحی برای این قرائت داریم، متداول هم نیست. روی مبنایی که شما به ایشان نسبت میدهید که تواتر را قبول ندارند، ایشان همینجا به این قائل نمیشوند.
شاگرد: باز هم به خبر واحد منتهی میشود. در اخباری که آمده فرمودهاند. این اخبار متواتر نیستند. اخبار آحاد هستند.
استاد: دو دلیل شد. یک دلیل این است که خبر واحد حجت است. یک دلیل میگوید قرائت متداول آن زمان را بخوانید. ولو خود این هم خبر است اما غیر از دلیل حجیت خبر است. نمیگوید خبر واحد حجت است. این دلیل میگوید مجاز هستید قرائت متداول آن زمان را بخوانید. ببینید دو دلیل است.
شاگرد2: اخباریون قبل از صاحب جواهر مثل سید نعمت الله که صریحاً منکر تواتر بودند چه کار میکردند؟ سید نعمت الله تواتر تا قراء را هم قبول نداشت.
استاد: مرحوم آقای خوئی هم فرمودهاند. ایشان هم میگویند حتی تواتر تا خود قراء هم ثابت نیست. میگویند حتی بعضیها سند خبر واحد هم ندارند.
شاگرد2: در آن کلیپ تا پیامبر را میگویند.
استاد: نه، تا قراء را میگویند. میگویند حتی یک خبر واحد تا خود قراء نداریم! بنابراین ایشان باید از ناحیه دیگری غیر از دلیل حجیت خبر واحد جلو بروند. حالا نمیدانم سید نعمت الله چه کار میکنند.
شاگرد: در مقام عمل شاید اینطور بگویند که یک قرآنی بود که بین اینها پخش بوده و چون اهل البیت جواز دادهاند که اینها را بخوانیم و در حرج نیافتیم نمازتان درست است. یعنی اصلاً دغدغه اثبات قرآن بودن به خبر واحد نیست. آنها نمیخواهند اثبات کنند که قرآن است. از اهل البیت رسیده که حالا که به هم ریخته و به شما نرسیده، تسهیل دادهاند که بخوانید.
استاد: یعنی فضای بحث آنها این نیست که چون این قرائات خبر واحد است، دلیل حجیت خبر واحد آنها را میگیرد. اصلاً طور دیگری بحث را جلو میبرند. علی ای حال میبینید وقتی مطالب از مبنای خودش فاصله گرفته میشود، آن هم واضحات مطالبی که قبل از قرن یازدهم نزد علماء بزرگ شیعه بسیار واضح بوده، لذا وقتی فاصله میگیرد این جور میشود.
علی ای حال آن چه که من در مقابل فرمایش ایشان عرض میکنم، این است: ذیل جلسۀ قبل آوردهام. الآن فقط اشاره میکنم. در مانحن فیه که دو موضوع داریم، درست است. این آب بالحجه طاهر است و دیگری بالقطع طاهر است. لذا مخیر هستیم و مشکلی نداریم. بهدلیل حجیت عمل میکنیم. اما در مانحن فیه که تعدد قرائات است، روی مبنای حرف واحد بعد از قرن یازدهم یکی از این قرائات واقعیت دارد؟ یا نه، روی مبنای قبل از قرن یازدهم کلٌ مما نزل است؟ اینها کمی با هم تفاوت میکنند؛ در آن جا هم عرض کردم. من فعلاً روی مبنای بحث خودمان عرض میکنم. ببینید مقابل فرمایش صاحب جواهر وقتی ما قرائات متواتر را داریم، به آن چه که قرآن است قطع داریم. میگویید یک خبر واحدی برای یک قرائتی میآید و دلیل حجیت آن را هم میگیرد. درحالیکه در دلیل حجیت، مسأله دوران بین تعیین و تخییر مطرح میشود. یعنی ما یک متواتر مقطوع داریم و یک مظنون. در آن آب هم کسی میتواند این شبهه را مطرح کند؛ لاتسمع دعواه که بگوید وقتی میدانید این آب پاک است، دیگری را تنها بیّنه خبر داده، امرتان دوران دارد که چون میدانید این آب پاک است آیا باید معینا با این آب وضوء بگیرید یا با اینکه این آب مقطوع الطهاره را دارید سراغ مظنونی بروید که بیّنه دارید. همینجا دوران بین تعیین و تخییر است. در دوران بین آب معین و تخییر بین این دو آب، قاعده این است که معین را بگیرید. چون قاعده اشتغال در اینجا هست.
شما میگویید اطلاق ادله اینجا را میگیرد و لذا بین دو آب مخیر هستید. اما در مانحن فیه به این صورت است؟! یعنی وقتی قرائت متواتر داریم، قرائت شاذ خبر واحد هم داریم، الآن تعیین و تخییر یک جور است؟! نه. چون در مانحن فیه متعدد از علماء نقل اجماع شده است؛ خود صاحب جواهر هم آورده است. غیر از تصریحاتی است که میگویند قرآن باید متواتر باشد.
ببینید عبارت مفتاح الکرامه چقدر روشن است. «و الحاصل: أنّ أصحابنا متفقون علی عدم جواز العمل بغیر السبع و العشر»3. یعنی اجماع اصحاب امامیه هست که در ورای عشر قرائت جایز نیست. بنابراین این اجماع آن دلیل حجیت خبر واحد را تخصیص میزند. در مثال آب، تخصیصی نداریم. میگوییم دلیل گفته «صدّق العادل» لذا بین دو آب مخیر هستیم. اما اینجا درست است که ما متواتر مقطوع داریم و دیگری هم خبری است که «صدّق العادل» فی نفسه آن را میگیرد، اما چون اجماع علماء هست که نباید از عشر فراتر برویم، این اجماع «صدّق العادل» را تخصیص میزند. ولذا با این تخصیص شبهه دوران بین تعیین وتخییر خیلی قوی میشود. معیّنا باید عشر و سبع را بگیریم یا مخیریم که به آن خبر واحد هم عمل کنیم؟ این اجماع میگوید نه، باید این را بگیرید. اصلاً ورای عشر جایز نیست. اگر صاحب جواهر این اجماع را رد کنند -که رد کردهاند- خب شما شبهه را چه میکنید؟! این اجماع قوی ای که میگویید «لا نسلّم» و معقدش آن است، علی ای حال عدهای در این اجماع با شما همراه نیستند. پس شبهه بین تعیین و تخییر قوی میشود. یعنی الآن در فضای قرائات ما متواتر مقطوع داریم، یک خبر واحد ظنی هم داریم که شک داریم. با این فضای اجماع قاعده اشتغال را میبرد یا نه؟ معینا بین سبع و عشر، دیگری مخیرا بین سبع و عشر و خبر واحدی که دلیل حجیت آن را میگیرد. با این فضا یا شبهه تعیین و تخییر قوی میشود یا اینکه اگر اخذ به اجماع کنیم دیگر تخصیص روشن میشود. این چیزی است که در ذهن من بوده. اگر تاملی دارید ذیل صفحه جلسه صد و سی و سه ارسال بفرمایید.
دقت در عبارت مقدمه تبیان در بیان معنای حرف واحد و سبعة احرف؛ کلمه «مخیر» و «اجمعوا»
در این چند لحظه من جمعبندی کنم. ما عاشر را خواندیم. از عبارات هم چیزی نماند. من در جمعبندی فرمایش صاحب مفتاح الکرامه عرض میکنم؛ اگر به این فرع و افادات ایشان مطلبی ضمیمه میشد، و آن خلأ مهمی که در اینها هست بررسی میشد و پر میشد، این مقاله از اول تا آخرش بهعنوان یک مطالب روشن و متین و کارا، بحث را سر میرساند. معضلی که متأسفانه در این مقاله هست، این است: بعد از این که روایات سبعة احرف را میفرمایند، میفرمایند:
و قال الشیخ فی «التبیان»: إنّ المعروف من مذهب الإمامیة و التطلّع فی أخبارهم و روایاتهم أنّ القرآن نزل بحرف واحد علی نبیّ واحد غیر أنّهم أجمعوا علی جواز القراءة بما یتداوله القرّاء و أنّ الإنسان مخیّر بأیّ قراءة شاء قرأ و کرهوا تجرید قراءة بعینها، انتهی.
و قال الطبرسی فی «مجمع البیان»: الظاهر من مذهب الإمامیة أنّهم أجمعوا علی القراءة المتداولة بین القرّاء و کرهوا تجرید قراءة مفردة، و الشائع فی أخبارهم أنّ القرآن نزل بحرف واحد، انتهی. و کلام هذین الإمامین قد یعطی أنّ التواتر إنّما هو لأربابها..4
تنها چیزی که در این مقاله ممتع خوب، باید روی آن صبر کرد همینجا است. در کل بحث بسیار تأثیرگذار بوده است. اگر همینجا را برسیم، سرنوشت تمام بحثهای ایشان عوض میشود. رنگ قطعی و واضحی میگیرد.
من در مباحثه زیاد عرض میکنم که زیر این واژه خط بکشید، کلید است و مدخل است. از اینجا باید وارد بحث شوید. ایشان عبارت شیخ الطائفه و جناب طبرسی را نقل کردهاند. اما عبارتی کوتاه است که بخش بسیار کمی از آن آورده شده است. بعد هم میفرمایند «قد یعطی ان التواتر انما هو لاربابها». و حال اینکه در کلام این دو عزیز بزرگوار دو کلیدواژه هست. یکی کلمه «مخیر» که تکرار شده و دیگری کلمه «اجمعوا» است. زیر این دو کلمه در مقدمه تبیان و در مقدمه مجمع البیان خط بکشید. آن وقت میبینید اگر بهخوبی روی این دو کلمه تأمل کنید، میبینید «قد یعطی» درست نیست و مطلب طور دیگری است. ما مفصلاً در غدیریه صحبت کردیم. اما آن چه که میخواهم امروز عرض کنم حساب دیگری دارد.
الآن این کتاب «نصوصٌ فی علوم القرآن» است. همه از شیخ الطائفه میآورند. عبارت تبیان را آورده است. البته جلوترها عرض کردهام نسخه تبیان شیخ طوسی مغلوط است. آل البیت چاپ جدید و تحقیقی کردهاند. دیگر این غلط هایی که اینجا هست، در آن چاپ نیست. وقتی خواستید به تبیان مراجعه کنید، به نرمافزار قبلی مراجعه نکنید. از چاپ آل البیت که تعلیقات مفصلی دارد، ببینید. عبارت مرحوم شیخ الطائفه را میخوانم، میخواهم زیر کلماتی خط بکشم و بعداً از مجمع البیان بخوانم.
واعلموا ان العرف من مذهب اصحابنا والشائع من اخبارهم ورواياتهم ان القرآن نزل بحرف واحد، على نبي واحد، غير انهم اجمعوا على جواز القراءة بما يتداوله الفراء وأن الانسان مخير باي قراءة شاء قرا، وكرهوا تجويد قراءة بعينها بل اجازوا القراءة بالمجاز الذي يجوز بين القراء ولم يبلغوا بذلك حد التحريم والحظر وروى المخالفون لنا عن النبي (صلى الله عليه وآله)انه قال: (نزل القرآن على سبعة احرف كلها شاف كاف) وفي بعضها: (على سبعة ابواب) وكثرت في ذلك رواياتهم. لامعنى للتشاغل بايرادها واختلفوا في تأويل الخبر، فاختار قوم ان معناه على سبعة معان: أمر، ونهى، ووعد، ووعيد، وجدل، وقصص، وأمثال وروى ابن مسعود عن النبى " ص " انه قال: " نزل القرآن على سبعة أحرف: زجر، وأمر، وحلال، وحرام، ومحكم، ومتشابه، وامثال. " وروى ابوقلامة عن النبى ـ ص ـ انه قال: ـ نزل القرآن على سبعة أحرف: أمر، وزجر، وترغيب، وترهيب، وجدل، وقصص، وأمثال. ـ وقال آخرون: ـ نزل القرآن على سبعة أحرف ـ أي سبع لغات مختلفة، مما لا يغير حكما في تحليل وتحريم، ومثل. هلم. ويقال من لغات مختلفة، ومعانيها مؤتلفة. وكانوا مخيرين في أول الاسلام في أن يقرأوا بما شاءوا منها. ثم اجمعوا على حدها، فصار ما اجمعوا عليه مانعا مما اعرضوا عنه.5
«واعلموا ان العرف من مذهب اصحابنا والشائع من اخبارهم ورواياتهم ان القرآن نزل بحرف واحد، على نبي واحد، غير انهم اجمعوا على جواز القراءة بما يتداوله القراء وأن الانسان مخير»؛ این کلمه مخیر را ببینید. این کلمه در کلام شیخ دو بار تکرار شده است. شما وقتی رفتوبرگشت میکنید، میبینید وقتی حذف شود اصلاً این تأملات کنار میرود. انسان هم یعنی شیعیانی که به این اجماعات ملتزم هستند. «مخیر باي قراءة شاء قرا، وكرهوا تجريد قراءة بعينها بل اجازوا القراءة بالمجاز الذي يجوز بين القراء»؛ قرائتی که بین قراء جایز است. مجاز است و تداول دارد.
«ولم يبلغوا بذلك حد التحريم والحظر»؛ شیعه نیامده تجرید قرائت مفرده را حرام کند، ولی «کرهوا»؛ یعنی گفته اند این کار را نکنید. عرض کردم چه بسا منشأ فتوای شیخ بهائی هم همین عبارت شیخ باشد؛ «کرهوا تجرید القرائة المفرده ولم يبلغوا بذلك حد التحريم والحظر»؛ مثل زمان ما؛ الآن ما متمحض در قرائت حفص از عاصم هستیم. اگر علماء حرام کرده بودند، فقهای شیعه پای آن میایستادند و نمی گذاشتند قرائت حفص از عاصم مستقر شود. میگفتند حرام است و حق ندارید. اما چون «لم یبلغوا حد الحظر کرهوا»؛ حالا اگر هم شد مشکلی نداشتند. تا اینجا هم حرف واحد آمد و هم «اجمعوا علی جواز القرائه بما یتداوله بین القراء».
«و روى المخالفون لنا عن النبي (صلى الله عليه وآله)انه قال: (نزل القرآن على سبعة احرف كلها شاف كاف) وفي بعضها: (على سبعة ابواب) وكثرت في ذلك رواياتهم. و لامعنى للتشاغل بايرادها»؛ فعلاً جای این نیست که در تبیان روایات را بیاوریم. ایشان هم به تفسیر طبری عنایت دارند. در تبیان معلوم است. طبری در مقدمه تفسیرش مفصل گفته است. هر کسی خواست به آن جا نگاه کند. دیگر ایشان تشاغل به روایاتی که طبری پنجاه و دو روایت میآورد، ندارند. در مقدمه کتاب پنجاه و دو روایت کم نیست! ما مباحثه نکردیم. ما مقدمه النشر را مباحثه کردیم. ولی خیلی از روایاتش را خواندهام.
«واختلفوا في تأويل الخبر»؛ سبعة احرف یعنی چه؟ اختلاف کردهاند. اگر یادتان باشد من عرض کردم مرحوم طبرسی در مقدمه مجمع فرمودند تبیان خیلی خوب است اما عبارات در هم است و گاهی مبهم است. در فدکیه عنوانی هست به نام «تحریر مقدمه تبیان به احسن بیان توسط صاحب مجمع». یعنی مرحوم طبرسی عبارات همین مقدمه تبیان را تغییر دادهاند و از ابهام در آوردهاند. خیلی آن جا توضیحات خوبی داده شده است. ان شاءالله مراجعه کنید. ولی شیخ ابتدا سراغ چیزی رفتهاند که مرحوم طبرسی ترتیبش را عوض کردهاند.
«فاختار قوم ان معناه على سبعة معان: أمر، ونهى، ووعد، ووعيد، وجدل، وقصص…». اینجا مقصود من است: مرحوم طبرسی این هایی که در تبیان اول بودهاند، در آخر کار آوردهاند. چرا؟ چون سبعة احرف را تاویل کردهاند. ایشان میگویند تاویلات را برای آخر کار میگذاریم. آین «آخرون» کسانی هستند که ظاهر را گرفتهاند. مرحوم طبرسی فرمودند: «علی قولین». «وقال آخرون»؛ روی اینها خوب دقت کنید. اگر اینها در مفتاح الکرامه آمده بود، سرنوشت بحث چیز دیگری بود.
«و قال آخرون»؛ سبعة احرف به چه معنا است؟ شیخ آن جا گفتند «حرف واحد لکن اجمعوا»! این ها گفته اند: «سبعة احرف أي سبع لغات مختلفة، مما لا يغير حكما في تحليل وتحريم»؛ سبعة احرف یعنی هفت لغت مختلف را بیاورید که حکم تغییر نکند و حلال و حرام را تغییر ندهد. «ومثل هلم وتعال من لغات مختلفة»؛ اینها دو لغت هستند. «ومعانيها مؤتلفة»؛ یک معنا دارند؛ بیا.
«وكانوا مخيرين»؛ بالا فرمودند اجماع هست که ما مخیر هستیم، اینجا میگویند آنها گفته اند سبعة احرف برای این است: «و کانوا مخیرین في أول الاسلام في أن يقرأوا بما شاءوا منها»؛ شیخ فرمودند اجماع امامیه هست که ما مخیر هستیم «فی ما نقرأ ما شاء»، اینجا هم میگویند آنها گفته اند سبعة احرف یعنی در اول اسلام مخیر بودند «فی ان یقرأوا بما شاء». مثل تعال و هلم. خب تفاوت این «شاءوا» با «شاء» در اجماع اصحاب چیست؟ ما هر کدام را که میخواهیم میخوانیم. یعنی «ما یتداوله القراء». آنها میگویند مخیر بودند «فیما شاءوا». این چه «شاءوا»ای است؟ هلم و تعال. مخیر بودند که مرادف بیاورند. عین حرف سفیان بن عیینه است. میگوید:
اختلاف قراءة المدنيين والعراقيين هل تدخل في السبعة الأحرف فقال لا وإنما السبعة الأحرف كقولهم هلم أقبل تعالى أي ذلك قلت أجزاك6
«اختلاف قراءة المدنيين والعراقيين هل تدخل في السبعة الأحرف فقال لا»؛ سبعة احرف که قرائت مدنیون و عراقیون نیست. «وإنما السبعة الأحرف كقولهم هلم أقبل تعالى أي ذلك قلت أجزاك». ببینید شیخ میگویند «کانوا مخیرین في أول الاسلام في أن يقرأوا بما شاءوا منها»؛ این معنای مخیر است.
مهمتر کلمه دومی است که باید زیر آن خط بکشیم.
«ثم اجمعوا على احدها»؛ بین لغاتی مخیر بودند سپس روی یکی از آنها اجماع کردند. پس از اول مخیر بودند، بعد آمدند و بر یکی از آنها اجماع کردند. «فصار ما اجمعوا عليه مانعا مما اعرضوا عنه»؛ حالا دیگر «ما اعرضوا عنه» بالاجماع کنار رفت. بر یکی از آنها اجماع کردند، غیر مجمع علیه کنار رفت. خب اگر کنار رفت، چطور شیخ گفتند مخیر هستید هر کدام را که میخواهید بخوانید؟! آنکه کنار رفته! معلوم میشود آن هایی که کنار رفت، رفت که رفت. طبری در مقدمه تفسیرش همین را مطرح کرده است. میگوید اگر شما میگویید «سبعة احرف» یعنی اینها، این قرائاتی که هست حرف واحد میشود، خب شش تا از آنها کجا است؟ تصریحا میگوید به من نگویید شش تا از آنها کجا است. شش تا از سبعة احرف دیگر در دست ما نیست. اول مخیر بودند، سپس بر یکی اجماع کردند، و شش تا از آنها رفت و ما به آنها دسترسی نداریم. اتفاقا جالب است که البانی میگوید بهترین تفسیر و توجیه برای روایت «سبعة احرف» همین حرف طبری است.
خب چرا شش تا از آنها نیست؟ روی این قول نگاه کنید، میگویند: «کانوا مخیرین في أول الاسلام في أن يقرأوا بما شاءوا منها» که همان هلم و تعال است.
«ثم اجمعوا على حدها، فصار ما اجمعوا عليه مانعا مما اعرضوا عنه»؛ همانی است که عرض کردم مکی بن ابیطالب میگفت چرا بعضی از قراء اصرار داشتند شواذ را هم قرائت کنند؟ چون عدهای میگفتند وقتی امت بر یک قرائتی اجماع کردند، اجماع میتواند ناسخ کتاب باشد. الآن این اجماع امت مانع از این شد که دیگر بتوانید آن را بخوانید. طبری هم که میگوید شش قرائت تماماً از بین رفته است. البته بعد میگوید: اگر بگویید خدا آنها را فرستاده، چرا این کار را کردند؟ شروع به توضیح دادن میکند و میگوید این خلیفه مشفق بر امت بود. امت در معرض هلاک بودند. لذا خدا خودش مخیر کرده بود. وقتی خدا مخیر کرده ما که نمیتوانیم جلوگیری کنیم! لذا امت یکی را اختیار کرد.
شاگرد: ذهنیت طبری درواقع مربوط به مترادف گویی است، ولی آیا با تفاوتهای مصحفی یک کاسه شده؟
استاد: در سالهای قبل بحث کردهایم. طحاوی خیلی روشن میگوید اینها دیگر اجماع کردند و آنها از بین رفت. میگوید از مترادف هایی بودند که رفتند و نازل من عندالله هم نبود. میگوید مشکلی هم نبود و رفت. کلام طبری مشوش بود. تصریح میکند که چطور میشود من غیر نسخ از بین روند! به این صورت جواب میدهد و از طرفی به جای دیگری احاله میدهد که من هر چقدر گشتم پیدا نکردم. بعضی از مواردش را پیدا کردم. کلمات طبری در فدکیه هست. آن را باید جداگانه بحث کنیم.
ببینید شیخ الطائفه در «قال الآخرون» چه چیزی را میگویند؟ یک چیز مسلّم واضح نزد اهلسنت را میگویند. شواهد عدیده دارد که بدنه اهلسنت در قرن اول و دوم مرادف را میگفتند. لذا وقتی در کافی شریف فضیل میگوید: «قلت لابی عبدالله ان الناس یقولون ان القران نزل علی سبعة احرف»، منظور همین سبعة احرفی است که «مخیرون بما شاءوا» بودند. در اینجا میگویند «ثم اجمعوا»؛ یعنی اجماع مانع شد.
لذا اگر اینچنین است، «مخیر» اصحابنا با «مخیر» در «اعرضوا» چیست؟ شیخ فرمودند اجماع شیعه است ما مخیر هستیم بر «بما جاز بین القراء بما نشاء». آن جا میگویند اول مخیر بودند بعد بر یکی اجماع کردند و بقیه اش زائل شد. تخییر ما با اجماع آنها بر واحد چطور جمع میشود؟ اگر بر یکی اجماع کردهاند، خب پس یکی بیشتر نیست. یکی بیشتر نمانده است، همانطور که طبری هم گفت شش تا از بین رفت. پس ما مخیر به هر کدام از اینها هستیم، به چه معنا است؟
از اینجا معلوم میشود وقتی شیخ میفرمایند ما مخیر هستیم، در یک فضای قرائاتی میگویند مخیر هستیم که این تخییر ما پس از اجماع آنها است. یعنی «اجمعوا علی احدها و ما اعرضوا عنه ذهب»، حالا آن چه که اجماع بر آن کردهاند و مانده و احدها است، ما بین آن مانده مخیر هستیم. از اینجا معلوم میشود اینکه شیخ بعداً میگویند «اصلح الوجوه» حرف ابن قتیبه است، به چه معنا است. یعنی شیخ این معنای اول که اعراض کردهاند را نمیپذیرد. چون گفته اند روایات ما میگوید حرف واحد است. خب حالا جمع شدن آن حرف واحد چطور میشود؟
تلاوت به مرادف در کلام قرطبی، شاهدی در برداشت از کلام شیخ طوسی
من عبارت قرطبی را میخوانم. عبارت قرطبی کاملاً مطلبی را که عرض کردم بهصورت واضح بیان میکند. در صفحه «آیا شیخ طوسی تواتر قرائات را انکار کرده؟» عبارت قرطبی آمده است. با این توضیحی که من دادم، ببینید چقدر عبارت قرطبی با فرمایش شیخ جفت و جور است.
قال كثير من علمائنا كالداودي وابن أبي صفرة وغيرهما: هذه القراءات السبع التي تنسب لهؤلاء القراء السبعة، ليست هي الأحرف السبعة التي اتسعت الصحابة في القراءة بها، وإنما هي راجعة إلى حرف واحد من تلك السبعة
«قال كثير من علمائنا كالداودي وابن أبي صفرة وغيرهما»؛ اینها از بزرگان علماء اهلسنت هستند. معاصر شیخ الطائفه هستند. یعنی قرطبی در قرن ششم و هفتم از بزرگان علماء خودشان نقل میکند که معاصر نوشته شدن تبیان هستند. کثیری از علماء آنها چه گفته اند؟ همینی که شیخ ابتدا نقل کرده که «کانوا مخیرین ثم اجمعوا»، همین را قرطبی با یک بیان رساتر به همان معاصرین شیخ الطائفه بهعنوان مطلب اصلی نسبت میدهد.
«هذه القراءات السبع التي تنسب لهؤلاء القراء السبعة، ليست هي الأحرف السبعة»؛ این قرائات سبع که احرف سبعه نیست. دیگر تصریحی بالاتر از این میخواهید؟! احرف سبعه چه بود؟ «التي اتسعت الصحابة في القراءة بها»؛ حالا دیدید «شاءوا»ای که در مقدمه تبیان بود را چطور معنا کردیم! شیخ فرمودند «و كانوا مخيرين في أول الاسلام في أن يقرأوا بما شاءوا منها»؛ این «شاءوا» نه یعنی بین دو قرائتی که خدا نازل کرده مخیرند. بلکه «اتسعت الصحابه».
« هذه القراءات السبع التي تنسب لهؤلاء القراء السبعة، ليست هي الأحرف السبعة التي اتسعت الصحابة في القراءة بها. وإنما هي»؛ یعنی سبع قرائات، «راجعة إلى حرف واحد من تلك السبعة»؛ کل آنها یک حرف است. چون شش تا از آنها اتساع صاحبه بود، پس قرائت مدنیین و عراقیین و قراء سبعه که شیخ الطائفه فرمودند اجماع هست که مخیر هستیم، یک حرف است. این دقیقاً عبارت قرطبی است. قرطبی گفت که اینها حرف واحد است. شیخ هم فرمودند امامیه میگویند «ان القرآن نزل علی حرف واحد». آن حرف واحد یعنی رد آن سبعة احرفی که ترادف گویی جایز باشد. روایات میگویند آن غلط است. «ثم اجمعوا ان نقرأ علی ما نشاء»، از آن هایی که الآن مانده است. شیخ فرمودند اجماع است. قرطبی صریحاً میگویند این چیزی که الآن مانده و شیخ فرمودند ما مخیر بین آنها هستیم، حرف واحد است. شیخ هم فرمودند روایات ما میگویند حرف واحد هستند. اینها معاصرین شیخ هستند. ببینید این برای فهم مطلب چقدر عالی میشود. شیخ هم فرمودند ما اجماع داریم که در این حرف واحد مخیر هستیم.
معنای سبعة احرف در کلام شیخ طوسی؛ قول ابن قتیبه
حالا سراغ مهمترین شاهدی برویم که مدام حذف میشود. حتی اینجا هم متأسفانه حذف کردهاند. بعد از اینکه شیخ گفتند مخالفین اینطور گفته اند، بعد میگویند قول دیگری هست؛ ابن قتیبه این قول را در آن خلأی که حاصل شده بود آورد. ابن قتیبه متوفی دویست و هفتاد است. از دویست به بعد نقل به معنا مستنکر بود. قراء عشره و سبعه میخش را کوبیدند. وقتی مستنکر شده بود، میگفتند خب «نزل القرآن علی سبعة احرف» به چه معنا است؟ قبلاً آباء ما میگفتند که یعنی مرادف بیاور. حالا که همه خجالت میکشند مرادف بیاورند! میگویید آن شش تا هم رفته است. خب «نزل علی سبعة احرف» به چه معنا است؟ خلأ تفسیری داشتند. ابن قتیبه تفسیر خوبی کرد. شیخ الطائفه حرف او را میآورند و میگویند این حرف بهتر از آن هایی است که گفتند مخیر بودهاند و اجماع کردند. چرا بهتر است؟ چون ما از اهل البیت علیهمالسلام روایات داریم که قرائات را بخوانید؛ «بما اختلف القراء». یعنی سبعة احرف را طوری معنا میکنند که با آن اجماع بر قرائات و قرائاتی که مخیر هستیم وهمه آنها در محدوده حرف واحد است، ایشان سبعة احرف را با این معنا کاملاً هماهنگ میکنند.
لذا سه چیز با هم جفت و جور میشود. اول حرف واحد است. حرف واحد یعنی «لم یکونوا مخیرین» که خودشان بیاورند. اهلسنت اشتباه معنا کرده بودند. لذا بعداً از آن دست برداشتند. دوم هم این است که قرائاتی که هست حرف واحد است و ما مخیر هستیم. سوم هم این است که معنا سبعة احرف چیست؟ معنایش این نیست که مخیر بودهاند مرادف بیاورند. معنایش همانی است که ابن قتیبه گفته است؛ یعنی هفت نوع از انواع اختلاف. شیخ به تفصیل میآورند. هفتمین آن کلید بسیاری از مباحث علوم قرآنی است. من مکرر تاکیده کردهام. هفتمی یک نوع از اختلاف است که حرف سبعة احرف است، بالزیادة و النقص است. خود شیخ الطائفه به اختلاف مصاحف الامصار مثال میزنند. این بسیار پر اهمیت بود. بعد هم میفرمایند اصلح الوجوه این است. «لما روی من تجویز القرائة بما اختلف القراء». این «اختلف القراء» با این معنا از سبعة احرف کاملاً هماهنگ است. پس «ملک» و «مالک» با اینکه دو قرائت است، اما دو حرف از سبعة احرف نیست. بلکه «ملک» و «مالک» حرف واحد هستند؛ چون یک نوع از اختلاف را دارند. در «فلایخاف» و «ولایخاف»، یا «من تحتها الانهار» و «تحتها الانهار»، درست است که یک مصحف «من» دارد ولی دیگری ندارد، اما حرف واحد هستند. چون یک از نوع از اختلاف است که بالزیادة و النقص است.
لذا گفتم؛ به مسافرت رفته بودیم. در یزد کتابخانه بسیار عالیی بود. کتابخانه تفسیر بود. فرمودند و به محضر ایشان رفتیم. خیلی لحظات خوبی بود. همین موسوعة التفسیر الماثور آن جا بود. جلدش را آوردم و گفتم کاغذ بذارید و بعداً نگاه کنید. ذیل آیه شریفه غدیر -«یا ایها الرسول بلغ..»- زیر آیه با خط سبز نوشته بود: «عن ابن مسعود کنا نقرأ علی عهد النبی صلیاللهعلیهوآله یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ان علیا مولی المومنین». چاپ خانه برای سعودی ها است، موسوعة التفسیر الماثور که از صحابه و تابعین نقل میکنند! حالا اینکه در تعلیقه ابن تیمیه چه میگوید را کنار بگذارید. شما اصل را ببینید. این بالزیادة و النقص است. بهوضوح توضیح شیخ الطائفه و ابن قتیبه و ابن جزری و … روشن میکند که خدای متعال برای اینکه آیه شریفه غدیر را صیانت کند، چه کار کرده؟ حرف واحد است اما چون از یک نوع اختلاف است -اختلاف هفتم- که بالزیادة و النقص است، یک بار «ان علیا مولی المومنین» را نازل کرده و یک بار هم جبرئیل همین را بدون آن آورده است. آیه شریفه که در معرض این بود که بهخاطر مطامع دنیا و مطالب سیاسی اگر آن حرفش را بیاورند تحریف میشد، ولی آیه شریفه ماند و الآن در دست همه مسلمین است. الآن هم در قرن پانزدهم زیر آیه غدیر قشنگ نوشته که ابن مسعود گفته است. همین جوری که آن را میخواندیم، این قرائت هم «کنا نقرأ» دارد. این بحثها بدون اینکه سر سوزنی لازمه اش تحریف قرآن باشد، چقدر به هم جفت و جور میشود! لذا عرض کردم زیر این سه-چهار کلمه خط بکشید. شیخ اول فرمودند «مخیرون بما نشاء»، بعد فرمودند «کانوا فی اول الاسلام مخیرون و اجمعوا علی احدها و اعرضوا عن غیره». طحاوی و طبری گفتند مواردیکه اعراض کردهاند از بین رفته است. به ضمیمه حرف بسیار مهم قرطبی که «بما شاءوا» در تفسیر تبیان را تصریح کرد به «اتسعت الصحابه». «هلم و تعال» این نیست که جبرئیل دو بار آورده است، اگر جبرئیل میآورد که روی مبنای آنها حرف واحد میشد. چون «اتسعت الصحابه» قرائات سبع از احرف سبعه نیست. «راجعة الی حرف واحد من تلک السبعه و هو الذی جمع علیه العثمان المصحف. ذکره ابن نحاس و غیره».
شاگرد: در برخی روایات مثل «وسّع علی امتی» هست که ای پیامبر بخوان، ولی در برخی دیگر از روایات هست که «نزل علی سبعة احرف». تفاوتشان در چیست؟
استاد: اینکه توسعه نزول مورد تحدی است. در «نزل القرآن علی سبعة احرف» کل این سبعه قرآن است و مورد تحدی است. اما اگر حدیث قدسی باشد یا تفسیر باشد یا حتی اقراء توسعهای حضرت بر امت باشد، آن دیگر مورد تحدی نیست.
والحمد لله رب العالمین
کلید: حرف واحد، سبعة احرف، مقدمه تبیان، مقدمه مجمع، تلاوت به مرادف، ابن عیینه، قرائات آحاد، معیار در قرآنیت، تواتر قرائات.