بسم الله الرحمن الرحیم
تعدد قرائات؛ جلسه 139 7/7/1405
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اینجا چهار جلسه شده که مقدمۀ کتاب السبعه ابن مجاهد را خواندیم. این جلسه پنجم میشود. در چهار جلسۀ گذشته، مطالب جنبیای هم مطرح شد؛ مثل عنایت علماء شیعه در اجازاتشان، از کتاب اجازات بحارالانوار اجازه علامه حلی را آوردیم که سند اجازۀ خودشان را به السبعه ابن مجاهد میرساند. به این روایت و به این کتاب عنایت داشتند. حتی در زمان علامه حلی، هنوز خیلی شاطبیه و تیسیر جا نگرفته بود، لذا علامه حلی و دیگران اجازاتشان را به السبعه ابن مجاهد میرساندند. بعد هم شاطبیه آمد و شعر نوشت و بر آن حاشیه نوشت، دیگر در زمان شهید و متاخرین بعد از علامه جا گرفت و در اجازات از شاطبیه اسم میبردند. کتاب الاجازات بحارالانوار در این جهت خیلی خوب است.
بناء ما بر مرور بود؛ نه اینکه این مقدمه را محور قرار بدهیم. علت این مرور هم این بود که کتاب متاخری در کویت نوشته شده و از مقدمه کتاب ابن مجاهد عبارتی را برداشته و یک اشتباه حسابی کرده است؛ میگوید ابن مجاهد گفته همانطوری که فقها و روات در نقل احادیث و فتاوا اختلاف کردهاند، همینطور هم قراء اختلاف کردهاند. ایشان این مطلب را گرفته و میگوید ابن مجاهد میگوید همانطور که یک فتوا درست است، یکی از قرائات درست است. پس خود ابن مجاهد میگوید یک قرائت درست است. و حال آنکه منظور او اصلاً این نیست. این اشتباه یک کتاب شده! با اینکه خود نویسنده سنی است. ایشان میگوید اصلاً حدیث سبعة احرف و قرائات برای قرن بعد است.
شاگرد: خود سنی ها معمولاً قائل به عشر هستند.
استاد: الآن که در ذهن ما آشکار شده کالشمس است و تردیدی نیست که در فضای شیعه و سنی، تواتر عشر مبهم نبوده است. خیلی روشن است. بله از قرن یازدهم در فضای علماء شیعه، محدثین نهضت حرف واحد را شروع کردند؛ به تبع آنها چون فضای صدور حرف واحد محو شده بود، اصولیین هم همراه آنها شدند، لذا فضا سنگین شد.
شاگرد: منظورم سنی های معاصر است.
استاد: مکرر عرض کردم زرقانی که معاصر است، استاد دانشگاه الازهر مصر است، کتاب مناهل العرفان في علوم القرآن ایشان یکی از مهمترین کتب علوم قرآنی در زمان ما است. خودش استاد است. میگوید وقتی چاپ اول کتاب مناهل العرفان آمد، اشکالات ابوشامه بر قرائات عشر را پذیرفته بودم و همراه او بودم. الآن که میخواهد چاپ بعدی مناهل بیاید، «لما اتسع افق اطلاعی»…، حالا که اطلاعاتم چند سال بیشتر شده، روشن شده که ابوشامه خطا کرده است. لذا من هم برگشتم و مفصل جواب او را میدهد. این خیلی مهم است. یعنی حتی او که در فضای اهلسنت خودش را مجتهد میدید، همراه ابن جزری نشده بود، حالا میگوید «لما اتسع افق اطلاعی» که عشر متواتر است.
تازگی پیدا شد؛ صاحب تفسیر منهج الصادقین مرحوم ملافتح الله کاشانی رضوان الله، سه تفسیر دارند. دو تا از آنها فارسی است؛ منهج الصادقین، خلاصة المنهج. منهج را مرحوم آقای شعرانی تحقیق کردند و اسلامیه چاپ کرد. خلاصة المنهج را حاج آقای حسن زاده به دستور استاد تحقیق کردند. در درس فرمودند من برای چاپ خلاصة المنهج خیلی زحمت کشیدهام. تعبیر ایشان بود. خودم از ایشان شنیدم. چاپ کتاب کار سادهای نیست. سومین کتاب ملافتح الله عربی است؛ زبدة التفاسیر که در نرمافزار هست. در مقدمه ایشان میگویند: «القرائات العشر المتواترة»1. یعنی یک عالم شیعی که نزدیک قرن یازدهم بوده، اینطور میگوید. به گمانم ایشان در نهصد و هشتاد و هشت وفات کردهاند. با مقدس اردبیلی معاصر بودهاند. ایشان کمی بعدتر بودند. تصریح این عالم است. دارد دور سوم تفسیر را مینویسد؛ میگوید «العشر المتواترة». یعنی این قدر برای اهل فن واضح بوده است.
در النشر میگوید آن مفتی میگوید تواتر عشر ضروری اسلام است. بچه نیست. مفتی مصر و شامات است، ابن جزری که خودش اهل فن است، مفتی نبوده. استفتاء نوشته و نزد این مفتی برده، او میگوید تواتر عشر ضروری است. شهید ثانی و شهید اول در فاصلۀ کوتاهی از این مفتی یا حتی معاصر او بودند. اگر تاریخ ذکری الشیعه و فتوای سبکی در ضرورت عشر را تفحص کنید، باید معاصر باشند. چون ابن جزری که استفتاء کرد، در هشتصد و سی و سه وفات کرده، شهادت شهید اول هفتصد و هشتاد و شش بود. ابن جزری حدود چهل سال بعد از ایشان زنده بود. وقتی النشر را نوشت و استفتاء کرد، در همین محدوده چهل سالی است که شهادت شهید بوده. یعنی معاصر شهید اول است، مفتی بلاد است که میگوید عشر ضروری دین است. این برای سنی ها. خود شهید اول در ذکری الشیعه که خود ابن جزری میگوید امام در قرائت است، میفرماید بعضی از اصحاب ما در سه قرائت زائد بر سبع مناقشه دارند، بعد میگویند این مناقشه جا ندارد، «لثبوت تواتر العشر». این عین عبارت شهید است. میخواهم بگویم وقتی آدم جلو میرود، اینها جزء واضحات میشود. ولی تا زمانیکه جلو نرفته فضا مغبر است.
شاگرد: تواتر طبقۀ اول روایات عشر که به خود حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله میرسد را نمیتوان اثبات کرد.
استاد: در جلساتی مفصل بحث کردیم که پنج-شش قسم تواتر داریم. این از باب تواتر استقبالی است. صاحب مدارک آسید محمد میگویند جد ما شهید ثانی فرمودند من از متخصصین فن یک کتابی دیدم که در تمام طبقات فوق حد تواتر است2. عبارت شهید ثانی در مسالک نیست، بلکه در روض3 است. شهید ثانی میگوید من از برخی از مصنفین قراء دیدم که طبقاتی آورده که تمام متواتر است. خود شهید ثانی دو بار قرائات سبع را درس گرفتند، در نوبت سوم قرائت عشر را شروع کردند. به قلم خودشان در شرح حالشان نوشته اند. فرمودند4 قرائت عشر را تا سوره انفال شروع کردم. از آن جا دیگر ادامه پیدا نکرد. اساتیدشان را میگویند. در دو دور سبع استادشان دو نفر هستند، در عشر هم هست. یعنی کسی میگوید من کتابی را دیدم که خودش اهل فن است و کلاسش را رفته است. کلاس رفتن و آگاه بودن خیلی مهم است.
در جلسۀ قبل مطلب بسیار مهمی را عرض کردم؛ حالا میخواهم نکتهای را به آن اضافه کنم. سه نفر از بزرگان علمای شیعه، سید مرتضی، شیخ طوسی و طبرسی رضوان الله علیهم هست؛ هر کجا میخواهند نظر شیعه را راجع به تحریف قرآن بگویند، میگویند این سه نفر تصریحات دارند که نظر شیعه بر تحریف نیست. جلسۀ قبل عرض کردم شیخ در مقدمه تبیان مطالبی را میگویند تا جایی که میفرمایند نظر ما در تحریف و نقصان و … معلوم است، هر کسی میخواهد به کتاب استاد ما سید مرتضی در طرابلسیات مراجعه کند. البته الطرابلسیات اولی. این شیخ است که میگوید نظر من نظر استادم است. مرحوم طبرسی در مقدمه مجمع همین را میگویند. میگویند بحث زیاده و نقصان واضح است، هر کسی میخواهد مطالبش را کامل ببیند به کتاب سید مرتضی علم الهدی مراجعه کند. خب سید در طرابلسیات چه فرمودند؟ بخشی از آن را مرحوم طبرسی در مقدمه مجمع آوردهاند. خیلی جالب است. عرض کردم هر بار مقدمه مجمع را دوباره میخوانم یک نکته ی عجیبی میآید که میگویم چطور از اینها رد شدم!
مرحوم طبرسی در مقدمه تفسیر5 از عبارت سید نقل میکند. میگوید سید استدلال تام میآورد بر این که حتی یک ذره در قرآن تحریف نشده است. استدلالشان این است: چون علماء قرنی بعد از قرن بر وجوه قرائات مواظبت میکردند. دقیقاً قرائات را ثبت میکردند؛ فلان عن فلان.
اما مطلبی که امروز میخواهم اضافه کنم، این است: سید مرتضی، شیخ طوسی، مرحوم طبرسی میگویند علت عدم تحریف کتاب همین تعدد اختلاف قرائات است. مواظبت بر قرائات را علت عدم تحریف میآورند. با فاصلۀ هشتصد-نهصد سال نوبت فصل الخطاب میرسد. با فاصلهای که ذهن ها عوض شده است! از اول تا آخر فصل الخطاب را نگاه کنید. مخصوصاً فصل یازدهم آن را که مدتی در اینجا خواندیم. مرحوم نوری میگویند اقوی دلیل تحریف کتاب الله همین قرائات مختلف است. ایشان در فصل الخطاب هزار و خرده ای روایت آوردند تا ببینید قرائات ائمه به این صورت است، پس تحریف شده است! چون میگویند قرآن حرف واحد است و تنها یکی از آنها را خداوند فرستاده است؛ لذا بقیه تحریف میشوند. اما مرحوم سید مرتضی درست برعکس میگویند؛ میگویند این همه قرائاتی که امت بر آنها مواظبت میکردند، دلالت دارد که ممکن نبود آنها را تغییر بدهند. اصلاً تغییر آنها ممکن نیست. بعد هم خودشان ان قلت میکنند و میگویند چطور این همه قرائات آمده و خدای متعال کدام یک را گفته؟ دو احتمال مطرح میکنند. آن احتمالی که روی مبنای کلامی خودشان است، این است: میگویند خداوند متعال همه این قرائات را در عالم اقراء الهی و اسماع، یک جا احداث کرده است. یعنی در آن واحد هم «ملک یوم الدین» و هم «مالک یوم الدین» را احداث کرده است. سید مرتضی در طرابلسیات این را دارند. البته این را در مجمع نیاورده اند. ولی هم شیخ طوسی و هم مرحوم طبرسی ما را به طرابلسیات ارجاع دادهاند. خیلی عالی است. چاپ طرابلیسات اولی متأخر بود. در مجموعه آثار سید مرتضی نیامده بود. ولی در یادنامه ای که برای سید گرفته بودند، در نرمافزار متأخر آمده بود. طرابلسیات ثانیه و ثالثه در جامع فقه هست ولی اولی نیست.
سید میگوید اهتمام مسلمین بر ضبط هر قرائتی دلیل عدم تحریف است اما مرحوم نوری میگویند این قرائات دلیل بر تحریف است. این خیلی مهم است؛ آن هم یک عالمی با هشتصد-نهصد سال فاصله اینطور میگویند. چرا اینطور است؟ به این خاطر است که خیلی از اهتمام هایی که بود تمام شده بود. وقتی مرحوم نوری طلبه بودند اگر به کلاس اقراء رفته بودند و مثل شهید ثانی آشنا بودند اینطور نمی گفتند. محقق ثانی و شهید ثانی اینطور بودند که تا شهید اول فرمودند قرائات عشر متواتر است، دو عالم بزرگ شیعه سریع گفتند راست میگوید. اولین کسی که حرف شهید را برگرداند، محقق اردبیلی بودند. ایشان در حرف شهید مناقشه کرد. همه اینها را خواندهایم. چرا مناقشه کردند؟ البته در محضر عالم بزرگی مثل محقق اردبیلی به دهان من طلبه نمیآید! ولی خب اگر تاریخش باشد، روشن میشود. اگر شرح حال محقق اردبیلی را بخوانید شاید متوجه شوید که مثل شهید ثانی کلاس اقراء نرفته بودند. اگر رفته بودند و متخصص شده بودند، اینطور نمی گفتند. ولی بعدش ور افتاد. مثلاً از کلمات شیخ بهائی معلوم است که ایشان رفته بودند.
علی ای حال امروز این نکته به ذهنم آمد؛ یعنی تفاوت طرابلسیات با فصل الخطاب. یک پدیده است اما دو درک. ایشان میگویند تعدد قرائات دلیل عدم تحریف است، بعد هم توجیه میکنند که خدای متعال چطور این قرائات را احداث فرموده است. خیلی جالب است؛ در اینکه قرائت قرآن «ملک» است یا «مالک» است. ما مفصل بحث کردیم. خود فصل الخطاب دو روایتش را میآورند ولی در اینجا میگویند ولو هر دوی آنها هست اما از ادبیات روایات اهل البیت معلوم میشود نزد اهلبیت «ملک» است. «ملک»ی که خیلی ها با آن مخالف هستند. مرحوم نوری در فصل الخطاب اینطور میگویند. یعنی شما که یک عمر نماز میخوانید نمیدانید آن چه که خداوند نازل کرده را در نماز خواندهاید یا نه. نمیدانید در نماز «ملک» باید بخوانید یا «مالک»! اصلاً این معقول است؟! حرف مرحوم اراکی چقدر خوب بود. فرمودند قرائت حمد چیزی نیست که بتوان در آن تردید کرد، اما خود ایشان «مالک» را انتخاب کردند. گفتند تردید نکنید که «مالک» است. مرحوم آسید ابوالحسن میگویند «ملک» بهتر است. مرحوم آقای حکیم میگویند «ملک» بهتر است. مرحوم آقای شریعت اصفهانی یک رساله نوشتند به نام «انارة الحالک فی قراءة ملک و مالک». و حال اینکه همه این مبانی بهخاطر مغبر شدن فضا است. اگر اینها واضح شود، تردیدی نیست در بیانی که شهید ثانی داشتند. شهید ثانی فرمودند هر کدام قرائت را در نماز جایگزین کنید، جایز است؛ «إنّ الكلّ من عند اللّه نزل به الروح الأمين على قلب سيّد المرسلين»6. این فرمایش شهید ثانی است که یک متخصص است. پس وقتی در رکعت اول «مالک» بخوانید و در رکعت بعدی «ملک» بخوانید، دیگر علم اجمالی ندارید که قطعاً یکی اشتباه است. کسی که خدشه کند میگوید این نماز باطل است. اما شهید میگویند قطعاً این نماز صحیح است.
در این فرصت باقیمانده من اجمالاً عبارت ابن مجاهد را میگویم اگر شد جلسۀ بعدی اشکالات ابوشامه را مطرح میکنیم. چون پارسال قرارگذاشتیم که اصل بحث ما رمز تحدی قرآن کریم باشد؛ چرا قرآن میفرماید اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل من را بیاورند. از خود آیات و روایت رمز تحدی به دست میآید. ولی گفتیم قبل از آن دو چیز را سریع مرور کنیم؛ یکی مقدمه السبعه ابن مجاهد و یکی هم اشکالاتی که ابوشامه بهعنوان یک متخصص به تواتر قرائات گرفته است.
ابن مجاهد گفت مقرین و قراء چهار جور هستند؛ یکی امام در قرائت است. دو خصوصیت مهم و یک نتیجه دارد؛ امام قرائت در عربیت ملّا است. در صرف و نحو و لغت و معانی بیان ملّا است. اطلاعات عظیم و کثیری در روایات مربوط به قرائات دارد. استاد زیاد دیده است. روایاتی که در قرائات هست را زیاد دیده است. ایشان گفت او امام در قرائت است. خب بر کسی که در عربیت ملّا است و اطلاعات زیادی در روایات قرائات دارد، یک خصوصیت مترتب میشود؛ نقّاد هم میشود. یعنی چون این دو حیث را دارد تا یک قرائت را میگیرد میفهمد این از قرائاتی است که در آنها اشتباه صورت گرفته یا نه. لذا امامی است که مختار دارد. اگر در قرائات امام نباشد، حق ندارد اختیار القرائه داشته باشد. چون امام در قرائات است هم در عربیت ملّا است و هم به روایات قرائات آگاه است، لذا نقّاد در روایات میشود.
دومین قاری کسی بود که غلط نمی خواند اما فن عربی را بلد نبود. چون خودش عرب بود طبق زبان مادری خود غلط نمی خواند. مثلاً ممکن نیست یک عرب بگوید «جاء زیدٍ»، میگوید «جاء زیدٌ». اما کسی که عربی بلد نیست، به اشتباه میگوید «جاء زیدٍ». برای او مشکلی ندارد چون اصلاً عربی نشنیده و مانوس نبوده است. این هم بخش دوم بود؛ یعنی مقرینی که چون عربی بلد بودند غلط نمی خواندند اما فن عربی را بلد نبودند بلکه بهخاطر زبان مادری درست میخواندند. این هم قسم دوم است.
قسم سوم آنی بود که زبان مادری او عربی نبود، «لایجیء منه الاداء». نزد استاد رفته بود و گوشش شنیده بود، همانی را که شنیده بود پس میگفت. ایشان گفت این قسم سوم هنگامه است؛ چون وقتی سنشان بالا میآید فراموش میکنند، بعد هم به دیگری اقراء میکند و عدهای را به اشتباه میاندازند. عبارت ابن مجاهد این بود:
ومنهم من يعرب ولا يلحن ولا علم له بغير ذلك فذلك كالأعرابي الذي يقرأ بلغته ولا يقدر على تحويل لسانه فهو مطبوع على كلامه
ومنهم من يؤدي ما سمعه ممن أخذ عنه ليس عنده إلا الأداء لما تعلم لا يعرف الإعراب. ولا غيره فذلك الحافظ فلا يلبث مثله أن ينسى إذا طال عهده فيضيع الإعراب لشدة تشابهه وكثرة فتحه وضمه وكسره في الآية الواحدة لأنه لا يعتمد على علم بالعربية ولا بصر بالمعاني يرجع إليه وإنما اعتماده على حفظه وسماعه
وقد ينسى الحافظ فيضيع السماع وتشتبه عليه الحروف فيقرأ بلحن لا يعرفه وتدعوه الشبهة إلى أن يرويه عن غيره ويبرىء نفسه وعسى أن يكون عند الناس مصدقا فيحمل ذلك عنه وقد نسيه ووهم فيه وجسر على لزومه والإصرار عليه
أو يكون قد قرأ على من نسى وضيع الإعراب ودخلته الشبهة فتوهم فذلك لا يقلد القراءة ولا يحتج بنقله
ومنهم من يعرب قراءته ويبصر المعاني ويعرف اللغات ولا علم له بالقراءات واختلاف الناس والآثار فربما دعاه بصره بالإعراب إلى أن يقرأ بحرف جائز في العربية لم يقرأ به أحد من الماضين فيكون بذلك مبتدعا7
«ومنهم من يؤدي ما سمعه ممن أخذ عنه ليس عنده إلا الأداء لما تعلم لا يعرف الإعراب ولا غيره»؛ از اعراب و صرف و نحو سر در نمیآورد، «فذلك الحافظ فلا يلبث مثله أن ينسى إذا طال عهده فيضيع الإعراب لشدة تشابهه وكثرة فتحه وضمه وكسره في الآية الواحدة»؛ وقتی سنش اندکی بالا میآید فراموش میکند ولی هنوز مسند اقراء را دارد. میخواهد بگوید شخص نقّاد باید روی اینها فکر کند.
«وقد ينسى الحافظ فيضيع السماع وتشتبه عليه الحروف فيقرأ بلحن لا يعرفه وتدعوه الشبهة إلى أن يرويه عن غيره ويبرىء نفسه»؛ میگوید من این را از فلانی شنیدم درحالیکه فراموش کرده است. میگوید این برای راوی قبل من از است و من حرف او را میگویم.
«وعسى أن يكون عند الناس مصدقا»؛ کسانی هم که مثل خودش هستند و امام در قرائت نیستند او را تصدیق میکنند. لذا در بین قرائات میخ آن کوبیده میشود. کسی که جلوی اینها را میگیرد امام است. فوری تذکر میدهد. من که هم ملّای در نحو و عربیت هستم، و هم آگاه به قرائات هستم میدانم که او اشتباه کرده است. خود ابن مجاهد در السبعه مفصل این کار را کرده است.
چهارمی هم که ابن مجاهد از او دق دلی دارد و به او تازیانه زدند، ابوبکر ابن المقسم است. ابن مجاهد میگوید کار اینها هم خراب است. کسانی هستند که در عربی ملّا است، اما نزد مقری نرفته و اطلاع قرائات را از صدر اول ندارد. لذا از ادبیات و ملّا بودن خودش استفاده میکند و آیه را طوری میخواند که با عربیت کاملاً جور است اما در بساط قرائات و سلسله سندها نیست. این هم چهارمی است.
«ومنهم من يعرب قراءته ويبصر المعاني ويعرف اللغات ولا علم له بالقراءات واختلاف الناس والآثار فربما دعاه بصره بالإعراب إلى أن يقرأ بحرف جائز في العربية لم يقرأ به أحد من الماضين فيكون بذلك مبتدعا»؛ یکی از سختترین چیزهایی که در فن قرائت آگاهانه با آن برخورد میکردند همین است. کسی خودش اینطور بخواند. حماد راویه اینطور بود و برای او نقل کردهاند.
شاگرد: این جور افرادی وجود دارند؟
استاد: بله، ابوبکر ابن المقسم را آوردند. ابن شنبوذ چون مربوط به تدینش داشت، زیر تازیانه رفت. تازیانه را خورد و حالش بد شد، لذا بعد آمد و توبه نامه را نوشت. توبه نامه او در تاریخ ثبت شده است. ابن شنبوذ فرق میکرد. اما ابن المقسم زرنگ تر بود وقتی جدی شد و حکم تازیانه را برایش نوشتند توبه کرد و گفت من از قولم برگشتم لذا زیر تازیانه نرفت. ولی در شرح حالش نوشته اند که وقتی نجات پیدا کرد به نزدیکانش گفته بود نظر من همان است.
شاگرد2: فضایی که ابن مجاهد ترسیم کرده، آیا درواقع هم طوری بود که این دسته زیاد باشند؟
استاد: آن چه که گمان من است، این است: خداوند متعال برای امت اسلامی کتابی فرستاده، آن را اقراء میکردند و میخواندند، وقتی بشر سینه به سینه و به ضمیمه مصحف های خطی قرائات آنها را قرائت میکرد، عملاً دست باز میشود و هر کسی میتواند هر کاری بکند. چیزی نیست که بگوییم کسی نمیتوانست کاری کند. از خیلی ها دیدهام که وقتی میخواستند نقدها را بیاورند، میگردند جایی را پیدا کنند که فضا باز بوده و هر کسی هر کاری میخواست میکرد. ولی این جور نبود که کار آنها بماسد. بلاتشبیه امروزه دائرة المعارف ویکی پدیا هست. اولش که آدم میشنود تعجب میکند. الآن هم نزد محققین اعتبار ندارد. چون دائرة المعارفی است که در کل دنیا هر کسی میتواند ثبتنام کند و هر حرفی را مینویسد. خب این چه شد؟! در کل دنیا هر کسی هر چیزی خواست بنویسد؟! این یک چیز عجیب و غریبی است. اما وقتی نزدیک میشوید میبینید هر کسی خواست عضو میشود و مینویسد اما اگر اشتباه بود نمی ماسد. یعنی عقل جمعی این سایت دارند رصد میکنند؛ مدیرهایی که دارند، مدیرهایی که داوطلب هستند و عوض میشوند. در آخر کار هم قرار نیست نزد محققین اعتبار صد در صد را داشته باشد. اما این جور هم نیست غلطهای فاحش و دروغ های جمعی در این سایت بماسد. بلکه با فاصلۀ کوتاهی پالایش میشوند. الآن هم با کارهایی که در فضای هوش مصنوعی مکانیزه شده، بهتر میتوانند این کار را انجام دهند. ولی خود اطلاعات اولیه و عظیم هوش مصنوعی و LLMهایی که هستند، از این ویکی پدیا گرفته شده است. ویکی پدیایی که میگویند اعتبارش به این صورت است. ولی هر کسی با این سایت مانوس باشد، میبیند اینطور نیست که همه بگویند اعتبار ندارد. بلکه برای اهل فن و تحقیق طبقاتش معلوم است و یکی از بهترین مرجع ها است. بله جایی که به شک افتادند میتوان محک زد. قرائات هم به همین صورت است. الآن هم خود آن تقسیم میکند.
بنابراین این دسته چهارم وجود داشتند؛ خود ابن مقسم میگوید از حرفم برنگشتم، ابن مقسم یکی از روات و مقرین مهمی در زمان خودش است. در بسیاری از سلسله سندها ابوبکر ابن مقسم هست. خب کسی که نظرش به این صورت است، ممکن است اجتهاد خودش را اعمال کند. اما نمیماند و نمی ماسد. چون اگر صرفاً او در طریقش باشد، باید سائرین معاضدش باشند. خیلی جالب است هر چه شما اطلاعاتتان بیشتر شود، وضوح هم بیشتر میشود و از آن التذاذ میبرید.
شاگرد: ابن شنبوذ در دسته اول است؟
استاد: ابن شنبوذ امام است. واقعاً امام است. علماء سنی هم میدانند. هم در عربیت نمره ی اول است و هم در قرائات. اتفاقا وقتی ابن مجاهد این را نوشت و ابن شنبوذ با آن مخالفت کرد، میگوید ابن مجاهدی که همه دستگاه اقراء بغداد و دارالخلافه را به دست گرفته، از بغداد پا بیرون نگذاشته و استادی ندیده است. من یک عمر کل عالم اسلام را دور زدم. میگوید به اندلس، مصر و آفریقا و … رفتهام و الآن این قرائات را دارم. مکرر گفته ام. خیلی عجیب است! ناصر قفاری میگوید غیر از شیعه کسی میتواند اینها را قرائت کند؟! با اینکه خودش از تاریخ بغداد خطیب همان جا آدرس میدهد. میگوید کسی که تادیبش کردند، در نماز جماعت میخواند: «لقد نصرکم الله بدر بسیف علی». خب مگر میشود غیر از شیعه این را بخواند؟! وقتی بروید و ببینید چه کسی این را خوانده، میبینید ابن الانباری که معاصر او بوده و بر او ردیه نوشته، اصلاً احتمال نمیدهد که شیعه باشد. اصلاً احتمالش نیست. گفتم ذهبی میگوید او معلم بزرگ قرآن بود، چرا به او بی ادبی کردند؟! اما نسبت به اینکه او قرائات شاذه را میخواند، میگوید قدیما و حدیثا اینطور بود. این «حدیثا» ذهبی خیلی مهم است. میگوید از قدیم و جدید بین علماء اختلاف است. یعنی جدیدا هم کسانی بودهاند که قرائات شاذه را در نماز اجازه میدادند. بعد میگوید ابن شنبوذ ابن مقله را نفرین کرد و خداوند دعای او را مستجاب کرد. نفسی داشت و قاری قرآن بود! این را ذهبی میگوید. اما عجیب است با فاصلۀ کوتاه صد سال ابن ندیم در الفهرست میگوید «وكان دينا فيه سلامة وحمق»8. یعنی اطلاعات ابن شنبوذ زیاد بود ولی آن عقل را نداشت. بعد میگوید: «كان الوزير أبو علي بن مقلة ضربه أسواطا فدعا عليه بقطع اليد فاتفق أن قطعت يده وهذا من عجيب الاتفاق».
شاگرد: دل صافی داشته است.
استاد: در الفهرست میگوید اتفاقی بود. اما ذهبی میگوید نفرین او مستجاب شد. میخواهم فرق را بگویم. با اینکه همه میگویند او متهم به تشیع است اما ابن ندیم حاضر نیست بگوید نفرین ابن شنبوذ این قدر کارا است! هر دو دست ابن مقله قطع شد!
شاگرد: قرینه خوبی برای تشیع ابن شنبوذ است.
استاد: آدم از قرائن میفهمد. خود اهلسنت خیلی حساس بودند که در محیط خودشان، آن هم در بغداد امام جماعت باشد و در نماز اینطور بخواند! خب اگر شیعه بود جرأت میکرد بخواند؟! اگر شیعه بود اتفاقا نمی خواند. چون در بغداد نمیتوان برای اهلسنت امامت کرد. جالب این است که دلیل جرأتش در خواندن این قرائت، این بود که همه میدانستند از وقتی متولد شده سنی است. چون در آن محیط بود. شما اگر حساسیت اهلسنت را ببینید، میبینید به این سادگی کسی را امام نمیکنند.
علی ای حال به گمانم این قسم چهارم بوده ولی به اندازهای که میدانم حتی یک موردی که قطع پیدا کنیم ماسیده نداریم. یعنی کسی از اجتهاد خودش اقراء کرده باشد و بعداً هم همینطور در کتابها بهعنوان قرائت حضرت جبرئیل آمده باشد. اینطور چیزی نداریم اگر شما پیدا کردید بفرمایید. یعنی یک نحو اطمینانی باشد که مثل کار ابن مقسم جلو رفته باشد. ابن مقسم در جایی اینطور بود که روایت داشت و اساتیدش معلوم بودند. مقری بزرگی بود ولی نظرش این بود. البته یک وقتی عرض کردم فی علم الله تعالی ما نمیدانیم چگونه است. اتفاقا این حرف ابن مقسم درد و دل امت اسلامیه است. چون آنها به درب خانه کسانی که خدای متعال به آنها ارجاع داد و پیامبرشان فرمودند «انی تارک فیکم الثقلین»، نرفتند. الآن قرائاتی که نزد اهلبیت هست و در مصحف امیرالمؤمنین علیهالسلام هست را نمیدانیم. یعنی این جور نیست هر چه در قرائات عشر آمده، فقط همان ها باشد. شهید تصریح کردند که قرائات متواتره ای داریم که ورای عشر است. صاحب جواهر هم در جواهر آوردند؛ «في المسالك أن المتواترة لا تنحصر في السبع، بل و لا في العشر كما حقق في محله»9. مطلب درستی هم هست.
بنابراین چه بسا نسبت به همین مطلبی که ابن مقسم میگوید من به اجتهادم میگویم، اگر به منابع اهل البیت علیهمالسلام مراجعه کنیم، میبینیم خیلی ها از اینها بهعنوان وجوه قرائات صحیحه هست، خیلی هایش هم نیست و چه بسا اجتهاد میکند. یعنی این جور نیست که الآن از تمامش مطلع باشند. شواهدش را هم قبلاً عرض کردم.
ابن مجاهد در ادامه روایات جالبی را میگوید. در سند هر کدام از آنها شخصیتهای خیلی مهمی هستند. اگر بخواهید روی آنها کار کنید، خیلی خوب است ولی چون غرض ما مرور است تنها متن روایات را میخوانم.
حدثنا العباس بن محمد بن حاتم الدوري قال حدثنا أبو يحيى الحماني قال حدثنا الأعمش عن حبيب عن أبي عبد الرحمن السلمي عن عبد الله بن مسعود رضي الله تعالى عنه قال اتبعوا ولا تبتدعوا فقد كفيتم
حدثني أبو زكريا يحيى بن محمد الحبلى حدثنا عبيد الله بن معاذ بن معاذ قال حدثني أبي قال حدثنا ابن عون عن إبراهيم قال قال حذيفة رضي الله تعالى عنه اتقوا الله يا معشر القراء وخذوا طريق من كان قبلكم فوالله لئن استقمتم لقد سبقتم سبقا بعيدا ولئن تركتموهم يمينا وشمالا لقد ضللتم ضلالا بعيدا
حدثني أحمد بن سعيد قال حدثنا إبراهيم بن سعيد الجوهري قال حدثنا يحيى بن سعيد الأموي عن الأعمش عن عاصم بن أبي النجود عن زر عن عبد الله قال قال لنا علي بن أبي طالب رضي الله عنه إن رسول الله صلى الله عليه وسلم يأمركم أن تقرءوا القرآن كما علمتم
وحدثنا عباس الدوري قال حدثنا أبو يحيى الحماني قال حدثنا الأعمش عن شقيق قال قال عبد الله إني سمعت القرأة فرأيتم متقاربين فاقرءوا كما علمتم وإياكم والتنطع والاختلاف وإنما هو كقولك هلم وأقبل وتعال10
«عن أبي عبد الرحمن السلمي عن عبد الله بن مسعود رضي الله تعالى عنه قال اتبعوا ولا تبتدعوا فقد كفيتم»؛ از قبلیِ خودتان متابعت کنید؛ هر چه شیخ و مقری میگوید از همان متابعت کنید. خودتان ابتداع نکنید؛ یعنی از جیب خودتان قرائتی را در نیاورید و بگویید این هم خوب است و معنای خوبی دارد! «فقد کفیتم»؛ یعنی کفایت کرده شدید، از ناحیه کسانی که نسلاً بعد النسل به اصحاب میرسد. همت به خرج دادند و آن قرائتی که از مخزن وحی و حضرت شنیدند را به شما رساندند.
«قال حذيفة رضي الله تعالى عنه اتقوا الله يا معشر القراء وخذوا طريق من كان قبلكم»؛ از آنها متابعت کنید. «فوالله لئن استقمتم لقد سبقتم سبقا بعيدا»؛ به ذهنم برای مثل حذیفه «سُبقتم» ارجح میآید؛ استقامت، اخذ طریقه قبلی ها است. استقامت این است که طریقۀ آنها را بروید. اگر این کار را کنید، «فقد سُبقتم سبقا بعیدا»؛ بدانید کسانی که قبل از شما بودند، بر شما سابق هستند، آن هم سبق بعید. یعنی به قدری زحمت کشیدند، از فضای شما خیلی جلوتر هستند. شما از آنها استفاده کنید. البته ممکن هم هست «سَبقتم» بخوانیم. یعنی «سُبقتم معاصریکم». اگر استقامت به خرج بدهید و طریق قبلی ها را متابعت کنید، از سائرین خیلی جلو افتادهاید. «ولئن تركتموهم يمينا وشمالا لقد ضللتم ضلالا بعيدا».
روایت بعدی را ابن مسعود از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرده است؛ چند سال قبل که ما در اینجا از مقدمه طبری بحث کردیم، مفصل راجع به این روایت صحبت شد. این از روایاتی است که آثارش هم در کتب شیعه مانده و هم در کتب اهلسنت. خیلی ها که این روایت را میخوانند نمیدانند اصلش این است. این روایت هم یکی از فضائل مهم امیرالمؤمنین علیهالسلام است. چون عدهای میآیند، خود ابن مسعود میآید و میگویند به محضر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله رفتیم. امیرالمؤمنین آن جابودند. ما سؤال کردیم، «فاسرّ بعلی»؛ حضرت یواشکی جواب را به امیرالمؤمنین گفتند و ایشان به ما گفتند که حضرت میفرمایند «اقرئوا کما علمتم». این در کتب شیعه نیست. در منابع اهلسنت همین روایت آمده است. اینکه ابن مسعود میگوید «قال لنا علیٌ» توضیحش در روایات دیگر آمده است. یعنی از حضرت سؤال کردند و اختلاف را محضر حضرت رسول بردند، اما حضرت فرمودند یا علی تو جواب بده. اتفاقا در لسان اهل البیت، در کافی شریف و … همین مطلبی که جدشان فرمودند و امیرالمؤمنین از پیامبر نقل کردند، در لسان اهل البیت آمده است. یعنی «اقرئوا کما علمتم».
«قال حدثنا الأعمش عن شقيق قال قال عبد الله»؛ این روایت هم از ابن مسعود است. این روایت را هم در کتب علوم قرآنی مفصل میآورند. بحثهای گستردهای هم دارد. نمیدانم جلوتر این را بحث کردهایم یا نه. «إني سمعت القرأة»؛ جمع قرّاء است. از قرائی که میخوانند شنیدم: «فرأيتهم متقاربين»؛ چقدر از کلمه «متقارب» عدهای سوء استفاده کردند. درحالیکه این روایت این طور نیست. «فاقرءوا كما علمتم»؛ همانطور که استاد شما از بچگی و بعد از آن در جلسات مختلف اقراء گفته اند، همان را بخوانید. «وإياكم والتنطع»؛ اصل لغت نطع، بهمعنای سقف دهان است. حروف نطعیه، دال و ت و طاء است. یعنی اصل تلفظش برای سقف فضای دهان است. «نطع» یعنی «تعمق فی کلامه». بعداً «تعمق» شده است؛ بهمعنای تکبر است. کسانی که میخواستند خودشان را بگیرند و با حالت تکبر صحبت کنند، حروف را از انتهاء حلق اداء میکرد تا به خودش و سخن گفتنش ابهت بدهد. به این «تنطع» میگفتند. یعنی الفاظی را که بهراحتی در فضای دهان اداء میشود، عقب تر اداء میکند تا تکبرش ظهور کند. بعد هم توسعه پیدا کرده و بهمعنای تعمق در کلام شده است؛ هر چیزی که بخواهد در کلام مناقشه کند و تعمیق کند و بگوید غلط شد و درست شد! «و ایاکم و التنطع» یعنی همینی که به شما گفتم را بخوانید. مدام نگویید این جایش غلط است و این جایش درست است. این وجه صحیح نیست. بلکه همانی را که میگویم بخوانید. چطور «هلم وأقبل وتعال» فرقی ندارند، قرّاء هم قرائتی که میخوانند فرق ندارد! منظورشان این است که در کلماتی که متقارب هستند، تغییر معنا داده نمیشود.
اما اشاره کنم؛ ذهن شما در «هلم، تعال و اقبل» سراغ نقل به معنا میرود. یعنی این روایت برای آن جا است. ابن مسعود یک فضای دیگری را میگوید. نه فضای اقرائی که از پیامبر خدا و شارع سماع شده باشد. دو باب جدا است. جایی که حضرت فرمودند «کذبوا اعداءالله»، ابن مسعود هم در این کلامش سبعة احرف را میگوید. نه قرائات مختلف را. ابن مجاهد از کسانی است که در اینجا یک اشتباه فنی کرده است. روایتی که برای سبعة احرفی است که طبری میگوید شش تایش نیست، آن را برداشته در مقدمه السبعه آورده، آن هم برای سبع متواتری که میخواهد در مورد آنها بنویسد. این خیلی مهم است.
شاگرد:…
استاد: «فاقرئوا ما علمتم» یعنی همانی را که شنیدید بگویید و در اینها تنطع نکنید. اما «علّمتم» یعنی «علّمتم» بر مبنای سبعة احرف نزد اهلسنت؟! همانی که در جای دیگر خود ابن مسعود میگوید به جای «قل طعام اثیم»، «طعام فاجر»11 بگو. «علّمتم» طبق اقراء سبعة احرف؟! یا «علّمتم» طبق اقراء سماعی حرف واحدی که اهل البیت فرمودند؟! از ذیل کلام میخواهیم قرینه بگیریم که ابن مسعود باز صحبت کرده است. در زمان او هم قرائت به ترادف بود. لذا انس که متأخر از ابن مسعود بود، همه از او نقل کردهاند. انس گفت «إن ناشئة الليل هي أشد وطأ وأصوب قيلا»؛ به جای «اقوم»، «اصوب» گفت. «فقال له رجل: إنما نقرؤها {وأقوم قيلا}، فقال: إن أقوم، وأصوب، وأهيأ، وأشباه هذا واحد»12. خیلی عجیب است. یعنی این روایت برای آن فضا است. آن فضایی که اهل البیت با آن مبارزه کردند. یعنی اهل البیت با این روایت ابن مسعود مبارزۀ شدیدی کردند. لذا بعد از سال دویست دیگر رفت که رفت. یعنی این حدیث ابن مسعود در این فضا، بهخاطر زحمات قراء و هم موضع گیری های محکم شیعه که اهل البیت به آنها یادداده بودند، دیگر رفته بود. این سوء استفادۀ ابن مجاهد است؛ یعنی در قرائات سبعی که او میخواهد بنویسد و کتابی است که ربطی به «هلم و تعال» ندارد، از این روایت بهصورت اشتباه استفاده کرده است.
والحمد لله رب العالمین
کلید: قرائات عشر، ابن مجاهد، مقدمه السبع، تواتر عشر، قضای قرائات، فضا قراء،
1 زبدة التفاسير، ج1، ص: 7
2 مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص: 338؛ «و قد نقل جدي- قدس سره- عن بعض محققي القراء أنه أفرد كتابا في أسماء الرجال الذين نقلوا هذه القراءات في كلّ طبقة، و هم يزيدون عما يعتبر في التواتر».
3 روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان (ط - الحديثة)، ج2، ص: 700؛ «و قد أجمع العلماء على تواتر السبعة، و اختلفوا في تمام العشرة، و هي قراءة أبي جعفر و يعقوب و خلف. و المشهور بين المتأخّرين تواترها، و ممّن شهد به الشهيد رحمه اللّه، و لا يقصر ذلك عن ثبوت الإجماع بخبر الواحد، فتجوز القراءة بها، مع أنّ بعض محقّقي القرّاء من المتأخّرين أفرد كتاباً في أسماء الرجال الذين نقلوها في كلّ طبقة، و هُمْ يزيدون عمّا يعتبر في التواتر».
4 مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، المقدمة، ص: 14
5 تفسير مجمع البيان - الطبرسي (1/ 44)
6 المقاصد العلية في شرح الرسالة الألفية، ص: 245
7 السبعه في القراءات جلد : 1 صفحه : 45 نویسنده : ابن مجاهد
8 الفهرست ص: 50
9 جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج31، ص: 31
10 السبعه في القراءات جلد : 1 صفحه : 46 نویسنده : ابن مجاهد
11 كتاب الآثار لأبي يوسف ، ص ۴۴
12 مسند أبي يعلى ت حسين أسد،ج ٧، ص ٨٨