بسم الله الرحمن الرحیم

سال ۱۴۰۵-جلسات مباحثه فقه-فقه الضمانات

جلسه بعدفهرست جلسات مباحثه فقه--فهرست همه بحث‌ها--کتاب الضمان--هوش مصنوعیجلسه قبل

فهرست جلسات مباحثه فقه الضمانات
جلسه ۲۹ و ۳۰ فقه الضمانات:
029-
030-


فقه الضمانات؛ جلسه 59 6/7/1405

بسم الله الرحمن الرحیم

لزوم لحاظ چهار امر یقینی در اثبات اماریت سن بلوغ

در بحث بلوغ بودیم. دیروز برای جمع‌بندی چند کلمه عرض کردم. چهار امر یقینی را مقدمه قرار بدهید؛ به گمانم اگر به این چهار امر عنایت داشته باشید و سپس به ادله گسترده ی باب نگاه کنید، به یک اطمینان شخصی می‌رسید.

اولین امر یقینی این است: وقتی بچه متولد شد یقینی است که شارع امر نکرده روز تولد او را ثبت کنید. این جور چیزی اصلاً بین متشرعه نبوده است. امر یقینی دوم، این است که از همان زمان نزول وحی و در صدر اسلام دو سن نه سالگی و پانزده سالگی بوده است. مطلبی هم که دیروز خواندم در عبارت جواهر بود. صاحب جواهر فرموده‌اند که عبد الله بن عمر آمد و دوبار او را رد کردند.

أن عبد الله بن عمر عرض عليه عام بدر وهو ابن ثلاث عشرة سنة فرده ، وعرض عليه عام أحد وهو ابن أربع عشرة سنة فرده ، ولم يره بالغا ، وعرض عام الخندق وهو ابن خمس عشرة سنة فأجازه في المقاتلة1

یک بار در سیزده سالگی آمد، «فرده صلی‌الله‌علیه‌وآله». چهارده سالگی آمد، «فرده و لم یره بالغا». اما «وعرض عام الخندق وهو ابن خمس عشرة سنة فأجازه في المقاتلة»؛ ببینید پانزده آمده است. مرحوم صاحب جواهر در ادامه می‌گویند:

ان عمر بن عبد العزيز لما حدث به دعى كاتبه فقال : اعجل على كاتبا للأمصار كلها ، فإن رجالا يقدمون إلى يستفرضون لأبنائهم وإخوانهم فانظروا من فرضت له فاسئلوهم عن أسنانهم ، فمن كان منهم ابن خمس عشرة سنة فافرضوا له ، واقضوا لهم في المقاتلة، ومن كان دون ذلك فافرضوا لهم في الذرية2

«ان عمر بن عبد العزيز لما حدث به»؛ وقتی دید حضرت او را دوبار رد کردند ولی وقتی پانزده ساله شد به او اجازه دادند، «دعى كاتبه فقال: اعجل على كاتبا للأمصار كلها، فإن رجالا يقدمون إلى يستفرضون لأبنائهم وإخوانهم»؛ عده‌ای مدام می‌آیند و می‌گویند این‌ها جزء ذریه ی ما باشند یا خودشان کسی شده‌اند، الآن به آن‌ها اعلام کن که سن های آن‌ها را بپرسند، «فانظروا من فرضت له فاسئلوهم عن أسنانهم ، فمن كان منهم ابن خمس عشرة سنة فافرضوا له ، واقضوا لهم في المقاتلة، ومن كان دون ذلك فافرضوا لهم في الذرية»؛ یعنی جزء ذریه ی کسی باشند که سهم دریافت می‌کنند.

خب ببینید وقتی در یک نامه حکومتی می‌آید و سن پانزده سال را ابلاغ می‌کند، کاشف از این است که سن پانزده سال ریشه‌دار است. در فدکیه صفحه‌ای به نام شرعیت عبادت صبی هست که صفحۀ خوبی است. فرمایشات صاحب حدائق را هم به آن اضافه کردم. صفحۀ ممتعی راجع به روایات بلوغ و دسته‌بندی آن‌ها است. انواع دسته‌بندی‌ها آمده است. لذا این روایات در این جهت که سن پانزده سال ریشه‌دار است و سابقه دارد، خوب است. بنابراین یقینی دوم سن پانزده سال است. یعنی علی ای حال این عدد یک امتیازی دارد.

سومین امر یقین این بود که به‌طور یقینی در شرع، بلوغ حقیقت شرعیه ندارد و در مقابل حقیقت متشرعیه دارد. یعنی کسی که متشرع به شرع اسلام است، وقتی بلوغ می‌گوید، یک معنایی با خصوصیاتی به ذهنش می‌آید که از کسی که از شرع نمی‌داند و عرف عام کافر و مشرک است، ممتاز است.

یقینی چهارم این است: بلوغ و رشد امری نیست که یک دفعه حاصل شود؛ مثلاً بچه بخوابد و صبح بگوید بالغ و رشید شده‌ام. ولو آن بلوغ مزاجی، حدوثی است و یک وقتی است که محتلم می‌شود، ولی اصل خود رشد بچه تدریجی است. لذا در روایات، روایاتی بود که اصلاً سن را مطرح نکرده بود؛ «عقل الصلاة»؛ سر در بیاورد. روایاتی هم بود که فرموده بود پنج وجب بشود؛ «خمسة اشبار». دسته‌بندی خیلی مفصلی بود. کم‌ترین سن پنج سال بود که امام علیه‌السلام فرمودند «انّا نَأمر صِبیاننا بالصلاة اذا کانوا بنی خمس سنین»3. شش سال و هفت سال و ده سال هم روایت داشت. بحث ده سال که مفصل بود. پارسال آن‌ها را بحث کردیم. فضای بحث در این ادله به قدری سنگین است که عباراتی از فقها هست که تقریباً می‌توان گفت بهت‌آور است؛ کسی که بداند این فقیه در فهم و درک و جمع چه قدرتی دارد، بهت زده می‌شود. مثل صاحب جواهر این تعبیر را دارند:

فما تفرد به الفاضل الكاشاني ـ من أن التحديد بالسن مختلف في التكليفات ، وأن الحد في كل شي‌ء هو التحديد الوارد فيه ، ظنا منه أن التوفيق بين النصوص الواردة في السن إنما يحصل بذلك ـ واضح الفساد ، لمخالفته إجماع الإمامية بل المسلمين كافة4

مرحوم فیض گفته بودند ما چند بلوغ داریم؛ بلوغ در وصیت، بلوغ در نماز و بلوغ در حد. صاحب جواهر جواب می‌دهند: «واضح الفساد ، لمخالفته إجماع الإمامية بل المسلمين كافة». در آخر کار می‌فرمایند: «والتوفيق بينهما وبين التحديدات غير ممكن». این بیان صاحب جواهر است. طلبه‌ای نیست که روز اولش باشد. بعد فرمودند: «وبالجملة فالنصوص مختلفة اختلافا لا يرجى جمعه بنحو ذلک».

صاحب حدائق هم همین‌طور هستند. تعبیری دارند که جمع میان آن‌ها سخت است؛ «أقول: لا يخفى ما بين هذه الأخبار من التدافع في تعيين البلوغ بالسن بالنسبة إلى الغلام»5. البته صاحب مفاتیح حرف فیض را نپذیرفتند. فرمودند «فیه بعد». صاحب مفاتیح گفتند وقتی در ده سالگی وصیت می‌کند، در وصیت بالغ است. شارع می‌گوید ای طفل ده ساله در وصیت کردن بالغ هستی. صاحب جواهر جواب می‌دهند. البته پارسال عرض کردم جواب محکم خیلی قوی را وحید بهبهانی دادند. اصلاً مرحوم بهبهانی که حاشیه مفاتیح را نوشتند، به این دلیل بود که جلوی این‌ها را بگیرند. جوابی خیلی مفصل است که در این صفحه گذاشته‌ام. ولی خب صاحب حدائق هم از ایشان نپذیرفتند. ولی برای خصوص روایات سن این بیان را داشتند؛ مبنایشان این بود که وصیت صبی ده ساله نافذ است. بدون این‌که بالغ باشد. این استثناء است. دلیل خاص داریم که بچه ده ساله با این‌که بالغ نیست، وصیتش نافذ است. اما نسبت به روایات بلوغ صاحب حدائق فرمودند:

لا يبعد عندي في الجمع بين الأخبار المذكورة حمل ما دل على البلوغ بخمس عشرة على الحدود و المعاملات كما هو مقتضى سياق رواية حمران و حمل ما دل على ما دون ذلك على العبادات6

یعنی نزد ایشان بلوغ در عبادات با بلوغ در معاملات و حدود تفاوت می‌کند. البته بعد می‌گویند احتمال دارد که آن‌ها را بر تقیه حمل کنیم.

بنابراین فضای این‌چنین سنگین است. یعنی ادله شرعیه و منابع اولیه در توضیح بلوغ تدریجی، این قدر سنگین است. یک دفعه بچه بیدار نمی‌شود و نمی‌گوییم رشیده است! ممیز است! کم‌کم می‌شود. پس موضوع شرعی بلوغ و رشد، قطعاً حصول فیزیکی و خارجی آن یک فرایند تدریجی است؛ دفعی نیست. از آن طرف شارع باید با تقنین خودش یک نظمی بدهد. چاره‌ای نیست که به یک امر تدریجی که کم‌کم بالغ می‌شود، کم‌کم ممیز می‌شود و رشید می‌شود، یک نظمی بدهد.

خب شارع برای نظم به آن چه کار کرده؟ دیروز دو علامت را عرض کردم. انبات شعر خشن و احتلام است. البته در نصوص نیست ولی در فتاوا آمده که خشن باشد؛ خشن یک مفهوم منعطف است و خودش تدریجی است. چه زمانی خشن است؟ زغب و امثال آن فایده ندارد! حتی در این اولین چیزی که به چشم همه می‌آید و از احتلامی که شخصی است روشن‌تر است، تعبیری در مورد آن به کار می‌رود که تدریجی است.

شاگرد: انبات هم همین‌طور است.

استاد: در زغب ممکن است بگویند «انبت». اما می‌گویند زغب فایده ندارد بلکه باید شعر خشن باشد. این دال بر این است که این‌ها اماراتی است که با استصحاب کارش در می‌رود. یعنی شارع می‌گوید صباوت و طفولیت این بچه مستصحب است تا زمانی‌که به خشونت قطع پیدا کنیم. اگر شک کردیم شعر خشن هست یا نه، استصحاب می‌گوید هنوز نیست؛ تا وقتی که به‌صورت مسلم احراز شود که خشن است.

بنابراین این چهار امر یقینی شد؛ امر تدریجی به این غموض، معروف بودن عدد سن، امر نکردن به نوشتن، حقیقیت شرعیه نداشتن بلوغ و حقیقت متشرعه داشتن آن.

مفهوم توصیفی بلوغ در صدر اسلام (آیات قرآن) و تحقق حقیقت شرعیه بلوغ در بلوغ نکاح در ادامه

حقیقت شرعیه این است که شارع به‌خصوص در زمان نزول وحی یک واژه‌ای را به کار می‌برد که در معنایی مستعمل است که شارع آن معنا را به ازاء آن قرار داده است. این حقیقت شرعیه می‌شود. مثل غالب عبادات که ترکیب صناعی و ماهیت اختراعی شرعیه دارد. تعریف آن را متشرعه می‌دانند و شارع هم بیان کرده است. اما بلا ریب ما در بلوغ حقیقت شرعیه نداریم. یعنی وقتی آیات و صدر اول را نگاه می‌کنید، در مسأله بلوغ مسلمانان با توصیف روبرو بودند؛ نه با یک عنوان. الآن همه متشرعه و مسأله گوها با یک عنوان بلوغ روبرو هستند. اما آن زمان با توصیف مواجه بودند. آیات شریفه خیلی عالی است. آن‌ها را سریع عرض می‌کنم.

مخروط اشتدادی اشدّ و رشد در آیات؛ مناط اصلی بلوغ

بهترین موضوعی که هشت بار در آیات شریفه آمده و مخ اصلی انشاء و فهم تنقیحی مناط در این هشت آیه، کلمه «اشُد» است. استقلال و پرباری ای که کلمه «اشد» دارد، از «رشد» هم بیشتر است. برخی از مواردش مربوط به انبیاء علیهم‌السلام است. کاملاً معلوم است که کلمه «اشدّ» با موارد کاربردی که دارد، رشد و کمال انسانی را به‌صورت مخروط ترسیم کرده است. اما نه مخروط هندسی ثابت. شکل‌های هندسی کم متصل قار هستند؛ مخروطی داشته باشید که کم متصل غیر قار باشد؛ یعنی کمی که در حال حرکت است. مثل مخروطی که یک مهندس با زیردستانش آن را می‌سازند و بالا می‌آورند. انسان به این صورت است؛ یک مخروط ثابت نیست. مخروطی است که از قاعده ساخته می‌شود و بالا می‌آید و یک رأس مخروط درست می‌شود. آن رأس مخروط کمالی است که در انسانیت او مترقب است. از پایه شروع می‌کند؛ اگر بخواهد این مخروط بالا بیاید، چاره‌ای نیست. نمی‌توان یک تکۀ مخروط را بالا بیاورید و بعد از آن طرف شروع کنید. بلکه معمار از همان قاعده آجرها را می‌گذارد و بالا می‌آورد اما به‌صورت یک نقطه، رأس مخروط را در می‌آورد که کمالش است. «اشدّ» به این صورت است.

برای حضرت یوسف علیه‌السلام می‌فرماید: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»7، برای حضرت موسی علیه‌السلام می‌فرماید: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسۡتَوَىٰ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡما وَعِلۡما»8. در آیه‌ای که خیلی معنا دارد و چند بار صحبتش شده دارد: «وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً»9. اگر یادتان باشد عرض می‌کردم خود آیه می‌گوید من نوع انسان‌ها را نمی‌گویم. «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً»؛ اینجا رأس مخروط «اشدّ» چهل سال است. حتی در بعض روایات شصت سال هم دارد.

شاگرد: عطف تفسیری می‌گیرد؟

استاد: توجه دارم که وجوه محتملی در اینجا می‌تواند باشد، فعلاً روی این وجه جلو می‌روم که ظاهرش عطف تفسیری است.

شاگرد2: «اشدّ» هم اعم از کمال جسمی و روحی است.

استاد: بله. برای حضرت یوسف، «و استوی» ندارد. برای حضرت موسی دارد: «حتی اذا بلغ اشده و استوی». «استوی» مطلب مهمی است، ولو در یک روایت دارد یعنی «اِلْتَحَى»10؛ یعنی محاسن حضرت درآمد. این مصداق نشان‌دادن و بروز جسدانی است، نه این‌که «استوی» کلاً به این معنا است.

علی ای حال «بلغ اربعین سنة» در اینجا است. در روایات هم «ستین» دارد. در مورد دو یتیم آمده: «فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا»11. یا برای کل انسان‌ها دارد: «ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا ۚ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّىٰ مِنْ قَبْلُ»12؛ مراحل سیر شما را آوردیم. این «اشدّ» وقتی یک مخروطی است که به‌صورت فرایندی و تحرک و کم متصل غیر قار بالا می‌رود تا کامل شود، مانعی ندارد که رأس مخروط شصت ساله باشد. چون دارد مدام دقیق‌تر می‌شود. به کمالی می‌رسد که همان را در چهل سالگی ندارد. ولو عرفا رأس مخروط شده بود. البته چون آیه به سیدالشهدا اشاره دارد، «بلغ اربعین سنة» معنای خاص خودش را دارد. در دو جا دارد: «وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ»13. اینجا مثل سوره ی مبارکه نساء تفصیل نمی‌دهد: «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا»14. در سوره نساء «بلغوا النکاح» با «رشد» همراه است. اما در آن جا دارد «وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ». این یعنی واژه «اشدّ»ای که آیه به کار می‌برد به قدری توان و بار داردکه نیازی نیست تفصیل بدهد.

شاگرد: بیش از بلوغ جسمانی صرف است.

استاد: بله، «اشدّ» خیلی مهم است. یعنی از نظر تحلیل موضوع واقعی خیلی اهمیت دارد. هشت مورد است که آیات شریفه کلمه «اشدّ» را برای این مقصود به کار برده است. چقدر زیبا است وقتی می‌خواهد مال را بگوید تعبیر به نکاح می‌کند. فرموده «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ». تعبیر «نکاح» را بگذارید، سه آیه شریفه که یکی در سوره مبارکه نور است، اصلاً تعبیر «نکاح» نیامده است. آیه سی و یکم، آیه پنجاه و هشت، و پنجاه و نه. آیه سی و یکم این است: « وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ۖ وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ ۖ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ … أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ»15. تعبیر را ببینید. در اینجا صحبتی از نکاح نیست. کما این‌که در آیه پنجاه و هشت، و پنجاه و نه دارد: «لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»16؛ اینجا تعبیر «لم یبلغوا النکاح» ندارد. تعبیری خیلی لطیف است. اینجا قضیه نگاه است و تمییز است؛ قضیه مربوط به امور درون بیت است و امنیت نگاه است. اصلاً صحبت نکاح نیست لذا کاری به «لم یبلغوا النکاح» ندارد. اینجا دارد «لم یبلغوا الحلم». احتلام در خارج امر خیلی تفاوت می‌کند با «لم یبلغوا النکاح». این را پارسال هم عرض کردم. نکاح یعنی به حدی می‌رسد که می‌تواند مرد خانه باشد. اما «لم یبلغوا الحلم» یعنی همان احتلام و صرف بلوغ جنسی محض. اما «لم یبلغوا النکاح» روی حساب محاورات و لطافت ادبیات به این صورت است که غیر از فضای خاص کلاسیک فقه است. این خیلی تفاوت می‌کند که به نکاح برسد. چرا آن جا نکاح گفته شده؟ در «حلم» می‌خواهد نگاه کند و اذن بگیرد، لذا «لَمْ يَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ» دارد کار انجام می‌دهد. اما در «و ابتلوا الیتامی» می‌خواهید چه کنید؟ می‌خواهید به او مال بدهید. یعنی وقتی است که او می‌خواهد خانه‌داری کند و به مال خودش نیاز دارد. ممکن است حلُم باشد ولی می‌بینید هنوز مال دار نیست؛ «آنستم منهم رشدا»؛ صرف حلُم که برای رشد نمی‌آورد. نمی‌تواند تضییع مال نکند. منظور من تفاوت آیات شریفه است. آن جا نکاح بود و اینجا حلُم.

شاگرد: چون نکاح را در مقابل بلوغ حلُم می‌بینید، می‌فرمایید به‌معنای تشکیل زندگی است؟

استاد: من الآن استفاده فقهی نکردم. می‌خواستم بگویم در آیات هیچ کجا کلمه بلوغ نداریم که معنای شرعی داشته باشد. همه آن‌ها معنای توصیفی است. «بلغ النکاح»، «بلغ الحلم»، «لم یظهر علی عورات النساء»، «بلغ اشدّ». منظورم این است که یک واژه نداریم که بلوغ را تعریف کند و بگوییم بلوغ حقیقت شرعیه دارد. منظور من این است. و لذا «و لم یبلغوا النکاح» خیلی خوب است.

ببینید در آیۀ سوره ی مبارکه نساء مطلب خیلی خوبی هست. «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا»17. دو شرط آورده‌اند که دیروز گفتم در کتب فقهی آورده‌اند و نباید این دو شرط حذف شوند. این دو شرط با هم هستند.

شاگرد: شیخ طوسی در مبسوط برای رفع حجر تنها بلوغ را آورده‌اند.

استاد: دیروز عرض کردم کسانی که نیاورده اند آیا از روی دلیل علمی بوده یا از روی غفلت بوده؟ غفلت مشکلی ندارد. اما اگر دلیل علمی است باید ببینیم پشتوانه ی آن چیست.

شاگرد: بلوغ شرطی است که حجر از صباوت را بر می‌دارد، اما رشد، حجر از سفاهت را بر می‌دارد. یعنی به بلوغ صباوت مرتفع می‌شود ولی سفاهت پا برجاست.

استاد: شما که حرف آن‌ها را رد کردید. شیخ در کتاب حجر این‌طور می‌گویند؟

شاگرد: بله.

استاد: ببینید الآن صبی با بلوغ حجرش می‌رود ولو سفاهتش هست؟!

شاگرد: یعنی دو عنوان است. یعنی صبی وقتی بالغ می‌شود از باب صباوت دیگر محجور نیست. بلکه به بلوغ رسیده است. یعنی شرط رفع حجر از صبی بودن، همان بلوغ است.

استاد: یادم آمد که پارسال از این‌ها صحبت شد. بحث شد که «فان آنستم» و «بلوغ نکاح» بر هم مترتب هستند یا نه. علی ای حال این‌که بگوییم با بلوغ صرف، حجر می‌رود، پس شرط «فان آنستم» چه می‌شود؟ شما می‌گویید سفاهت باید با رشد برود. سؤالی که آن جا داشتیم این است: آیا این رشد شرط رفع حجر است؟ یا سفاهت مانع است؟ سؤال مهمی بود. ظاهر آیه کدام است؟ «ان آنستم منهم رشدا فادفعوا»، یعنی بگویید بالغ که شد و اصل هم عدم سفاهت است، پس حجر رفته است؟! چون بچه‌ای که بالغ شد از کجا می‌گویید سفیه است؟! اصل هم عدم سفاهت است. اگر بگوییم سفاهت مانع است، با اصل عدم مانع، آن را بر می‌داریم و با بلوغ رفع حجر را می‌آوریم. دو چیز را به هم ضمیمه می‌کنیم؛ اصل عدم سفاهت و ثبوت بلوغ. لذا می‌گوییم حجر رفته است.

شاگرد: بچه که به دنیا می‌آید سفیه است.

استاد: لغت سفیه را می‌خواهم بخوانم ولی به بچه سفیه نمی‌گویند. یک جا بیاورید که به بچه بگویند سفیه است. سفاهت یک امری است که حالت نقص دارد. اگر بچه در آن سن طبیعی باشد که سفیه نیست و رشد خودش را دارد. و لذا ظاهر آیه شریفه این است که رشد شرط است؛ نه این‌که سفاهت مانع باشد و بخواهید با اصل کار را تمام کنید. این‌ها بحث‌هایی است که پارسال شد.

خلاصۀ عرض امروز من این است: اگر خواستید این چند سطر را بنویسید و روی آن تأمل کنید. عرض من این است: تمام جمع‌بندی ادله غامض مسائل بلوغ با این چهار امر یقینی به اینجا ختم می‌شود: ما می‌گوییم وقتی بلوغ حقیقت شرعیه ندارد و در زمان شارع توصیف بوده، بعداً در متشرعه، حقیقت متشرعیه پیدا کرده که الآن وقتی بلوغ می‌گویند یک معنای خاصی در ذهن متشرعه می‌آید که عرف عام آن را ندارند، این ناشی از امثال همین آیه شریفه است. چون آیه شریفه نسبت به یتیم، روالی را فرموده؛ «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ»، یا «بلغ اشده». این کلمه «بلغ» که در ابتدا توصیفی بوده، در استدامه استعاملش نزد متشرعه به‌معنای «بلغ النکاح» شده است. لذا حقیقت متشرعه بلوغ نزد متشرعه، فقط «بلغوا النکاح» است و بس. وقتی مشترعه بلوغ می‌گوید، منظورشان «بلغ اشده» و رشد نیست. ارتکازی که خودشان از بلوغ دارند و همه به کار می‌برند، تنها و تنها یک مفهوم واحد است؛ آن هم همانی است که آیه فرمود «بلغوا النکاح». این‌ها با هم هو هویت پیدا کرده‌اند.

بنابراین ما یک حقیقت متشرعه ای داریم که یک واژه و عنوان دارد، آن هم بلوغ است. حالا شارع این بلوغ را به چه صورت سر و سامان داده؟

شاگرد:… بلوغ را همان بحث جنسی می‌گیریم ولی نکاح علاوه‌بر آن، رشد هم نیازمند است.

استاد: در کلاس فقه این‌ها یکی هستند. اینی که من عرض کردم برای ادبیات معانی بیان بود؛ نه استظهار فقهی.

همراهی با ظاهر اصحاب در موضوعیت دادن شارع به سن پانزده سال

بزنگاه عرضم را بگویم. وقتی شما می‌خواهید بلوغ را سر و سامان بدهید، مشارٌ الیه حقیقت متشرعه ای که در بلوغ داریم، فقط «بلغوا النکاح» است. صاحب جواهر فرمودند «بلغوا النکاح»ای که هست، دو علامت دارد یکی انبات و خروج منی. اما اصحاب نسبت به سن فرموده‌اند: «من أن السن بلوغ في الشرع»18؛ یعنی زائد بر صرف اماریت، حکم شرعی هم بود. آن چه که من می‌خواهم با رجوع به آن چهار امر یقینی در جمع‌بندی عرض کنم، چیزی متفاوت از فرمایش ایشان است.

تبیین وجه اماریت سن با حفظ موضوعیت دادن شارع به آن

بلوغ النکاح موضوعی انشائی طولی و اماریت سن موضوعی امتثالی طولی

ما ظاهر اصحاب را قبول داریم اما ما می‌خواهیم بگوییم حتماً سن هم اماره است. اما به تعبیر امروزی اماره ای پلاس است! اماره، اماره است چون کاشف است. اصلاً تعریف اماره، کاشف ظنی بودن است. نزد شارع سن اماره است اما اماره ای است که شارع به آن یک حیثیات زانده ای بر محض کاشفیتش ضمیمه کرده است. شارع در این اماره پانزده سال ملاحظاتی داشته که وقتی این ملاحظات به آن ضمیمه شده، صاحب جواهر می‌گویند ظاهر اصحاب این است که حکم شرع است. آن ملاحظات باعث حکم شدنش شده است.

اگر بخواهید عرض من یادتان بماند، تلاش کردم کاری کنم که ذهن شریفتان شرطی شود. هر وقت خواستید عرض من یادتان بیاید، به این صورت تنظیر کنید: بلوغ، حقیقت متشرعه است که به‌معنای «بلغوا النکاح» است. خود بلوغی که حقیقت متشرعه است، شبیه وقت زوال برای نماز ظهر است. سن پانزده سالی که اماره ای همراه با زوائد و حیثیات دقیقه‌ای است که شارع ملاحظه کرده، شبیه زیاد شدن سایۀ شاخص است برای دلالت بر ظهر. می‌گفتید وقتی سایه کم شد و شروع به زیاد شدن کرد، وقت نماز است؛ «اذا اخذت الظل فی الزیاده» یا «زید الظل بعد نقصه». پس این مد نظرتان باشد. معادل سن، بلند شدن سایه در زوال است. بلوغی که حقیقت متشرعه است، مثل زوال است. خب رشد و اشدّ چیست؟ رشد و اشدّ موضوع اولی در طول این موضوعات است.

مثال ظهر را سریع عرض می‌کنم: ما یک انشائات طولی داریم؛ موضوعات طولی داریم. موضوعات طولی در بحث‌هایی که داشتیم دو جور بودند. خیلی هم مهم بود. موضوعی داریم که موضوع اولی نیست؛ موضوع طولی ثانوی است اما انشائی است. یک موضوعی داشتیم که موضوع طولی است ولی انشائی نیست؛ موضوع امتثالی و برای مدیریت امتثال است.

نکته ی مهمی که در اینجا داریم، این است: بلوغ و «بلغوا النکاح» که حقیقت متشرعه است، ریختش ریخت موضوع طولی انشائی است. اما سن پانزده سال، با این‌که گفتند حکم شرعی است، اما واقعش موضوع طولی امتثالی است؛ یعنی شارع آستین بالا زده و در مقام امتثال مدیریت امتثال کرده است. خب تفاوتش چیست؟ یادآوری کنم.

در نماز اولین موضوع طولی برای ایجاب نماز، ادله ای بود که در مقطع شبانه‌روز بود؛ «علامات المومن خمس؛ صلاة احدی و خمسین». خدای متعال از مؤمن در یک شبانه‌روز پنجاه و یک رکعت نماز خوانده است. هفده رکعت واجب است و بقیه مستحب است. این انشاء اولیه است.انشاء بعدی موضوعی است که شارع آن را در عالم ثبوت و انشاء دخالت داده؛ پخش کردن نماز واجب بر فجر صادق، بر زوال و بر غروب. یعنی «اذا زالت الشمس دخل وقت الصلاة». الآن زوال موضوع است اما موضوعی در طول موضوع شبانه‌روز برای پنجاه و یک رکعت.

فایدۀ این طولیت چیست؟ فقهایی هستند که فتوا می‌دهند وقتی فائة الیوم دارید…؛ یعنی امروز نماز ظهر و عصر قضاء شده و می‌خواهید نماز مغرب و عشاء بخوانید، بهتر است یا حتی وضعا باید نماز ظهر و عصر را بخوانید. فائة الیوم مقدم است. البته اگر نماز حاضر وقت دارد. حاضر را مقدم نکنید و فائة را مقدم کنید. چرا؟ چون این‌ها در شبانه‌روز ترتیبی دارند؛ «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا»19 که امام فرمودند «خلفة» یعنی «قضاء صلوات النهار باللیل و قضاء صلوات اللیل بالنهار». این ولو برای همه ایام و لیالی است اما در الیوم واحد روشن‌تر است. بنابراین موضوع اولی درنماز این است که خداوند از مؤمن در شبانه‌روز پنجاه و یک رکعت خواسته است. بعد خود خداوند در عالم انشاء توقیت کرده و زوال را موضوع نماز ظهر قرارداده، غروب را موضوع نماز مغرب قرار داده و طلوع فجر را موضوع قرار داده است. زوال موضوع طولی است؛ در طول شبانه‌روز است اما طولی انشائی است. یعنی درواقع و در عالم انشاء این کار انجام می‌دهد و حکم را به فعلیت می‌آورد و تا نشده، نمی‌شود. اما شارع موضوعاتی دارد که موضوعات طولی است اما مربوط به مدیریت امتثال است. اگر ما موضوع انشائی را کشف کنیم قطع داریم که آن هست اما این موضوع امتثالی نیست، مشکلی نداریم. جایی بود که می‌دانستیم هنوز سایۀ شاخص زیاد نشده، شروع به بلند شدن نکرده اما با دائره هندیه یا با ساعت‌های امروزی فهمیدم که ظهر و زوال شده است. این‌که امام فرمودند شاخص بگذار که یک ذراع باشد و سایه را نگاه کن، این‌ها اماره ی مدیریت امتثال بود. ازدیاد سایۀ شاخص یک موضوعیتی دارد اما موضوعیتی امتثالی. نه آن موضوع واقعی. به خلاف خود زوال.

حالا یک سؤال کوتاه مطرح کنم. در منهاج الصالحین هم خیلی تأکید می‌کنند. یک یتیمی هست، روی مبنایی که «اشدّ» و رشد واقعی موضوع اصلی و طولی است، هنوز این یتیم به نکاح نرسیده اما قطع داریم رشد معاملی دارد و مالش را تضییع نمی‌کند. مقدس اردبیلی فرمودند بچه دوازده ساله‌ای هست که در بازار از پدر و جدش هم بهتر است! تجارت می‌کند و سود می‌کند و کلاه هم سرش نمی‌رود. خب الآن رفع حجر می‌شود یا نمی‌شود؟ شما می‌گویید موضوع واقعی آن است، او هم هنوز بالغ نشده، پولش را به او می‌دهید یا نه؟ همه فرموده‌اند نمی‌توانیم به او بدهم. چرا؟ توضیحش با این مطلبی که عرض کردم روشن می‌شود. چون بلوغ نکاح که حقیقت متشرعه ای دارد، موضوعی طولی است اما موضوع طولی انشائی. مثل این است که قبل از زوال نمی‌توانید نماز ظهر بخوانید. درست است که موضوع طولی اصلی قطعه شبانه‌روز بود، اما چون موضوع طولی انشائی، زوال شد نمی‌توانیم قبل از زوال بخوانیم و بگوییم چون مال امروز است. بلکه چون خود شارع یک موضوع طولی انشائی دارد، حق نداریم قبل از زوال بخوانیم. در اینجا هم «حتی اذا بلغوا النکاح» با این حقیقت متشرعیه، موضوع انشائی حکم است، نه امتثالی. بنابراین باید بلوغ نکاح بیاید و بعد پولش را به او بدهیم. ولو خیلی هم استعداد داشته باشد. موضوع طولی «اشدّ» و رشد است. اما شارع در مقام انشاء یک موضوع ترکیبی درست کرده که یکی از آن‌ها «بلغوا النکاح» است و دیگری «آنستم منهم رشدا» است.

شاگرد: به چه معیاری نسبت به سن فرمودید مربوط به امتثال است و در بلوغ فرمودید مربوط به انشاء است؟ شاید بلوغ هم مربوط به مدیریت امتثال باشد تا ما را به رشد برساند.

استاد: فرمایش ایشان این است که «حتی اذا بلغوا النکاح» ممهد باشد، موضوع نباشد. پارسال بحث شد. در اینجا نمی‌توانیم بگوییم شارع به‌عنوان موضوع آن را قرار داده است. این احتمالی که شما می‌گویید خلاف کلاس فتوای فقها است. در جای خودش به‌عنوان یک احتمال ثبوتی در فضای استدلال بحث می‌شود و استظهار می‌شود ولی این بیانی که من گفتم هیچ کجا با اذهان تمام کسانی که با مسأله آشنا هستند، منافاتی ندارد. به ذهن آن‌ها صدمه‌ای وارد نمی‌کند.

شاگرد2: در قسمت امتثالی، مقصودتان این است که می‌توانیم آن را برداریم؟ چون در انشائی می‌فرمودید اصل این است که بر نداریم.

استاد: در خصوص سن پانزده سال، خود شارع بیان کرده که این سن امتثالی است. چون قبلش گفته که اگر انبات شد، احتلام شد، بالغ است. همان بلوغی که حقیقت متشرعیه است. نسبت به همان بلوغی که حقیقت متشرعه است، شارع گفته من که عاشق سن نیستم! پس چرا سن را آورده؟ خب گاهی باید نظم پیدا کند؛ انبات یا سخت می‌شود یا اصلاً نمی‌شود، سن راحت است. یک امر اجتماعی با وضوح است.

شاگرد: سؤال من مربوط به سن های متعددی است که در روایات هست.

استاد: این هم یکی از شواهد امتثالی بودن است. چرا شارع این سن ها را انشائی نکرده؟ رمز این‌که شارع بلوغ را انشائی کرد اما سن را نکرد، چیست؟ خود فقها هم قبول دارند. چرا نکرده؟ چون بلوغ و رشد مخروطی تدریجی الحصول بود، اگر به سن انشائا موضوعیت می‌داد، شریعتی می‌شد که از سماحت و سهله بودن بیرون می‌رفت. بسیاری از مصالح فوت می‌شد و مفاسدی مترتب می‌شد. برای این‌که این مفاسد پیش نیاید، شارع سن پانزده سال را حد نصاب نهائی قرار داده است؛ غالباً هم محتلم شده‌اند. این سن را قرارداد تا قبل از آن، مصالح از بچه‌ها فوت نشود، نظم برقرار باشد، لذا ادله ی فراوانی را قرارداده؛ مثل «عقل الصلاة»، پنج وجب باشد، پنج‌ساله، ده ساله، عتق کند، وصیت کند. پس این ادله را به این خاطر بیان فرموده که آن‌ها خودش یک ذیلی برای پانزده سال هستند. خود مدیریت امتثال می‌تواند با موضوعات طولی ذو مراتب باشد. زید الظل یک مدیریت امتثال است، دائره هندیه هم یک مدیریت امتثال است. اگر بگویید زوال این است: «اذا مال رأس الشاخص عن خط الشمال و الجنوب»، شما یک موضوع گفته اید. موضوع امتثالی است یا انشائی است؟ قطعاً امتثالی است. اما وقتی می‌گویید «زاد الظل»، بعد از دائره هندیه است. ولی این هم یک موضوع است. وقتی شارع در اینجا پانزده سال را می‌فرماید، یک موضوع طولی انشائی کارساز مهمی هست. لذا در متشرعه جا گرفته است. اما وقتی هفت سال و ده سال را می‌فرماید، آن‌ها در اهمیت، مدیریتی پایین‌تر هستند. از نظر اهمیت دون موضوع پانزده سال هستند؛ برای جمع کردن مصالح بیشتر توسط مکلفین آمده‌اند؛ از آن‌ها فوت نشود.

شاگرد: فرمودید شارع امر به ثبت تولد نکرده است، این را قبول دارم. ولی چرا شارع باید روایات مختلف ده سال و … را بگوید؟ ولو شارع امر به ثبت تولد نکرده، ولی خصوصیت جامعه به این صورت بود که در ذهنشان می‌ماند. لذا وقتی در روایات امر مختلف به ده سال و پانزده سال و … داریم، به این دلیل است که در آن زمان نیازی به آن نبوده است؛ چون نزد عرف وجود داشته است. آن را حفظ می‌کردند.

استاد: در مسائل فقهی یک امر ارشادی داریم. بحث‌های خیلی لطیفی است. پنج-شش قسم امر ارشادی داریم. شما بعد می‌گویید خود عقلاء می‌فهمیدند، شارع هم تأکید کرده است. چرا شارع امر ارشادی می‌کند؟ با این‌که مولی است؟ می‌گویید مولی صلاح می‌بیند با این‌که خود مردم انجام می‌دهند و می‌بینند، او تأکید می‌کند که با عنایت بیشتری انجام بدهند. امر ارشادی هم حکمت دارد. اینجا است که عرض می‌کنم یک وقتی شارع به یک چیزی امر ارشادی می‌کند، یک وقتی هم هست که از یک امر عرفی بیرونی استفاده می‌کند اما بدون این‌که امر ارشادی کند. در مانحن فیه کدام یک است؟ مولی از یک امر عرفی استفاده کرده است.

شاگرد: امکان ثبت بوده ولی نیاز به امر نبوده است.

استاد: چون یک امر عرفی بوده حتی نیاز به امر ارشادی هم نبوده است ولی شارع از آن استفاده کرده است. این بهترین موید مقصود من است. استفاده کردن شارع هرگز مستند به او نمی‌شود.و اما امر ارشادی مستند به شارع می‌شود. از نکاتی که در امر ارشادی هست، این است که در تمام اوامر ارشادی حتی مثل «اطیعوا الله» که اشکال دور دارد، یک انتسابی به مولی هست. صبغه ای از مولویت دارد. در یک کلمه می‌گویم اغراض امر کردن گاهی صرف حصول مأمور به نیست. گاهی کارهایی جنبی و در حاشیه مطلب است. مثلاً عنایت بیشتر. تذکر از ناحیه مولی که یادت باشد فقط باید از من اطاعت کنی. یعنی جنبه‌های امر منظورش است. نه این‌که منظور از «اطیعوا الله» این باشد که من نماز بخوانم. بلکه خود «اطیعوا» صبغه مولویت دارد، ولو امتثالش به این است که نماز بخواند.

پس شما قبول داریم که شارع حتی امر ارشادی نکرده است؛ چون لو کان لبان؛ اگر بود می‌گفت روز تولد را ثبت کنید. اما نسبت به مطلبی که می‌گویید بستر اجتماع طوری بوده که همه می‌دانستند، شاهدش این است که ابن عمر گفت من سیزده ساله هستم، خب از کجا می‌دانست؟! می‌گفتند فلانی چند سالش است؟ همه مردم می‌دانند و فراموش نکرده‌اند. وقتی در بستر اجتماع سن را بدانند و شارع هم از آن استفاده کند، دراین‌صورت صبغه مولویت پیدا می‌کند و مستوعب می‌شود. اما وقتی صبغه ی عرفی داشته باشد، غالب می‌شود. این خیلی تفاوت می‌کند. وقتی مولی آستین بالا می‌زند -ولو با امر ارشادی- و به میدان می‌آید، چون مولی اقدام کرده مستوعب می‌شود. اما وقتی از خود مردم فقط استفاده می‌کند امر مردم همان‌طور ادامه پیدا می‌کند. مولی کاری نکرده که آن‌ها را تحریک کند. لذا یادگیری سن و روز تولد یک امر غالب عرفی می‌شود. وقتی غلبه ی عرفی است، مواردی پیش می‌آید که فراموش می‌شود یا اختلاف می‌شود، لذا دراین‌صورت عملاً استفاده از سن ممکن نیست. شاهدش بحث فقها از فرضی است که شک دارد پانزده سالش شده یا نه. یعنی اگر امر عرفی مستوعب بود که این فرض غلط بود؛ برای دختر چقدر می‌گوید شک دارد نه سالش تمام شده یا نه. خود همین شکی که می‌گویند معلوم می‌شود مستوعب در اجتماع نیست. نهایت می‌فرمایید غلبه است. وقتی این‌چنین شد، شارع که نسبت به ثبت سن امر نکرده، می‌توانیم بگوییم سن صبغه مولویت پیدا کرده؟! یا صرف یک امر عرفی غالبی است که شارع از آن استفاده کرده؟

شاگرد2: اگر اماره باشد هم باید بدانیم روز تولدش چه زمانی است.

استاد: اگر اماره باشد و نیازمند تحدید باشد و موضوعیت داشته باشد، باید منفرد باشد. یعنی اگر یک روایت پانزده سال داشتیم، آن را تحلیل می‌کردیم و می‌گفتیم این‌که اماره موضوعی امتثالی است. چون اماره تحدید می‌خواهد. پس شارع آن را تحدید کرده است. درحالی‌که در اینجا یک روایت پانزده سال نداریم. ده‌ها روایت در طبقات مختلف داریم که فقها گفته بودند «لایمکن جمعهم». در این فضا با وجود این همه اختلاف چطور اماره تحدید می‌خواهد؟!

شاگرد2: اگر در اینجا اماره باشد، چرا شارع امر به تحدید روز تولد نکرده است؟

استاد: اماره کاشف از موضوع است. لازم نیست شارع به کاشف های از موضوع امر کند. امر کند مقیاس بگذارید؟! بلکه اگر اماره آمد کار خودش را انجام می‌دهد. شارع گفته اگر نیامد استصحاب بقاء یا عدم بقاء موضوع کنید. صبر کن تا یقین پیدا کنید که شده است. در هیچ کجا -مگر این‌که عنایت زائده باشد- به صرف اماریت، امر به دنباله‌روی از آن را نداریم. در رویت هلال مستحب بود.

والحمد لله رب العاملین

کلید: بلوغ، بلوغ النکاح، بلوغ نکاح، اماریت سن، سن پانزده سال، مدیریت امتثال، انشائات طولیه، طولیت انشائات، انشاء طولی، موضوع ثبوتی طولی، مراتب حکم، نظام طبایع، ترکیب طبایع، طولیت موضوع امتثالی، اماره طریقی، اماره طریقی موضوعی، کاشفیت امارات

1 جواهر الكلام جلد : 26 صفحه : 25 نویسنده : النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن

2 همان 26

3 وسائل الشيعه، ج 3، ص 13.

4 جواهر الكلام جلد : 26 صفحه : 42 نویسنده : النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن

5 الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة جلد : 13 صفحه : 184 نویسنده : البحراني، يوسف

6 همان 185

7 یوسف 22

8 قصص 14

9 احقاف 15

10 البرهان في تفسير القرآن

بحرانی، هاشم بن سلیمان, جلد 3, صفحه 169

11 کهف 82

12 غافر 67

13 الانعام 152 و اسراء 34

14 نساء 6

15 نور 31

16 نور 58

17 نساء 6

18 جواهر الكلام جلد : 26 صفحه : 17 نویسنده : النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن

19 فرقان 62









****************
ارسال شده توسط:
سید حسین
Monday - 28/9/2026 - 19:25

دخالت های مستقیم و غیر مستقیم شارع در مقام امتثال و کیفیت آنها

درباره اطیعو الله و مولوی بودن آن به حسب فایده تاکید؛ این صحیح است که محذور لغویت را کنار می زند و قبل تر استاد فرموده بودند که محذور دو عقاب هم لازم نمی آید چون مولویت امر متوقف بر دارای عقاب بودن نیست ولی در مثل اطیعوا الله، اشکال تسلسل چطور حل می شود؟ چون دوباره عقل می گوید پس باید اطاعت خدا کنم و دلیل شرعی مولوی تاکید می کند هر جا امری از خدا هست اطاعت کن تا آخر

این فرمایش که احکام عقل اگر در سلسه علل باشند حکم شرع بر اساس آنها مولوی خواهد بود صحیح است و صرف درک عقل سبب ارشادی بودن نیست اما در مقام امتثال و سلسله معالیل با توجه به این که مقام جعل حکم تمام شده و وادی امتثال مکلف است، حاکم در آن عقل می باشد و دخالت های مستقیم شارع ارشادی خواهد بود و الا علاوه بر محذور تسلسل سبب خلط حاکمین نیز می شود.

البته در مدیریت مقام امتثال امکان دخالت غیر مستقیم نیز وجود دارد که شارع حدود مختلفی رو برای نظم دهی مقام امتثال وضع کند(مثل بحث سن که استاد فرمودند) که اینها با توجه به این که دخالت مستقیم نیستند و جعل هایی هستند که فایده آنها برای مقام امتثال است اشکال بر مولویتشان نیست.

********************
حسین: تسلسل در مورد توقف محال است، و تسلسل اگر منقطع به قطع و انصراف باشد محال نیست، چون مانعی ندارد وقتی عبد امتثال امر اطیعوا کرد دیگر شارع دامه ندهد، یعنی امر اطیعوا منصرف به اوامر عناوین بدوی است و شامل خودش نیست، پس اینکه فرمودید «و دلیل شرعی مولوی تاکید می کند هر جا امری از خدا هست اطاعت کن» مستوعب نیست، و علاوه بالدقة امر اطیعوا هر چند بگوییم مولوی است اما لازمه‌اش این نیست که امتثال جدا و مستقل از مثل امر صلوا داشته باشد، پس چون با خواندن نماز هر دو امر امتثال شده تسلسل نخواهد شد.






****************
ارسال شده توسط:
عبدالله
Tuesday - 29/9/2026 - 6:34

در مراتب انشائات طولی در بلوغ فرمودید مناط اصلی، اشدّیت و رشد است؛ در تبیین این مساله فرمودید در صدر اول اسلام همان طور که از آیات بر می آید شارع به بلوغ به عنوان مفهومی توصیفی برخورد کرده است اما در ادامه، بلوغ، حقیقت متشرعه در بلوغ نکاح پیدا کرد. دلیل این مطلب را مرتبط با ارتکاز متشرعه از بلوغ بیان فرمودید. همچنین وجهی که سال قبل نسبت به آیه «فان آنستم منهم رشدا» فرمودید این بود که بلوغ جنبه صیانتی از رشد دارد، و آن چه که مهم است رشد است، لذا معاملات صبی را به همین بیان ثبوتی تصحیح فرمودید. در جلسه سی و یکم فقه الضمانات به دو سیره قوی درمعامله صبی اشاره کردید که در مقابل هم قرار گرفته بودند؛ یکی سیره امضاء معاملات صبی در طول تاریخ که توسط صاحب ریاض و صاحب جواهر در بحث حیازت مطرح شده، و دیگری سیره بطلان معاملات صبی که در جایی دیگر توسط صاحب جواهر مطرح شد، وجه جمع بین دو سیره این بود که معاملات صبی در حد رفع نیازهای متناسب تصحیح می شود اما در معاملات سنگین تصحیح نمی شود. سوال این است: وقتی به مساله بلوغ در بافت کل فقه نگاه می شود، به سهولت نمی توان پذیرفت که ارتکاز متشرعه از بلوغ، بلوغ نکاح است. چون با سیره عقلا در تصحیح معاملات صبی در تنافی است. 

**********************
حسین: فرمودید: «و دیگری سیره بطلان معاملات صبی که در جایی دیگر توسط صاحب جواهر مطرح شد» عبارت صاحب جواهر خاطرم نیامد چه بود؟ آیا منظور (به جای سیره) ضرورت فقه و شرع و اجماع و شهرت اینها نبود؟ به هر حال منظور از حقیقت متشرعیة در بلوغ، تبدیل بخش بلوغ نکاح در آیه شریفه از وصف به یک عنوان است، یعنی همان عبارت خود شما که فرمودید: «چون با سیره عقلا در تصحیح معاملات صبی در تنافی است» یعنی با اینکه میفرمایید عقلاء تصحیح میکنند اما باز عنوان صبي را به کار بردید نه بالغ، خوب، اگر عقلاء معاملاتش را تصحیح میکنند پس او را در خصوص این معاملات بالغ میدانند نه صبی، اما طبق همین حقیقت متشرعیة فرمودید صبی.





****************
ارسال شده توسط:
موحدی نیا
Tuesday - 29/9/2026 - 7:41

با سلام و اعتذار

راجع به امر یقینی چهارم که تدریجی بودن مطرح شد

به نظر می رسد صرف تدریجی بودن خصوصیت ندارد و آن چه امر را مشکل کرده است نسبیت بلوغ است؛ هم نسبیت راجع به احکام مترتبه (مانند بلوغ برای صلاة ، بلوغ برای بیع، بلوغ برای وصیت و ...) و هم نسبیت راجع به افراد(فهمی که این طفل 5 ساله از صلاة دارد به اندازه ی آن طفل 7 ساله است و توانی که این شخص 10 ساله در معامله دارد به اندازه ی آن جوان 25 ساله است و ...). شاهدش آن که امور تدریجی فراوانی در شرع وجود دارد که بالاخره به صورت نقطه ای تدبیر شده اند، مثل این که تدریجا شب و روز می شود ولی یک نقطه برای آغاز شب و یک نقطه برای آغاز روز تعیین شده و نظم حاصل شده یا مثلا دور شدن از وطن و استقرار سفر که به تدریج و با فاصله گرفتن شدت می یابد ولی تدبیر شده است و در این حد به مشکل برنخورده ایم، لذا به نظر می رسد شاید مناسب باشد به جای تدریجی بودن، آن دو شاخصه را مطرح کنیم:

یکی نسبیت بلوغ در افراد مختلف، دومی: خطی و تک ساحته نبودن بلوغ و لزوم ملاحظه آن نسبت به احکام مختلفه.

********************
حسین: تدریجی غیر موازی در افراد و نیز تدریجی غیر موازی در ساحات، مطلب درست و نافعی است و صحیح میفرمایید، و لازمه‌اش همین نسبیتی است که فرمودید که نسبیتی محتاج به تدریج است و گرنه نفس نسبیت هم بدون تدریج در ما نحن فیه کافی نیست،(میتوان مسأله را در یک فرد و نسبت به یک ساحت در نظر گرفت و باز به جهت تدریج، تدبیر نیاز است) ولی مقصود یک نگاه عرفی اجمالی ترکیبی (نه تحلیلی) به رشد صبي است که شارع میخواهد با استمرار استصحاب و اعمال امارات مختلفة و متنوعة این فرایند تدریجی را مدیریت کند، البته این فرمایش شما درست است که وقتی تدریجیت منجر به نسبیت شود این ترفندها را نیاز دارد، البته در مثالهایی که فرمودید علاج امر تدریجی با تعیین یک نقطه یا حد شده است چون تدریح در امر تکوینی غیر انسانی است نقطه‌اش هم از سنخ تکوین انتخاب شده است، اما در تدریج انسانی که محل بحث ماست آیا خودش نقطه‌ای از سنخ خودش دارد؟ و یا باید نقطه‌ای از بیرون مثل ۱۵ سال به زمان بیرونی یا مثلا حدوث احتلام که حدوث امر خارجی ورای آن رشد تدریجی است تعیین کرد؟ یا اینها هم به نوعی به سنخ او برمیگردند؟
جلسه ۲۹ و ۳۰ فقه الضمانات:
029-
030-







****************
ارسال شده توسط:
میم. دال
Tuesday - 29/9/2026 - 16:31

 

بسم الله الرحمن الرحیم

باز نشر طرح چند سوال و پاسخ های استاد در جمع بندی بحث بلوغ سال گذشته

ما حصل فرمایش استاد:

جامعِ امارات مختلفی که برای بلوغ مطرح می شود، همان اصابة الخیر است که یک نوع رشد روحی است که شخص می تواند با فهم اغراض، صحنه مربوط به آن موضوع را مدیریت کند. بنای اولی در اماراتی که شارع مطرح کرده، تعبد است و در مواضعی که اماریت خود را از دست می دهد تبصره زده می شود مگر این که به صورت کامل جنبه اماریت را از دست بدهد.

قبل از طرح سوالات به نکته ای اشاره می شود که ظاهرا حضرت استاد هم مخالفتی با آن نداشته باشند:

در برخی موضوعات مانند جواز دخول بر دختر، در اماراتی که برای دختر بیان می شود، ملاک اصلی رسیدن او به حدی است که بدنش تحمل استمتاع را داشته باشد. در بحث ذبح هم کما این که خود استاد مطرح فرمودند، خصوصیات جسمانی از قبیل قد بچه یا قدرت او بر تفوق بر حیوان هم مطرح است. اصابة الخیر فقط رشد روحی نیست بلکه قدرت و توانایی اصابه به خیر و مدیریت کردن صحنه هم مقصود است بنابراین ممکن است به لحاظ روحی رشد متناسب با یک موضوع محقق شده باشد ولی به لحاظ جسمی صلاحیت نداشته باشد که در این صورت آن جامع هنوز محقق نشده.

سوالات تلمیذ:

1. آیا می توان در مورد جواز دخول به دختر که در روایت با تردید با «او»در سن 9 سال یا 10 سال مطرح شده است، و روشن است که بحث توانایی جسمی او مطرح است، امارات بیان شده را تعبدی ندانیم به این معنا که حتی در موارد شک ( در موارد قطع به عدم قابلیت که واضح است اماریت معنا ندارد) هم به آن رجوع نکنیم با این توضیح که هر چند در مورد برخی دختر ها به جهت درشت تر بودن او از هم سالانش شک می کنیم که او به حد قابلیت استمتاع رسیده یا نه؟ اما با توجه به این که هم سالان او در سن 12 یا 13 سال به این قابلیت می رسند، اماره مذکور را همان سن 12 یا 13 قرار دهیم.

اساسا تناسبات حکم و موضوع در جعل این گونه امارات اقتضا می کند که سنی که غالبا در آن سن آن موضوع محقق می شود، به عنوان اماره اخذ شود.

برخی از مراجع( حاج آقای مکارم) برای رشد دختر نسبت به حکم ازدواج باکره بدون اذن، از جانب خودشان سن 30 سال را مطرح کرده اند که شاید در ذهنشان برخی از همین نکات بوده.

در بحث عدم جواز دخول، یک احتمال در ذهن نگارنده این است که امارات در سن دختر در این موضوع، امارات مضی باشند که دیگر بعید نیست بگوییم همان گونه که بحث تعبد مرتفع می شود، اصل اشکال هم مرتفع می شود کانه امام فرموده اند در 9 یا 10 سال که دیگر مطمئن می شوی به آن قابلیت رسیده، می توانی دخول کنی بنابراین نه تنها عند الشک نمی شود به 9 سال رجوع کرد بلکه به هیچ سن دیگری هم نمی توان رجوع کرد بلکه باید به قدری بزرگ شود که احراز شود.

2. در باب تعدی از مرجحات منصوصه بحثی مطرح است که برخی می گویند همین که در ادله متعدد مرجحات متعدد با ترتیب متفاوت ذکر شده، تعبد به آن ها بعید است و لذا قائل به تعدی و عدم لزوم ترتیب شده اند. آیا در مانحن فیه که برای رسیدن به جامع اصابة الخیر، امارات متعدد مطرح شده، نمی توان این بحث را مطرح کرد؟ یعنی شارع امارات متعدد را بیان کرده تا واقع را برساند و اگر هر اماره ای در دوران بعدی یا همان دوران واقع نما تر بود، مانعی از اخذ به آن نیست.

3. اگر در پاسخ به سوال قبل گفته شود امارات متعدد به این جهت است که اصابة الخیر در موضوعات متفاوت، در سنین مختلف اتفاق می افتد، این سوال مطرح می شود که چرا در برخی موضوعات چند اماره مطرح می شود؟ اگر گفته شود برای یک موضوع هم امارات مختلفی از قبیل وجب و سن می تواند واقع نمایی کند، سوال قبل تکرار می شود.

4. وجه تمایز فرمایش استاد با مرحوم فیض دقیقا روشن نشد بلکه به نظر می رسد استاد به نوعی تمرکز بر لم مطلب کرده اند و فیض تمرکز بر ان. به این معنا که اگر کسی از فیض بپرسد آیا خلاف حکمت نیست که در موضوعات مختلف سنین مختلف بیان شود؟، مرحوم فیض هم منتقل به لم می شوند و به دنبال جامعی می گردد که اقتضائاتش در موضوعات متفاوت، مختلف است. بنابراین فرمایش فیض هم گرا با فرمایش استاد و در دو حوزه متفاوت است مخصوصا با توجه به این که استاد هم بحث تعبد به امارات را قبول دارند.

5. یک سوال هم در نحوه مدیریت امتثال مکلفین در طول زمان است؛

موقف ما با مکلفین زمان صدور روایات مختلف است؛

ما نگاهی به مجموع روایات وارده در شریعت می اندازیم و این گونه جمع می کنیم که مثلا شارع حدود را برای ظروف مختلف گفته زیرا اصابه به خیر متفاوت است.

شارع و ائمه، افراد در عصر خود را چگونه مدیریت می کردند؟ مثلا در روایتی امام فرموده اند در 8 سال امرش جائز می شود و فرائض واجب می شود. به شخص دیگری امام به صورت مطلق سن 15 سال را گفته و فرزندان او از آن زمان شروع می کنند به نماز خواندن. در ذهن مکلفین آن دوره این بحث چگونه منقدح میشده است؟

6. این ارتکاز متشرعه که برای مکلف شدن بچه هایشان توقع یک سن خاص دارند، آیا به کلی باطل است و باید بگوییم به جهت اشتباهی که در فضای کلاس شده، این مطلب جا افتاده و یا این که نکته ای داشته؟ اگر اصابه خیر در موضوعات مختلف واقعا متفاوت است؟ چگونه ارتکاز نسبت به یک سن خاص را توجیه کنیم؟

ممکن است گفته شود طولیتی بین امارات متصور است که مثلا اماره پایه را 15 سال می گذاریم که نوعا اتفاقاتی که برای بلوغ لازم است در این سنین رخ می دهد و امارات دیگر در طول این اماره هستند. نظر حضرت استاد در این زمینه چیست؟

7. امارات انواع مختلفی دارند برخی حیثیت اصلیشان واقع نمایی است و غرض دیگری را دنبال نمی کنند. برخی امارات به دنبال تعیین حد و ایجاد برش در فضای قانونی به جهت تنظیم امور است و اقسام دیگر. بحث تعبد و عدم تعبد نسبت به اماره، و همچنین بحث مدیریت امتثال، چه اقتضائی در اقسام مختلف امارات دارد؟

********************

پاسخ های استاد:


چون رشد طفل در شئونات مختلف حیات، تدریجی است، و در تدریج چاره‌ای جز انتخاب یک «حد نصاب» نداریم، و «حد» دو نوع سخت و نرم دارد، و «نصاب» هم مضاف‌الیه دارد، «نصاب فعلیت اقتضا»، «نصاب فاعلیت اقتضا»، «نصاب فعالیت اقتضا»، و حتی خود اقتضا در روایات بین نوشته حسنات با نوشته شدن سیئات تفاوت گذاشته شده، کما فی مقدمة الوسائل باب چهارم، و همچنین نصاب سه گانه شرط، و نصاب سه گانه رفع شدن مانع، و نصاب نظم عمومی و محوری، و نصاب انتظام امور شخصی، نصاب حقوق کیفری، نصاب حقوق مدنی، نصاب حقوق قضائی، نصاب طبیعی و نرم جمعی و غلبه نوعی، و...، و این مطلب مدخل بسیاری از مباحث آتیة است.

۱. با کلی بحث موافقم اما ملاحظه بعض نکات هم باید بشود، بعض ادلة ناظر به احکام وضعیه است، مثل ضمان مهر یا دیه یا تحریم ابدی در افضاء قبل از نه سال، و همچنین اشعاراتی در روایات هست که دخول قبل از نه سال نه تنها تابو نبوده بلکه مکرر عملا انجام میشده بخصوص در کنیزها، و لذا در عداد زنهایی که عدة ندارند مدخول‌بها قبل از نه سال ذکر میکنند، و مسأله همزمانی غالبی نه سال با حیض شدن هم در روایات مطرح است.

۲. بلکه علی ما بالبال صاحب کفایة اصل ترجیح به مرجح را مستحب میدانستند، و فایلهای متنی مباحثه هم موجود است، و امارات طبی بلوغ به مثل یاخته جنسی در مرد و زن و هورمون مربوطه میتواند شبیه زیادة الظل و دائرة هندیة باشد.

۳. در اینجا مسأله حد نصاب توانائی هم مطرح میشود.

۴. کلام جناب فیض قده در جواز مطلق است اما نسبی، یعنی در حوزه وصیت نسبت به وصیت، بلوغ با ده سال محقق میشود، و لذا شاید چنین باشد که نتوانند به سوی لم حرکت کنند.

۵. در عزائم احکام، ملاحظه اضعف افراد میشود، اما برای محروم نماندن سایرین، شارع مقدس جیب همه را از مصالح واقعیه حتی الامکان پر میکند، و لذا همان زمان اگر مکلفین به موارد مهمة یا عسر و حرج و نظیر اینها برخورد میکردند، احکام مدیریت امتثال نظم دهنده عمومی را اجرا میکردند.

۶. همانطور که عرض شد هم یک نظم دهنده عمومی نرم لازم است و هم نظم دهنده عمومی سخت، برای مرجعیت در مواقع و موارد لابدمنها، و در غیر آنها همان طولیت که فرمودید ایده خوبی است.

۷. نفس تعبد به یک اماره گاهی دارای مصلحت ملزمة در نظم دهندگی عمومی است، و شارع این نکته را ملاحظه میفرماید، اما صرف اماره بودن، ملازمه با تعبد ندارد کما هو واضح، و همچنین مدیریت امتثال دارای مراتب طولی و عرضی است که حکمت اقتضای دخالت مستقیم شارع در نحوه تسهیل امتثال کند، و همچنین مسأله لابدیت حد نصاب در امر تدریجی که مرز مشخص ندارد.







****************
ارسال شده توسط:
میم. دال
Tuesday - 29/9/2026 - 18:7

بسم الله الرحمن الرحیم

ماحصل فرمایش استاد بعد از بیان چهار مقدمه یقینی، این بود که در باب بلوغ، انشاء اولی بر موضوع اشد است، انشاء طولی بر بلوغ نکاح است. و تعیین سن از باب مدیریت امتثال در طول انشاء بلوغ نکاح است.

تلقی نگارنده این است که استاد در مقام صورت بندی مبنای مشهور، بر اساس انشائات طولی و مقام مدیریت امتثال هستند و الا ممکن است صورت بندی نهایی خود استاد هم با مشهور متفاوت باشد.

به هر حال چند سوال مطرح می شود:

سوال اول :

 در نگاه مشهور، اموری مثل انفاذ وصیت و ذبح در مورد صبی، استثنا محسوب میشوند چون بلوغ نکاح حاصل نشده است. در صورت بندی جدید استاد، سن 10 سال مربوط به وصیت و امثالهم چگونه دیده می شوند؟ نمی توان این امور را احکام مقام مدیریت امتثال در طول انشاء طولی بلوغ نکاح دید. بلکه به جهت تشکیکی بودن  اشد و رشد و ذو مراتب بودن آن،  سن 10 سال و امثال آن، احکام مدیریتی در طول همان انشائات مربوط به اشد و رشد است. در این صورت بندی این امور دیگر استثنا محسوب نمی شوند زیرا قبول نکرده ایم که انشاء طولی بلوغ نکاح، نسبت به انشاء اشد و رشد، به صورت مستوعب طولی باشد بلکه طولیت در مورد برخی احکام از قبیل دفع مال یتیم و... است. بنابراین در این جا باید از مشهور فاصله بگیریم.

(ظاهرا اگر بخواهیم نگاه فیض را با این مبانی توضیح دهیم، ایشان برای موارد متعدد، انشاء طولی جداگانه فرض کرده است نه این که این امارات را از باب مدیریت مقام امتثال در طول اشدو رشد بداند.)

سوال دوم:

این تحلیل به تنهایی تمام مشکلات روایات را پاسخ نمی دهد:

مقدمه

به یک اعتبار می توان گفت چند نوع امارات داریم:

 امارات مدیریت امتثالی نرم در طول انشاء طولی بلوغ نکاح( انبات شعر)

امارات مدیریت امتثالی سخت در طول انشاء طولی بلوغ نکاح( سن 15)

امارات مدیریت امتثالی نرم در طول انشاء اشد و رشد( عقل الصلاه و...)

امارات مدیریت امتثالی  سخت در طول انشاء اشد و رشد( ممکن است گفته شود سن 10 برای وصیت اماره سخت است)

حال سوال این است که  اگر سن 15 سال را اماره سخت بلوغ نکاح بدانیم، روایاتی وارد شده که کانه سن 13 سال را اماره سخت بلوغ نکاح قرار داده و در روایت تصریح شده که اگر به این سن برسد چه محتلم بشود چه نشود، 13 ملاک است. در این مورد اماره سخت قرار است یک برش کلی برای فضای اجتماع باشد و این منافات با تعدد دارد. مراد دقیقا همان نیاز به سن قانونی واحدی است که در برخی جوامع توافق بر 18 سال شده است و تعدد آن خلاف حکمت است و شاید برقرای نسبت طولیت بین این سنین، موافق حکمت نباشد.

در نتیجه در مورد این گونه از امارات سخت، لابد از جمع هستیم و الا باید روایات خلاف مشهور را طرح کنیم.

**********************
حسین: در بند اول فرمودید: «در این صورت بندی این امور دیگر استثنا محسوب نمی شوند زیرا قبول نکرده ایم»، طبق نظر مشهور، چون بلوغ انشاء طولی ثبوتی غیر امتثالی پیدا کرده، و برای سایر موارد مثل وصیت برای ده سال، عنوان حقیقت متشرعیه مثل بلوغ پدا نشده، پس گویا مستوعب است و این موارد استثناء هستند، پس درست میفرمایید که در واقع نمیتوان به آن استثناء گفت، استثناء منقطع است، اما چون بلوغ رقیبی ندارد، به صورت استثناء جلوه میکند در ارتکاز باحثین در کلاس فقه، و گرنه میتواند انشاء ثبوتی طولی نسبت به أشد و رشد باشد در کنار بلوغ نکاح.
و اما بند دوم پس درست است که امارات و کلا اوامر مدیریتی در طول انشاء ثبوتی است، اما طولیتی متفاوت از طولیت انشاءات ثبوتی، چون در إنشاء ثبوتی نوعا(به جهت تلقی لزوم) تمانع میشود بین دو إنشاء، و در نتیجه بین ادله، تعارض واقعی محقق میشود، یعنی تکاذب، اما در امارات و اوامر مدیریتی، تمانع نیست و با هم جمع میشوند عرضا یا طولا، مثل دایره هندیه و ازدیاد سایه شاخص، و یا روایات وقت نافله ظهر، یا مثل بینة و شیاع در رؤیت هلال، و.. ، و بنابر این سن ۱۵ کار خودش را انجام میدهد، و تمانعی با نوع دیگری از مدیریت امتثال ندارد، و اصلا تعارض نیست، و چون ۱۵ سال، خصوصیات و ملاحظاتی زائد بر مثلا ده سال یا ۱۳ سال دارد، اولویت پیدا میکند که کاندید امارة نظم دهنده قانونی بشود، نظم دهنده‌ای که هر چند شارع زمینه انحصار قانونی شدن در اجتماع را فراهم کرده باشد اما خودش عنوانا و به حمل اولی در صدد انحصار آن برنیامده است، چون علاوه بر اینکه در کنارش انبات و احتلام را قرار داده، اما طوری عمل کرده که به قول صاحب جواهر گویا سن ۱۵ حکم است که موضوع احکام قرار داده است، اما به هر حال شبیه سن قانونی ۱۸ سال رسمی نیست، چون انحصار در وصول به بلوغ ندارد، و شارع به مقصود خود از طریق جری نزد خود مردم رسیده و اعمال مولویت زائده برای انحصار نکرده، چون خلاف حکمت بوده و شارع نیاز به سایر امارات مدیریتی را هم مد نظر قرار داده است، و در نتیجه سن ۱۵ و سن ۱۳ و سایر سن‌ها و أمارات، تمانعی در اینکه مؤلفه‌های مقام مدیریت امتثال باشند ندارند.






****************
ارسال شده توسط:
میم. دال
Friday - 2/10/2026 - 11:59

1. و گرنه میتواند انشاء ثبوتی طولی نسبت به أشد و رشد باشد در کنار بلوغ نکاح

یا انشاء مدیریتی در طول انشاء ثبوتی اشد و رشد بدون این که انشاء ثبوتی طولی دیگری در کنار بلوغ نکاح وجود داشته باشد.

 

2. چون در إنشاء ثبوتی نوعا(به جهت تلقی لزوم) تمانع میشود بین دو إنشاء، و در نتیجه بین ادله، تعارض واقعی محقق میشود، یعنی تکاذب، اما در امارات و اوامر مدیریتی، تمانع نیست و با هم جمع میشوند عرضا یا طولا

ظاهر این فرمایش در قسمت «نوعا به جهت تلقی لزوم تمانع می شود» نظر به تلقی مشهور است و الا طبق مبنای استاد، روشن است که تابع و خروجی گرفته می شود حتی در لایه های مختلف طولی انشائات ثبوتی.

اما ظاهر ذیل عبارت، «در امارات و اوامر مدیریتی تمانع نیست» مشی بر مبانی استاد است و الا هر چند در برخی مثال هایی مثل دائره هندیه، مشهور تعارض نمی بینند ولی در مورد سن های مختلف، روشن است که در نظر مشهور به جهت عدم توجه به مدیریت امتثالی بودن آن، تعارض تلقی می شود و فرمایش صاحب جواهر که جمع بین روایات را غیر ممکن می دانند، دلیل گویای بر این مطلب است.

 

3. اما به هر حال شبیه سن قانونی ۱۸ سال رسمی نیست، چون انحصار در وصول به بلوغ ندارد، و شارع به مقصود خود از طریق جری نزد خود مردم رسیده و اعمال مولویت زائده برای انحصار نکرده

اساسا اماره 15 سال، در طول اماراتی از قبیل انبات و احتلام و دیگر اماراتی است که با لحاظ استصحاب عدم، برای کشف بلوغ قرار داده شده اند. یعنی موضوع امارات سختی مثل 15 سال، متاخر از این علامات است و برای نظم در فرض نبود دیگر علامات، بحث سن به عنوان یک اماره سخت مطرح می شود. این که گفته شد دقیقا همان بستر نیاز به سن 18 سال ، در این جا هم جاری است، بعد از نبود دیگر امارات است.

حال در این فضا که فرض عدم کارآمدی امارات نرمی است که ممکن بود از طریق جری نزد خود مردم صورت گیرد، آیا می توان دو اماره سخت 13 و 15 را قرار داد؟

**********************
حسین: فرمودید: «و الا هر چند در برخی مثال هایی مثل دائره هندیه، مشهور تعارض نمی بینند ولی در مورد سن های مختلف،...فرمایش صاحب جواهر...دلیل گویای بر این مطلب است.» مرحوم صاحب جواهر قده حتی در دایره هندیه هم احتیاط کردند و زیادة الظل را به آن نوعی موضوعیت دادند که در مباحثه سابقا توضیح عرض کردم، تعارض دیدن به جهت فقد یک دسته‌بندی کلاسیک، منافاتی ندارد که اگر آن دسته‌بندی بیان شود شاید خود صاحب جواهر قده هم معیت و تصدیق کنند، یعنی مشهور این را عدول حقیقی حساب نمیکنند.
و اما دو اماره سخت که از یک نوع باشند مثل سن ۱۳ و ۱۵، پس لامحالة دومی لغو میشود مگر اینکه ملاحظه زائده‌ای در کار باشد، مثلا کما فی الروایة یکی برای نوشتن فقط ثواب دون العقاب و دیگری برای نوشتن هر دو باشد، و شبیه سیر هماهنگ دو رشته واجبات و مستحبات نزد متشرعه در طول تاریخ عمل به شرع مقدس میشود.





****************
ارسال شده توسط:
زارعان
Saturday - 3/10/2026 - 16:14

بیانی در باب رواایات نفوذ فعل صبی در ذبح، طلاق، وصیت و عتق

و أمّا الروايات المرخّصة لبعض تصرّفات الصبي حينما يعقلها فالقاسم المشترك بينها انّها ترخّص في التصرّفات الخيرية من قبيل الوصية و العتق و الصدقة و لم يرد في شي‌ء منها الترخيص في التجارة و البيع و الشراء، و يظهر من بعضها انّ تصرفه الخيري انّما ينفّذ إذا أصاب موضعه و إذا كان هذا القيد مأخوذا بعين الاعتبار في هذه الروايات فيا ترى من الذي يكون مسئولا عن ملاحظة وجود هذا القيد؟ لا يحتمل عرفا كون ذاك هو الطفل نفسه، فانّ الطفل هو المتهم باحتمال عدم الرشد و عدم وضع المال في غير موضعه فليس من المترقّب أن يوكّل إليه أمر تمييز ذلك، و انّما المفهوم عرفا من ذكر هذا القيد هو ملاحظة ذلك من قبل الكبار و أن لوليّه ان يراقبه و يشرف على عمله كي يعلم انّه وضع المال في موضعه إذن فهذه الروايات أوّلا لم ترفع الحجر عن الصبي في التجارة و البيع و الشراء، و ثانيا لم تطلق يد الطفل في ماله حتى في التصرّفات الخيرية من دون‌

ملاحظة الولي و إشرافه، و كلّما تدلّ عليه هذه الروايات هو انّ الصبي لو تصرّف في ماله تصرّفا خيريا بحدود ما وصل إليه من الرشد و لاحظ الولي انّ هذا التصرّف في محله لم يجز له منعه عن ذلك، و هذا المقدار لا نتحاشى عنه، و نقيد إطلاقات الحجر بهذا المقدار.

فقه العقود، ج‌2، ص: 142‌





****************
ارسال شده توسط:
میم. دال
Saturday - 3/10/2026 - 17:38

مصب اصلی بحث در همین دو خط اخیر حضرت استاد است:

و اما دو اماره سخت که از یک نوع باشند مثل سن ۱۳ و ۱۵، پس لامحالة دومی لغو میشود مگر....

از ابتدا شبهه نویسنده در مدیریت امتثالی بودن سن 13 یا 15 نبوده بلکه مقصود این است که در مواردی مثل دائره هندیه، به محض تفکیک بین انواع انشاء و جا افتادن بحث انشائات مربوط به مقام مدیریت امتثال، مشکل حتی برای معدود افرادی مثل صاحب جواهر که در وقت زوال احتیاط کرده اند، حل می شود. اما در مورد سن حتی با توجه به مقام مدیریت امتثال، مشکل حل نمی شود بلکه لابد از بیانی برای روایات هستیم و اگر بیانی پیدا نکنیم و از طرفی اطمینان حاصل کنیم که مدیریت امتثال حکیمانه تنها با یک سن حاصل می شود، این جا تعارض( تکاذب در مقام انشاء مدیریت امتثال) بین روایت 13 و 15 می شود. بنابراین صرف مدیریت امتثالی بودن، موجب خروج از تعارض نمی شود.

حال استفهام حقیقی درمورد خصوص بحث این است که:

1.  آیا جمعی عرفی وجود دارد؟( همان ملاحظه زائده در کلام استاد لکن به شرطی که شاهدی از روایات پیدا کند و یا جمعی باشد که عرف از مجموع روایات آن را تصدیق کند و بگوید امام قصد بیان همین نکته را داشت) 

2. اگر بر فرض چنین جمعی پیدا نشد، ممکن است دو مسیر طی شود؛ کدام یک صحیح است؟

الف) چون روایات صحیح در هر دو طرف 13 و 15 داریم، بنابراین هر وجهی که بتواند حکیمانه باشد کافی است و نیاز نیست شاهدی و لو از مجموع روایات وجود داشته باشد.

ب) بین روایات تعارض است با توجه به این مقدمه:

در فضای کلاس بحث مقام مدیریت امتثال به صورت دقیق صورت بندی نشده است. حال بعد از صورت بندی و تفکیک دقیق بین انواع انشائات یکی از سه صورت زیر در جمع بین روایات ممکن است اتفاق بیفتد:

-قبلا ارتکازا موارد مختلف، متعارض دیده نمی شدند و بعد از تنقیح مقام مدیریت امتثال وجه فنی آن درک می شود( مثل دائره هندیه)

-قبلا در فضای کلاس تعارض دیده می شده ولی بعد از تنقیح، این تعارض حل می شود( مثل اوقات نافله و النصف الی ذلک احب الیه)( حداقل به لحاظ وجدان، شبهه تعارض به جهت عدم تفکیک بوده و در برخی روایات هم تعبیر لمکان النافله دارد)

-قبلا تعارض دیده می شده و بعد از تنقیح هم نکته تعارض حل نمی شود. سن 13 و 15 ممکن است از این باب باشد.( فقهایی مثال های دو مورد قبلی را ارتکازا مشکل نمی دانستند ولی در این موضوع مشکل دارند) چون حتی بعد از توضیح مقام امتثال، با توجه به ناکارآمدی مدیریت امتثال با امارات نرم، ممکن است گفته شود که طریقه عقلائی مدیریت امتثال، تنها با یک برش سخت حاصل می شود. بنابراین بیان دو سن، تکاذب در مقام انشاء مدیریت امتثال است.

*********************
حسین: فرمودید: «و اگر بیانی پیدا نکنیم و از طرفی اطمینان حاصل کنیم که مدیریت امتثال حکیمانه تنها با یک سن حاصل می شود،» آیا این اطمینان از کجا حاصل میشود؟ آیا قطع به اینکه شارع حتی یک امر ارشادی به ثبت روز یا ماه یا سال تولد طفل نکرده، با اینکه مدیریت امتثال حکیمانه تنها با یک سن حاصل می شود تناسب دارد؟ اما بیانی از خود روایات را فعلا نمیدانم اما به گمانم اینکه در چند روایت تصریح به تردید بین ۱۵ سال و ۱۴ در خود روایت آمده، و کذا تردید بین ۱۳ سال و ۱۴ سال، این قرینة واضحة است بر اینکه مدیریت کردن امتثال تنها با یک سن، تنها وجه حکیمانه نیست، و این روایات خلاف امر حکیمانه نیست.
جلسه ۲۹ و ۳۰ فقه الضمانات:
029-
030-







****************
ارسال شده توسط:
سید زین الدین محمدی موسوی
Monday - 5/10/2026 - 21:42

سلام علیکم

بحث مدیریت امتثال همچنان بعد چند سال که خدمت حضرتعالی می رسم کمی در غموض و ابهام است، کاش یک هفته ای مفصل برای ما که متأخر در درس حضرت عالی هستیم توضیح بفرمایید که جا بیفتد، برای مثال با توضیحاتی که در مجلس درس راجع به ملاک عند الشارع عز ذکره فرمودید، به ذهن قاصر بنده از اوامر در مقام مدیریت امتثال، تصویری از مأمور به تداعی شد شبیه موضوعی طریقی، یا طریقی موضوعی،وانگهی با برخی جلسات سالهای قبل که شرفیاب بودم خیلی سازگار به ذهنم نمی رسید... ممنونم که پدرانه با ما همراهی می فرمایید...

*******************
حسین: سلام علیکم
بهترین راه پی‌جوئی مثالهای فقهی است تا از نزدیک تفاوت را حس کنید، البته مکرر عرض کردم که دو نگاه است که میتواند موازی هم جلو برود، ولی باید دید کدام نگاه کار استنباط و جمع ادلة را آسان‌تر میکند، در این صفحه در کادر برچسب‌ها اگر کلمه مدیریت را تایپ کنید بیش از هفتاد جلسه می‌آید که شاید بیشتر آنها بتواند کمک کند:
https://almabahes.bahjat.ir/advanced_search/

مثلا این دو جلسه شاید خوب باشد:
https://almabahes.bahjat.ir/?p=15476
https://almabahes.bahjat.ir/?p=16645

و در فدکیة هم میتوانید جستجو کنید:
جستجوی مدیریت امتثال در جلسات مباحثه

و این هم یک صفحه مستقل در فدکیه راجع به این موضوع:
مراحل طولی انشاء حکم-ثبوت-اثبات-مدیریت امتثال




















جلسه بعدفهرست جلسات مباحثه فقه--فهرست همه بحث‌ها--کتاب الضمان--هوش مصنوعیجلسه قبل