بسم الله الرحمن الرحیم

سال ۱۴۰۵-جلسات مباحثه فقه-فقه الضمانات

جلسه بعدفهرست جلسات مباحثه فقه--فهرست همه بحث‌ها--کتاب الضمان--هوش مصنوعیجلسه قبل

فهرست جلسات مباحثه فقه الضمانات

 فقه الضمانات؛ جلسه 61 12/7/1405

بسم الله الرحمن الرحیم

تحقق علم فقه اللغه با کشف قواعد حاکم بر آن

شرط پنجم رسیدیم: «الخامس: عدم كونه محجورا لسفه الا بإذن الولي كذا المضمون له»1. دیروز راجع به لغت «سفه» مطالبی را عرض کردم؛ راجع به اصل شناسایی ریشۀ معنا. ادعایی هم ندارم که این معنا حتماً سر برسد. جلوترها مکرر عرض کردم که مقصود من از این بحث‌ها آشنا شدن با این علم عظیم است. هم این‌که تحریکی برای اذهان شریف شما باشد تا در اطراف آن بیشتر فکرتان فعّال شود.

دیروز هم آقایان مطالبی را فرمودند. تا جایی که شد مراجعه کردم اما خیلی مطلب روشنی به ذهنم نیامد تا عرض کنم. مثلاً راجع به «دم مسفوح» یا «شفه» یا «سوف» یا «سفه» در مورد تفرق اجزاء هوا مطالبی را فرمودند. من مراجعه کردم ولی مطلبی که بحث را جمع و جور کند به ذهنم نیامد. آن چه که در ذهنم هست فعلاً همین اندازه است. فعلاً همین که ما قدر این علم لغت را بدانیم برای شروع کافی است. تعبیری که بتوانم خدمت شما عرض کنم، این است که در شرائطی که الآن هستیم نمی‌توان به علم اشتقاق و فقه اللغه علم گفت. اطلاعات وسیع در آن موجود است اما هنوز علم نشده است. ولی خودش علمی پر فایده‌ای است. یک علم الهی است. امام علیه‌السلام در کتاب توحید صدوق وقتی می‌خواهند بین عرش و کرسی تفاوت بگذارند، می‌فرمایند: کرسی ظاهر علم الهی است، عرش باب باطن است. وقتی هم می‌خواهند مصادیق عرش را بیان کنند، یکی را «علم الالفاظ و الحرکات و الترک»2. این نصف صفحه از توحید صدوق، برای کسی که عاقل است کافی است. برای کسانی که دنبال کار اساسی هستند، در این روایت یک دفعه در عرشی که بالا بالا است، علم الفاظ و حرکات و ترک را بیان می‌کنند. این مطلب خیلی مهمی است. شوخی نیست. جلوترها هم در فکر بودم.

شاگرد: منظور از ترک چیست؟

استاد: یک وقتی بحث کردیم که آیا منظور سکون است؟ یا چیز دیگری است؟ کلمه ترک در علم زبان، معانی مختلف و مواضع مختلفی دارد. چه بسی امام علیه‌السلام در همین‌جا استعمال لفظ در اکثر از معنا کرده‌اند. لذا به سکون تعبیر نکرده‌اند. سیوطی گفت علوم قرآنی بیست و پنج علم است. یکی از آن‌ها وقف و ابتدا است. این مطالب خیلی اهمیت دارد. منظور این‌که این علم به این صورت است. اگر ما پشتوانه ی آن را در روایات و کلمات معصومین که علم الهی دارند، ببینیم کافی است تا برای ما محرکی باشد. قبل از این‌که دستگاه کامپیوتر باشد، روی حساب ذهنی خودم چهل روایتی را که می‌توان از آن‌ها فن اشتقاق را استفاده کنیم نوشته ام. برای انسان خیلی دلگرمی است؛ کسانی که علمشان علم الهی بوده ذهن ما را خط می‌دهند. خیلی مطلب در اینجا است. قطع نظر از این جملۀ بلند که فرمودند علم الالفاظ در موطن علم الهی است، به حمل شایع و مصداقی در روایات متعدد آمده است. به امکانات امروزی شاید هر کدام از این چهل روایت، کلیدی باشد که بتوانید روایات دیگری را پیدا کنید.

آن چه که الآن بالفعل داریم، نمی‌توانیم به آن علم بگوییم. علم نیست. خیلی مهم است که انسان وزن یک چیزی را بزرگ‌تر از خودش نکند. آن چه که امروز از فقه اللغه داریم، به تعبیر من دو موتور دائماً در آن فعال است. غیر از این دو موتور هم چیزی نداریم. یکی موتور توجیه وجیه و یکی موتور توجیه متکلف. یعنی جایی که شواهد همگرا هستند توجیهات وجیه می‌آید. اما درجایی‌که فوری به مشکل بر می‌خورد و موارد نقض است، شروع به تکلفات می‌کنند؛ کسانی که مدافع صرف هستند به اینصورت هستند. خب موتور توجیه تکلفی که چون تکلف است هیچ، حتی جایی که توجیه وجیه است هم علم نیست. چرا؟ چون این توجیهات، مثل کف روی آب است. یک چیز خیلی دور است. اگر بخواهد علم شود باید دو موتور در آن فعال شود؛ یکی موتور تبیین رابطه طبعی و ذاتی، یکی هم موتور اطلاعات گسترده در تاریخ فرایند یک زبان. این دو موتور تا نباشد، علم نمی‌شود.

دیدم ذیل مباحثۀ دیروز آقا یک متنی را ارسال کرده بودند که در آن جا بین ریشه شناسی و هسته ی معناشناسی حسن جبل در المعجم الاشتقاقی در کلمه «رشد» و بین ساختارگرائی زبان شناسی دوسوسور در انقلاب دوم، تلفیق کرده‌اند. سن من گذشته است. شما که جوان هستید، این متن را بخوانید اما با این عینکی که کلید واژه‌ها را در آن ببینید. کلید واژه‌هایی که در آن هست، خیلی مهم است. کسانی که می‌دانید برایشان تمرین است. کسانی که نمی‌دانید، می‌فهمید این واژه برای بحث‌های خیلی مهم کلید است. «رشد» را با تلفیق دو فن بیان کرده است؛ فن تبیین ذاتی معنا در پایه ریزی حسن جبل…؛ خود فن ایشان تا الآن یک نحو توجیه وجیه است. یعنی نه در صوتی که برای حروف می‌گوید درجۀ بالا رفته؛ بلک هنوز اطلاعات نیاز است، و نه در تطبیقاتی که گفته بالا رفته است. ولی کتاب خیلی خوبی است و نقطه ی عطفی است. ولی باید متوجه نقائص آن باشیم که رهزن نشود. کمال این کتاب نباید رهزن شود تا جلوی پیشرفت این علم را بگیرد.

شاگرد: وقتی به مرحلۀ علم نرسیده چطور حجیت می‌یابد؟

استاد: مآلا حجیت به ظهور و استظهار عرفی بر می‌گردد. اگر این بحث‌ها را عرف عقلاء در استظهارات و ارتکازاتشان تأیید کردند، حجیت هم متفرع می‌شود. اگر تأیید نکردند فعلاً به‌عنوان مطلبی می‌ماند که پرونده اش باز است؛ تا وقتی که به علم تبدیل شود و بعد می‌بینیم که ارتکازات عرف عام مخالفتی با آن نداشته است. لذا این بخش از کتاب حسن جبل هم هنوز توجیه است. هنوز مانده تا فن شود. فنی که رابطه را به‌عنوان یک علم دقیق و منظم و ریاضی وار در بیاورد. واقعش هم به این صورت است؛ دستگاهش خیلی عظیم است. علی ای حال آن متن را با این عینک نگاه کنید. مثلاً واژه‌هایی شبیه میدان معنا، شبکۀ معنا، هسته ی معنا و … در این متن آمده است. این‌ها اصطلاحات مهم خوبی است. ذهنتان را وسیع می‌کند. زبان شناسی همزمانی است؛ وقتی یک جمله را می‌گویید، می‌گویید این بخش از آن ظاهر زبان است و یک بخش غائب هم دارد. به تعبیر بهتر وجه حاضر مخفی دارد. اساس ساختارگرائی این است. یک جمله که می‌گویید، یک وجه حاضر ظاهر دارد و یک وجه حاضر مخفی دارد. تعبیر غائب دقیق نیست. بلکه حاضر مخفی است. این تمام نظام ساختار گرائی است که محور همنشینی و جانشینی دارد؛ آن هم جانشینی نه فقطه به‌معنای ترادف، بلکه به‌معنای وسیعی که صاحب کتاب زبان شناسی عمومی تعبیر به محور تداعی می‌کرد. محور تداعی هم شامل ترادف است، هم شامل تضاد است، هم تقابل است. همه این‌ها را دربرمی گیرد. منظور این‌که ببینید ایشان ذیل جلسه چطور کلمه رشد را با همنشین هایش و جانشین هایش و با هسته ی معنایی که حسن جبل گفته، بیان می‌کند. با تلفیق بین این‌ها خواسته برای معنای رشد جمع‌بندی کند. این را صادقانه عرض می‌کنم؛ هر چه مباحثه کردیم و بعداً هر چه می‌گویم، اگر هم خیلی عالی باشد، توجیه وجیه است. لذا اگر روی همین متنی که گفتم دقت کنید، برای ذهن شریفتان مقدمه می‌شود تا بعداً بتوانید فقه اللغه را به‌صورت نفس الامری تصور کنید و از آن دورنمائی داشته باشید. این دورنما خیلی خوب است. چون آن دورنما را پیدا می‌کنید می‌فهمید هر چه می‌گوییم توجیه است و علم نیست. این علم دو موتور نیازمند است، تبیین علمی برای تغایر و ارتباطات ذاتی، دومی هم اطلاعات تاریخی وسیع در فرایندی که یک زبان طی کرده است. یعنی ما در زبان وضع داریم و خیلی واضح است؛ در تاریخ زبان نقطه های عطف داریم، استعمالات و کاربردها داریم که همان دامنۀ معنا و سیاقی است که به لفظ معنا می‌دهد. ان شاءالله کلید واژه‌ها را دربیاورید. با عینک کلید واژه این متن را نگاه کنید تا خیلی از مطالب دیگر را پی جویی کنید.

شاگرد: منظورتان از مطالعه تاریخ فرایند زبانی، تاریخ زبان مثل زبان سریانی و … است؟

استاد: بله، یعنی همان انقلاب اول زبان شناسی است که زبان شناسی در زمانی است. خیلی کارها برای آن کرده‌اند. انقلاب دوم در قرن بیستم آمد. جالب این است که وقتی این‌ها را کسی بداند و با اطلاعات بر این‌ها به کتب ادبیاتی که مسلمین ذیل صرف و نحو و لغت زبان عربی، به‌خصوص در تفسیر و معانی بیان، مراجعه کند آن وقت می‌فهمد که این‌ها چه کار کرده‌اند. وقتی این‌ها را می‌داند قدر آن‌ها بیشتر معنا می‌شود.

استاد حسن زاده می‌فرمودند آقایی آمد و کتابی راجع به انشاء و اخبار نوشته بود، آن را به من داد و گفت نگاه کنید و نظرتان را بگویید. ایشان در درس فرمودند آقاجان اگر ایشان اخبار و انشاء مطول را خوب خوانده بود، اصلاً این کتاب را نمی نوشت. یعنی کتاب‌های اصیلی داریم که نباید غافل شویم. آقای کورش صوفی مقاله‌ای دارد که رد بسیاری از مطالب را از کتاب جرجانی می‌آورد. می‌گوید قبلاً این‌ها را گفته اند. یعنی به وضح رد مطالبی است که در غرب، ظاهر تحقیقات است. من طلبه نمی‌گویم کسی می‌گوید که خودش استاد زبان شناسی بود. مقاله نوشته که از کتاب‌های پیشینیان مطالب قویم و اصیلی را می‌آورد اما کسانی که از ابتدا می‌خواهند شروع کنند از مطالب آن‌ها خبر ندارند. لذا اگر شما مطالبی که الآن شده را بدانید و بعداً به تراث مراجعه کنید و تطبیقی کار کنید، آن وقت می‌بینید چه دم و دستگاهی به پا می‌شود.

شاگرد: این علمی که می‌فرمایید به‌صورت منطقی است یا تجربی است؟

استاد: مقصود تجربه و ساینس نیست، مثل ریاضیات است. ریاضیات محض، ساینس نیست بلکه برای خودش علمی است. اینجا هم همین‌طور چیزی منظور است. یعنی آن طوری که فقه اللغه است، به‌خصوص زمانی‌که از زبان عربی به زبان تمام بشر گسترده شود، وقتی یک لغت را می‌شنوید، با این‌که در زبان عربی بود ولی یک دفعه در تمام اطلاعاتی که از کل زبان‌های بشر دارید، اطلاعاتتان فعال می‌شود. از همین زبان سرنخی در تمام آن‌ها می‌بینید. هر چه اطلاعات شما دقیق‌تر باشد، بهتر.

لذا عرض کردم هوش مصنوعی نظارت ناشده، بهترین فضایی که می‌توانند از آن کار بگیرند، این است که بالاترین اطلاعات لغوی را به آن بدهند و بعد به‌صورت نظارت ناشده، خودش الگو کشف کند. یکی از چیزهایی که این علم کم دارد، قواعد علم است. مثلاً دیروز آقا یک قاعدۀ دیگر زبان شناسی را در مورد «رشد» گفتند، من «رشّ» و «شدّ» را گفتم، اما ایشان «ردّ» و «شدّ» را فرموده بودند. یعنی وقتی شما با این زبان مواجه می‌شوید، باید انواع و اقسام قواعد ریشه شناسی را اعمال کنیم تا ببینیم کدام یک از همه بهتر است. «رشّ» و «شدّ» یکی از آن‌ها است، دیگری «ردّ» و «شدّ» است. این هم یک قاعده است. منظور «فعَلَ» مضاعف نیست؛ مضاعف هایی داریم که لام الفعل تکرار می‌شود، و مضاعف هایی داریم که حرف آخر هر دو می‌ماند و ثابت محور می‌شود. الآن در «رشد» دال محور است که «ردّ» و «شدّ» باشد. یا شین محور است که «رشّ» و «شدّ» باشد؟ این دو قاعده است. وقتی این دو قاعده را بدانید، سریع اعمال می‌کنید. بالاترش این است؛ وقتی می‌گویم تاریخ را بدانید، یکی از مهم‌ترین چیزها در تاریخ زبان قلب و ابدال است. زبان دست مردم است. خیلی از افراد نمی‌توانند به‌خوبی اداء کنند، لذا ابدال و قلب میکند. عرف همین‌طور است. مرحوم آیت‌الله علاقه بند هم خودشان استاد بزرگی بودند و هم درسشان ملیح بود. گاهی مباحثه خیلی داغ می‌شد و داد و فریاد می‌شد، بین مباحثه شوخی می‌کردند و می‌فرمودند «مخصوصی ندارم»! کسی با ابدال «مقصود» را گفته بود و حاج آقا با شوخی می‌فرمودند «ایراج نگیرد مخصوصی ندارم». این را بین بحث به‌عنوان شوخی می‌فرمودند. کسی که بداند، می‌فهمد که مقصود از «مخصوص»، «مقصود» است. «ایراج» هم همان «ایراد» است. حالا یا شوخی بوده یا زبانش بد چرخیده. در عوام این‌ها هست؛ مخصوصاً کسانی که درس نخوانده‌اند، ذهنشان درکی از حروف دارد که خودش بحث مفصلی نیاز دارد. دوسوسور هم در زبان شناسی مطرح کرده است. گفت اگر شما می‌خواهید کتاب من را بخوانید اولین قدم این است که کور مادرزاد باشید. البته او نگفت، من برای توضیح دادنش گفتم. تا کور مادرزاد نباشید نمی‌توانید زبان شناسی ای که مقصود او را بفهمید. لذا اگر وارد بحث لغت می‌شویم، به این خاطر است که علم بماند. با این امکانات امروزی تا جایی جلو برود که واقعیت علمی آن کشف شود.

اجتماع شروط ضامن در عنوان کمال در کلام شهید اول

به بحث خودمان برگردیم. فرمودند ضامن در شرائط متعاقدین باید بالغ و عاقل باشد، مختار باشد، محجور لسفه نباشد. اما راجع به صبی باز ذیل جلسه پنجاه و نهم افاداتی کرده‌اند. من هم عرائضی داشتم. اگر خواستید دنبالۀ آن بحث را ببینید. مطالبی راجع به امر امتثالی و سن، رد و بدلی شده است. هر کدام از شما اگر مراجعه کردید و دیدید نیاز است که در جلسه بحث شود، خدمت شما هستم. اما فعلاً بحث را ادامه می‌دهیم تا نماند. فعلاً وجه خامس هستیم. قبل از آن عبارتی از مرحوم شهید در لمعه می‌خوانم. شهید اول در متن لمعه فرمودند اسباب حجر شش تا است. بعد فرمودند: «ويمتد حجر الصغير حتى يبلغ و یرشد»3. یعنی دو شرط دارد، هم بالغ شود و هم مفاد آیه شریف رشید باشد.

سید در ضمان فرمودند ضامن باید بالغ عاقل باشد و سفیه هم نباشد. شهید در متن لمعه همین شروط ضمان را به این صورت فرمودند: «یشترط الکمال و حریته». یعنی همینی که سید به تفصیل در اینجا گفتند، ایشان بلوغ و عقل و عدم سفه و رشد را در یک کلمه گفتند «یشترط الکمال». عبارات فقها ما در این جامع گیری کمک می‌کند. جالب است حتی سفه که بحث امروز ما است را جزو کمال انداختند. اما نسبت به فلس، نمی‌دانم شهید ثانی مطرح نکرده‌اند. در عروه مطرح شده. عبارت جواهر یادم نیست. ولی حریت را شهید آورده‌اند. حریت همین بحث السادس است. در مستمسک به آن می‌رسیم. بنابراین شهید، تمام حرف‌های عروه را در دو کلمه خلاصه کردند: «یشترط الکمال و حریته». حریت برای ششمی است که به آن می‌رسیم. بقیه را با الکمال ذکر کرده‌اند. شروط متعاقدین در ضامن و مضمون و … این‌طور فرموده‌اند.

شاگرد: قدر متیقن از کمال بلوغ و عقل است؟

استاد: پارسال این را خواندیم. مواردی بود که صریحاً شهید ثانی هم فرمودند که کمال در اینجا به‌معنای عدم السفه است. هم در شرایع بود و هم در لمعه بود. شاید سی-چهل مورد در کل فقه ردیف کرده بودیم که فقها به چه صورت تعبیر کرده‌اند.

شرط عدم سفه در ضامن و مضمون له

حالا متن سید را ببینید. سید فرمودند ضامن نباید به‌خاطر سفه محجور باشد. به‌خاطر فلس چه؟ می‌رسیم. «عدم كونه محجورا لسفه إلا بإذن الولي»؛ جلوتر عرض شد که در عقد ضمان ما سه نفر داریم. اول طلبکار است که به آن مضمون له می‌گوییم. یکی بدهکار اول داریم که به آن مضمون عنه است و یکی بدهکار دوم داریم که ضامن است. ضامن نباید سفیه باشد. اگر سفیه باشد نمی‌تواند ضامن باشد. مگر به اذن ولی او. اگر ولی او اذن در ضمان بدهد، مانعی ندارد. یعنی بدهی بدهکار اول را به ذمه خودش انتقال بدهد و نسبت به طلبکار ضمانت کند. «وكذا المضمون له»؛ مضمون له، طلبکار شد. «کذا» یعنی نباید سفیه باشد. طلبکار نباید سفیه باشد تا بتوانند برایش ضمانت کنند. چرا؟ چه مشکلی دارد؟ ببینید طلبکار سفیه است، خب یک آدم عاقل و بالغ، دین این سفیه را برای بدهکار اول ضمانت می‌کند. این چه مشکلی دارد؟

شاگرد: رضایت و اذن او شرط است. نسبت به آن نباید سفیه باشد.

استاد: مرحوم حکیم توضیح می‌دهند. «لما سبق من اعتبار رضاه ودليل الحجر مانع من صحة رضاه وترتب الأثر عليه»؛ ما در ضمان گفتیم که ادله می‌گوید طلبکار باید نسبت به ضمان راضی باشد، چون شما می‌خواهید از ذمه ی مدیون او بردارید و به ذمه‌ی ضامن منتقل کنید. خب او باید راضی باشد. رضایت سفیه که در امور مالی به درد نمی‌خورد. چون رضایت او شرط است و رضایتش در امور مالی به درد نمی خورد پس انتقال ذمه ی او از مدیون هم به درد نمی خورد. «و کذا» به اذن ولی هم می‌خورد. یعنی «و کذا المضمون له»؛ اگر مضمون له سفیه باشد، مضمون له بودنش فایده‌ای ندارد. چون رضایتش فایده‌ای ندارد. «الا باذن الولی»؛ یعنی اگر ولی او اجازه داد که ذمه ی او که برای بدهکار اول است، به ضامن و بدهکار دوم منتقل شود. اگر ولی او اذن داد، مشکلی ندارد. البته آقای حکیم به این اشاره نکرده‌اند. «کذا» به «الا باذن الولی» می‌خورد.

شاگرد2: بالأخره رضایت دخالت دارد. یعنی در این فرض، شرط به وجود رضایت بر می‌گردد. جامع گیری شما نسبت به رضایت چطور می‌شود؟

استاد: یعنی ضامن باید کامل باشد، مضمون له هم باید کامل باشد. کمال عبارت شهید بود. مرحوم سید کلمه کمال را به کار نبردند.

شاگرد2: نسبت به جامع گیری شما عرض می‌کنم که در این فرض شرط رضایت را هم داریم.

تفاوت دو نگاه مطلق جواز و جواز مطلق در فهم مفهوم بلوغ و جامع اصابة الخیر

استاد: پارسال مطلبی را بحث کردیم. می‌خواستم یک شنبه عرض کنم ولی فراموش کردم. پارسال دو جلسه داشتیم. جلسه بیست و نهم، جلسه سی ام. یک شنبه هفته ی بعد که حرف فیض و صاحب حدائق و نسبیت بلوغ مطرح بود، می‌خواستم تذکر بدهم اما یادم رفت؛ یعنی بگویم که حتماً به جلسه بیست و نهم، و سی ام مراجعه داشته باشید. مطالبی که در آن دو جلسه صحبت شد؛ جامع گیری از رشد، رشد را چطور معنا کنیم؛ رشد شأنی و فعلی. همچنین نکته‌ای راجع به فاهم خطاب که در عبادات جامع گیری کردم. وقتی از عبادات به معاملات آمدیم، یک جامع گیری دیگری را عرض کردم؛ گفتم به جای فاهم خطاب که برای روزه و نماز می‌گوییم، می‌گوییم عامل حقوقی. یک عنصر حقوقی داریم و یک عامل حقوقی داریم. در همان جلسه بیست و نهم، و سی ام مطرح شد. الآن جنین یک عنصر حقوقی است؛ یعنی در حقوق احکامی دارد. اما عامل حقوقی نیست. یعنی نمی‌تواند در حقوق نقش ایفاء کند. کارکتر و فعال نیست تا کاری را انجام بدهد. طفل چه زمانی در عبادات عامل حقوقی می‌شود؟ وقتی فاهم خطاب است. همان بچه در حوزۀ وسیع عبادات و غیر عبادات، چه زمانی رشد برایش می‌آید؟ زمانی‌که عامل حقوقی شود. عامل یعنی می‌تواند اصابة الخیر کند. با آن توضیحاتی که قبلاً داشتیم.

طولیت رضایت در ساختار عقد ضمان در دیدگاه مطلق الجواز

لذا الآن که شما رضایت مضمون عنه را می‌فرمایید، در بحث جلسات بیست و نه، عرض کردم خیلی تفاوت است بین مطالبی که صاحب حدائق می‌گفتند که به‌دنبال جواز مطلق بودند، با مطلق الجواز. و حال این‌که تمام مطالبی که ما به دنبالش بودیم و این رضایت هم یکی از آن‌ها بود، در بحثی که داشتیم رضایت را به‌عنوان یک ساختار طولی در جواز مطلق داشتیم ولی در مطلق الجواز نداشتیم. این‌ها مطالب مهمی است. اگر شما جواز مطلق می‌خواهید، بله نیاز به رضایت مضمون له هست. اما اگر مطلق الجواز می‌خواهید که اتفاقا شارع طرفدار این بود، نیازی نیست.

در جلسۀ شصتم هم عرض کردم؛ شارعی که در روایات کتب معتبر می‌فرماید وقتی به سن بلوغ رسید، خمسة عشر او اربعة عشر، ثلاثة عشر او اربعة عشر، وقتی خود شارع «او» می‌آورد، یعنی من به‌دنبال نظم و مدیریت سخت هستم؟! به‌دنبال مدیریت ثابت هستم؟! اصلاً در لسان شارع نسبت به سن وقتی «او» می‌آید، مقصود شارع کامل روشن است. یعنی اگر مدیریت می‌کند، مقصود او اصلاً خلاف چیز ثابت است؛ چون «او» دارد. از جاهای عجیب فرمایش وحید همین بود. وحید از بزرگترین فقها و اصولیین است، اما اینجا برای این‌که محکم جلوی حرف فیض بایستد و آن را رد کند، وقتی به این «او» می‌رسد، می‌فرماید روایات را نمی‌توان جمع کرد، تعارض می‌کنند و مجبور هستیم طرح کنیم، بعد می‌گوید «باطل قطعاً». خب وقتی شما می‌خواهید بحث کلاسی را سر برسانید، تردید در «او» را می‌فرمایید قطعاً باطل است؟! ولی خب گوینده ای که منتسب به صاحب شرع است، این «او» را فرموده است. اگر می‌خواهید در کلاس مطلب را جلو ببرید، قرار نیست با تعبیر «او» باطل شود. اتفاقا از این محکم گویی شما می‌فهمیم که در فقه الحدیث اینجا یک رمز مهمی هست. فقه الحدیث آن رمز مهمی دارد که این فقیه بزرگ را مجبور کرده که قاطعانه رد کند؛ مبدأ این «او» در ذهنتان جولان پیدا کند! بلکه حتماً جولان می‌دهد تا فضای بحث را طبق آن چه که بیشتر منظور شارع است بتوانیم پیش ببریم. خود علماء بزرگ یاد داده‌اند که وقتی بحث می‌کنیم هر چه به ذهنمان می‌آید را بدون این‌که بی ادبی باشد، بگوییم.

بنابراین طبق جامع گیری ما نسبت به رضایت مضمون له، اگر در فضای جواز مطلق هستیم، نیاز است. اما اگر در فضایی هستیم که واقعیت ادله ی شرعیه در یک ساختار طولی بسیار زیبا مطلق الجواز را ترسیم می‌کند، نیازی نیست و هر کدام جایگاه خودشان را دارد. این مطلب مهمی بود که یادم رفته بود.

شاگرد: اثر عملی در جواز مطلق است. در مطلق الجواز که اثری ندارد. چون فضای عمومی فقه معیار است.

استاد: علی ای حال این بحث برای آن جا است. یعنی تفاوت مهمی بود. نمی‌توانیم بگوییم مطلق الجواز به درد ما نمی خورد. اتفاقا تمام بحث‌ها را این تفاوت جلو می‌برد. بسیاری از معضلاتی که در بحث کلاسیک پیش می‌آمد، با تفاوت گذاشتن بین این دو حل می‌شد. سید در عروه فرمودند که من می‌گویم وکالت ایقاع است، حالا اگر «قبلت» را گفت، آن وقت عقد می‌شود. ببینید چقدر مهم بود. در وصیت، قبول شرط است یا نه؟ ایقاع است یا عقد است؟

شاگرد2: شاید سفیهی که کمال را ندارد، شامل همه مصادیق رضایت نشود.

استاد: بله. من هم الآن خواندم. ذهن طلبگی به این صورت است. نسبت به فرمایش مرحوم سید و مرحوم حکیم، ان قلت طلبگی زیاد است. اگر منزل رفتید روی آن تأمل کنید. یعنی الآن شما راه را بستید. برای مضمون له ای که سفیه است، ضمانت را بستید. اتفاقا بعضی از وقت ها می‌بینید که بسیار به نفع او است. کسی آمده این سفیهی که مالش نزد بدهکار اول در خطر است چون آدم کذا است، این ضامن اتفاقا مال او را صیانت می‌کند. درحالی‌که ولیّ او حاضر نیست و خودش هم سفیه است، بگوییم شارع اجازه نداده است؟! این جواز مطلقی که می‌گویم همین است. شارع اجازه نداده که تو ضمانت کنی و بدهکار دوم شوی! به خلاف مطلق الجواز که راه این‌ها را باز می‌گذارد. بله، بعداً ولی می‌تواند رد کند. ببینید چقدر تفاوت می‌کند. قبلاً خیلی از این‌ها بحث کردیم. لذا می‌گوییم مضمون له سفیه است و اگر ضامن عاقل بالغ و غیر سفیه او را ضمانت کرد، فعلاً صحت تاهلیه دارد؛ «صدر من اهله و وقع فی محله» در همین مرحله. اما چون سفیه است، به یک بیان بعداً ولیّ او اجازه داد، یا اگر ولیّ او رد کرد، این‌ها تفاوت می‌کند. این‌ها بحث را خیلی وقت ها اوسع از مسأله‌ای می‌کند که ما سریعاً ابطالش می‌کنیم.

شاگرد: اگر خود ضامن هم سفیه بود….

استاد: یعنی این سفیه از عقد فضولی بدتر است؟! بحث‌های پارسال را مرور کنید خیلی خوب است.

لغت «فلس» هم باید ببینیم. خیلی جالب است، ابن فارس در «فلس» می‌گوید: «(فَلَسَ) الْفَاءُ وَاللَّامُ وَالسِّينُ كَلِمَةٌ وَاحِدَةٌ»4، نمی‌گوید «له اصلٌ». چون گاهی ابن فارس می‌گوید «له اصلٌ» یا «له اصلان» یا «له ثلاثة اصول». تعبیر «قیاس» هم دارد. اینجا وقتی به «فلس» می‌رسد می‌گوید «کلمة واحدة».

شاگرد: فقه یک چارچوبی دارد….

استاد: آقا جملۀ خوبی گفتند؛ فرمودند فقه بی رحم است. اتفاقا بی رحمی فقه از نقصان درک ما نسبت به فقه است. اگر درک شما از فقه بالاتر برود می‌بینید بی رحمی آن می‌رود.

شاگرد: وقتی می‌بینیم مال سفیه به‌خاطر سفه یا نبود ولیّ در معرض از بین رفتن است، خود فقه عنوان حکم حاکم را تعریف می‌کند.

استاد: اگر به حاکم دسترسی نیست، چه؟

شاگرد: مرحلۀ بعدی این است که اگر زمانی حاکم شرع پیدا شد، آن را احیاء می‌کند. لذا اگر روی همین جواز مطلق جلو رفتیم، یک جایی این حق استیفاء می‌شود. اما اگر به مبنای مطلق الجواز رفتیم، می‌توانیم پا را فراتر بگذاریم، اما چون شرع دست ما را بسته مجبور هستیم بگوییم همین است.

استاد: نکته سر این است که اگر شرع دست ما را در ماهیات مسلم و ضروریات و قطعیات بسته باشد، ما بحثی نداریم. بارها گفته ایم. اما صحبت سر این است که بزرگان فقها اختلاف کرده‌اند. اینجا شرع دست ما را بسته؟! پس چرا دو فقیهی که شبهه اعلمیت دارند با هم اختلاف دارند؟! معلوم می‌شود که هنوز فقه یک فضایی دارد که دو فقیه اختلاف کرده‌اند. تمام بحث مطلق الجواز ما برای اینجا است. یعنی می‌خواهد بین دو فقیه قضاوت کند. اینجا را فکر کنید. به جایی که جزو واضحات فقه است، نروید. مکرر عرض کردم؛ معمولاً وقتی این بحث‌ها پیش می‌آید، عرض می‌کنم حرفی در ضروریات و مسلمات و واضحات فقه ندارم. صحبت سر این است که دو فقیه اختلاف می‌کنند. اینجا طرف او را بگیریم یا طرف دیگری را؟ اینجا وقتی مطلق الجواز را تبیین می‌کنیم می‌بینیم حرف این فقیه جلو می‌رود. دیگری سخت‌گیری ای کرده که اولی نکرده. کدام یک از این‌ها درست هستند؟ می‌گوییم چه بسا سخت‌گیری آن فقیه از ضیق فهم او از علم فقه بود که دیگری ندارد.

شاگرد: کسی هم که توسعه می‌دهد همین است. یعنی در یک چارچوب است. دیگری هم او را رد می‌کند.

استاد: درست است. طولیت خیلی مهم است. وقتی سید می‌گوید به نظر من وکالت ایقاع است، گویا خلاف واضحات کلاس فقه است. سید جلوی کلاس ایستاد. بعد گفت همان هایی را که شما می‌دانید من هم می‌دانم. بله اگر «قبلت» را گفت، عقد می‌شود. یعنی می‌گوید آن ضیقی که شما دید، یک بخشش را دیدید. اما من هم مطلبی که شما می‌دانید را میدانم اما در طول آن یک درکی دارم که می‌گویم اصل آن ایقاع است و در ادامه می‌تواند عقد هم باشد. شما ادامه عقد بودن را دیدید اما قسمت اول را ندیده اید. خب اینجا می‌گویید هر دو دلیل دارند! درحالی‌که یکی توضیح می‌دهد. خود سید که طولیت را نگفتند، اما با این فضای طولیتی که می‌گوییم می‌بینیم حرف سید توجیهی پیدا می‌کند که این توجیه می‌تواند ما را قانع کند. یعنی کسانی هم که با او مخالف هستند، در بخشی که منظور نظرشان است، موافق هستند، اما بخشی را نظر نکرده‌اند. عدم النظر که تعارض دو نظر نمی‌شود.



والحمد لله رب العالمین


کلید: رضایت مضمون عنه، رضایت ضامن، سفه، کمال، شروط متعاقدین، فقه اللغه، علم لغت،



1 مستمسك العروة الوثقى جلد : 13 صفحه : 253 نویسنده : الحكيم، السيد محسن

2 التّوحيد جلد : 1 صفحه : 322 نویسنده : الشيخ الصدوق

3 الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية جلد : 4 صفحه : 101 نویسنده : الشهيد الثاني

4 معجم مقائيس اللغة - ط دار الفكر جلد : 4 صفحه : 451 نویسنده : ابن فارس
















****************
ارسال شده توسط:
سید حسین
Sunday - 4/10/2026 - 19:27

تحلیل اشتقاقی ـ ساختاری ـ تاریخی ـ تطبیقی ماده «فلس»

. صورت، ساخت و خانوادهٔ واژگانی

صورت اصلی واژه «فَلْس» است و جمع آن در کاربرد مشهور «فُلُوس» و در جمع قلّه «أَفْلُس» گزارش شده است. در کنار اسم «فَلْس»، افعال و مشتقات «فَلِسَ»، «أَفْلَسَ»، «فَلَّسَ»، «إفلاس»، «مُفلس» و «تفلیس» قرار می‌گیرند. در فرهنگ‌های عربی، «فَلِسَ من الشيء» به معنای خالی شدن از چیزی و تجرد از آن آمده و «أفلس فلان» دربارهٔ کسی استعمال می‌شود که مال خود را از دست داده و پس از توانگری به تنگدستی رسیده است. «فَلَّسَ القاضي فلانًا» نیز به معنای صدور حکم ورشکستگی دربارهٔ شخص است. در کنار این شبکه، «فَلْس» به معنای پول خرد و نیز قشر ماهی ثبت شده است.

از نظر صرفی، شبکهٔ «أفلس ـ إفلاس ـ مُفلس ـ تفلیس» کاملاً با نظام اشتقاق عربی سازگار است. به بیان دیگر، حتی اگر منشأ تاریخی اسم «فلس» خارجی باشد، عربی پس از ورود این واژه می‌تواند آن را در دستگاه صرفی خود ادغام کند و از آن مشتقات جدید بسازد. این پدیده در زبان‌شناسی تاریخی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا «وام‌واژه بودن ریشهٔ اولیه» با «اشتقاق‌پذیری آن در زبان مقصد» منافاتی ندارد. واژه‌ای ممکن است بیگانه وارد زبان شود، اما پس از ورود چنان با نظام صرفی زبان مقصد سازگار گردد که گویندگان آن را همچون ماده‌ای عربی به کار گیرند.

. مسئلهٔ «معنای محوری» در روش حسن جبل

در روش محمدحسن جبل، برای دستیابی به «معنای محوری» یک ماده، افزون بر بررسی مشتقات، باید به نقش آوایی حروف و نیز «فصل‌های معجمی» دوحرفیِ قابل‌استفاده در ساخت ماده توجه کرد. بر این اساس، در تحلیل «فلس» می‌توان از دو مسیر «ف + لس» و «فل + س» بهره گرفت. جبل در تحلیل آوایی، فاء را در مواردی حاکی از «نفی یا إبعاد بقوة» می‌داند و سین را نیز بیانگر «نفاذ بدقة وامتداد» معرفی می‌کند؛ چنان‌که در تحلیل «فسفس» تصریح می‌کند: «تعبّر الفاء عن نفي أو إبعاد بقوة، والسين عن نفاذ بدقة وحدّة». همچنین جبل برای «لس» «معنى الفصل المعجمي» را «قِلّة مفارقة» می‌داند و آن را در واژگانی چون «اللَّساس» و «اللسان» دنبال می‌کند.

از سوی دیگر، ترکیب «فل» نیز در دستگاه اشتقاقی جبل با نوعی انفصال یا بروز همراه با ضعف تحلیل می‌شود؛ بنابراین، با کنار هم نهادن این شواهد، می‌توان به‌صورت بازسازی تحلیلی، معنایی چون «مفارقت یا بروز محدودِ قطعه‌ای کوچک و نسبتاً نازک از یک کل» را برای «فلس» پیشنهاد کرد. این بازسازی با معنای «فلس» به‌معنای پولک ماهی تناسب قابل‌توجهی دارد؛ زیرا پولک، قطعه‌ای کوچک و نسبتاً نازک است که از سطح و کلّ بدن ماهی تمایز می‌یابد، بی‌آنکه ضرورتاً به‌طور کامل از آن جدا شود. در اینجا البته باید تأکید کرد که این عبارت نقل مستقیم از جبل نیست، بلکه نتیجه‌ای استنباطی بر پایه شواهد آوایی و فصول معجمی اوست. مسیر «فس + لس» نیز، با توجه به تحلیل جبل از «فسفس» و معنای «ضعف القوة المختزنة في باطن الشيء، أو ذهابها والخلو منها»، می‌تواند مؤید فرعی این شبکه معنایی باشد، اما از دو مسیر نخست ضعیف‌تر است.

 

. تحلیل ساختاری بر اساس سوسور

از منظر سوسوری، مسئلهٔ اصلی دیگر این نیست که «فلس ذاتاً چه معنایی دارد»، بلکه این است که این نشانه در نظام زبان عربی چه ارزشی پیدا می‌کند. در اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم آشکار می‌شود: صورت آوایی و نوشتاری «فلس» واحد است، اما مدلول‌های آن دست‌کم در دو حوزهٔ معنایی از یکدیگر جدا هستند. «فلس» در یک نظام به واحد پول خرد و در نظام دیگر به قشر ماهی دلالت می‌کند. بنابراین ارزش واژه را باید بر اساس روابطش در هر میدان معنایی به‌طور جداگانه تعیین کرد.

در میدان مالی، «فلس» در کنار «دينار»، «درهم»، «مال»، «نقد»، «ثمن» و در کاربردهای جدیدتر واحدهای پولی دیگر قرار می‌گیرد. ارزش ساختاری آن از همین روابط حاصل می‌شود: «فلس» پول است، اما پولی با ارزش بسیار کوچک‌تر و جایگاه پایین‌تر از واحدهای اصلی. از این جهت، معنای آن صرفاً «پول» نیست؛ بلکه «واحد خرد پول» است. در کاربرد جمعی، «فلوس» می‌تواند از معنای واحدهای کوچک پولی فراتر رود و در برخی کاربردهای عامیانه به معنای «پول» به‌طور عام استعمال شود. بنابراین می‌توان از نوعی گسترش معنایی از واحد پولی کوچک به مفهوم عام پول سخن گفت، مشروط بر آنکه هر دوره و گویش به‌طور مستقل بررسی شود.

در میدان جانورشناختی، «فلس» در کنار «قشر»، «حرشف» و تعبیرهای مربوط به پوشش بدن جانور قرار می‌گیرد. در اینجا ارزش ساختاری واژه از «پول بودن» کاملاً جداست و رابطهٔ آن با پوشش خارجی ماهی تعیین‌کننده است. بنابراین تحلیل سوسوری نشان می‌دهد که «فلس» را نمی‌توان با یک مدلول واحد در تمام کاربردها توضیح داد. صورت واحد در دو شبکهٔ متفاوت قرار گرفته و در هر شبکه ارزش متفاوتی پیدا کرده است.

. روابط همنشینی و جانشینی

روابط همنشینی نیز این دو حوزه را از یکدیگر جدا می‌کنند. در حوزهٔ اقتصادی، ترکیباتی مانند «فلس واحد»، «فلس واحد پول»، «فُلوس»، «أفلس الرجل»، «رجل مفلس»، «إفلاس التاجر» و «فلس من المال» معنای مالی را فعال می‌کنند. در مقابل، «فلس السمكة» یا کاربردهایی که در آنها واژه در کنار «القشرة» و «السمك» قرار می‌گیرد، معنای جانورشناختی آن را فعال می‌سازد.

در روابط جانشینی نیز می‌توان تفاوت را آشکار کرد. در حوزهٔ مالی، واژه‌هایی مانند «درهم»، «دينار»، «نقد» و «مال» با «فلس» در یک میدان قرار دارند، ولی جانشین کامل آن نیستند؛ زیرا «فلس» دلالت بر مرتبهٔ خاصی از پول دارد. در مقابل، در حوزهٔ جانورشناختی «قشر» و «حرشف» واژه‌های نزدیک‌تری هستند. بنابراین «فلس» در این حوزه‌ها دو ارزش ساختاری مستقل دارد.

. بررسی تاریخی ـ تطبیقی

در لایهٔ تاریخی، وضعیت «فلس» بسیار روشن‌تر می‌شود. در حوزهٔ پول، منابع تخصصی تاریخ سکه‌شناسی «فلس» عربی را صورت عربی‌شدهٔ لاتینی follis می‌دانند. Follis نام یکی از سکه‌های برنزی نظام پولی روم و سپس بیزانس بود و این واژه در محیط پولی شام و سرزمین‌های بیزانسی وارد حوزهٔ عربی شد. منابع سکه‌شناختی نشان می‌دهند که پس از فتوحات اسلامی، الگوی پولی بیزانس در ضرب سکه‌های مسی اسلامی نیز تأثیر گذاشت و «فلس» در دورهٔ اموی و سپس عباسی برای سکه‌های مسی به کار رفت.

از این جهت، برای معنای «پول خرد»، وضعیت «فلس» را باید نه «همریشهٔ سامی»، بلکه وام‌واژه دانست. این نکته اهمیت روش‌شناختی فراوانی دارد؛ زیرا سه حرف «ف ـ ل ـ س» در ظاهر کاملاً شبیه یک ریشهٔ ثلاثی عربی است، اما این صورت سه‌حرفی نتیجهٔ انطباق واژهٔ واردشده با الگوی واجی و صرفی عربی است.

در مورد معنای «قشر ماهی» وضعیت متفاوت است. در منابع ریشه‌شناختی جدید، برای این کاربرد ارتباط با یونانی باستان pholís، یعنی «قشر یا پولک»، پیشنهاد شده است. از این رو حتی اگر صورت عربی «فلس» در هر دو حوزه یکسان باشد، لازم نیست منشأ تاریخی هر دو کاربرد یکی باشد. ممکن است «فلس» مالی از follis آمده باشد و «فلس» جانورشناختی با pholís ارتباط داشته باشد؛ یا دست‌کم شواهد فعلی برای اثبات وحدت تاریخی این دو کافی نباشد. بنابراین روش تطبیقی باید در اینجا به جای ساختن یک درخت اشتقاقی واحد، دو مسیر ریشه‌شناختی مستقل را به‌عنوان فرضیه‌های جداگانه بررسی کند.

. نسبت «فلس» با روش زَمّیت

در روش مارتین زَمّیت، مقایسهٔ واژگانی بر مجموعه‌ای از واژگان عربی قرآنی استوار است و هدف آن نیز تدوین فرهنگ اشتقاقی برای تمام واژگان عربی نیست. بنابراین اینکه «فلس» در تحلیل حاضر به‌طور مستقیم در داده‌های تطبیقی زَمّیت ظاهر نشود، امری طبیعی است؛ زیرا «فلس» واژه‌ای قرآنی نیست. این محدودیت خود باید در تحلیل ثبت شود و نباید فقدان آن را «شاهد منفی علیه همریشگی» تلقی کرد.

بااین‌حال، روش زَمّیت از حیث روش‌شناختی برای این مورد بسیار راهگشاست: نخست باید منشأ واژه و روابط تاریخی آن مشخص شود؛ سپس تطابق آوایی و معنایی بررسی گردد؛ و در نهایت میان همریشگی، وام‌گیری و صرفاً شباهت صوری تفاوت گذاشته شود. در مورد «فلس» مالی، وجود یک منشأ تاریخی مشخص در حوزهٔ رومی ـ بیزانسی، همراه با معنای پولی، وضعیت وام‌واژه را بسیار محتمل می‌کند. در مورد «فلس» به معنای قشر ماهی نیز، چون مسیر یونانی پیشنهادی با حوزهٔ معنایی کاملاً متفاوتی مرتبط است، نباید آن را با follis یکی گرفت.

. نتیجه‌گیری

تحلیل مادهٔ «فلس» نشان می‌دهد که این واژه نمونه‌ای روشن از ضرورت تفکیک سه سطح معناست. در سطح نخست، می‌توان بر اساس روش اشتقاقی حسن جبل، برای ساخت «فلس» یک تحلیل درون‌عربی ارائه کرد. در این تحلیل، ارزش واجی و معنایی «ف» با دلالت بر نفی، دفع و ابعاد، و «س» با دلالت بر نفوذ دقیق و امتداد، در کنار «لس» به‌عنوان «قلة مفارقة» و نیز «فل» به‌عنوان نوعی انفصال همراه با ضعف، امکان بازسازی یک هستهٔ معنایی مشترک را فراهم می‌کنند. حاصل این بازسازی را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد: «مفارقت یا بروز محدودِ قطعه‌ای کوچک و نسبتاً نازک از یک کل». این هسته با معنای «فلس» به‌عنوان پولک ماهی تناسب معنایی قابل توجهی دارد؛ زیرا پولک، قطعه‌ای کوچک و نازک است که از سطح و ساختار کلی بدن ماهی تمایز می‌یابد و نوعی مفارقت محدود از کل را نشان می‌دهد که با فلس به معنای تک واحد خرد مالی(پول خرد) نیز همخوانی دارد.

در سطح دوم، یعنی سطح ساختاری سوسوری، «فلس» در دو میدان معنایی متفاوت قرار می‌گیرد. در میدان اقتصادی، ارزش آن از تقابل و تفاوت با «دينار»، «درهم»، «نقد» و «مال» شکل می‌گیرد و ویژگی اصلی آن خردبودن ارزش پولی است. در میدان جانورشناختی، ارزش آن در ارتباط با «قشر» و «حرشف» شکل می‌گیرد و به پوشش خارجی ماهی اشاره دارد که در آنجا نیز اشاره به خرد بودن فلس ها می تواند باشد.

در سطح سوم، یعنی سطح تاریخی ـ تطبیقی، معنای پولی «فلس» با follis لاتینی مرتبط دانسته می‌شود و شواهد تاریخیِ نظام پولی روم و بیزانس این تحلیل را تقویت می‌کند. در مقابل، برای معنای «قشر ماهی» ارتباط با یونانی pholís پیشنهاد شده است. بنابراین احتمال آنکه این دو کاربرد دارای دو منشأ تاریخی متفاوت باشند، جدی است و دست‌کم شواهد موجود اجازه نمی‌دهد آنها را با اطمینان به یک ریشهٔ واحد بازگردانیم.







****************
ارسال شده توسط:
سید زین الدین محمدی موسوی
Monday - 5/10/2026 - 21:27

سلام علیکم

عرض تشکر و خدا قوت بابت زحمات فراوان شما بابت جلسه درس، شما این همه تلاش می فرمایید و ما بی هیچ تکلفی مهمان این‌همه زحمت و تلاش شما در امتداد تلاش اسلاف از اعلام و بزرگان می شویم و واقعا غریق شرمساری و خجلتیم. لله درکم و علی الله أجرکم، همچنین بابت این درگاه سرشار از برکت خداوند را شاکریم و از شما ممنون، حقیقتا خلأ بسیار مهمی در امتداد مباحثات مجلس درس و تتلمذ محضر استاد و رفت و برگشت های آن وجود داشت که بدین ابتکار الهی جبران شده است. 

اما سؤال:

شواهدی که از کلام اعلام برای استعمال واژه کمال به جای برخی شروط نقل می فرمایید از چه جهت است؟  آیا چیزی بیش از یک تسامح یا یک کاسه کردن در مقام عنوان گذاری شروط است؟ و اگر هست‌، شاهد بیشتری برای این مدعا هست یا به صرف همین مقدار قرینیت کافی است؟ 

امیدوارم بیان قاصرم مانع از انتقال عرضم نشده باشد

********************
حسین: سلام علیکم
زاد الله فی توفیقاتکم و نعمائکم، قال تعالی: و ما بکم من نعمة فمن الله
جامع ذاتی نیست که بهره‌ای از مقولیت و خارجیت داشته باشد، ولی یک کاسه کردن به معنای جامع عنوانی هم نیست، که ضعیف‌ترین مثالش را «واحد من الامرین» میگویند، بلکه مقصود جامع حقوقی است که از دیدگاه روابط اغراض و قیم، میتواند جامع نفس الامری باشد و به عنوان تنقیح مناط و نظم دهنده حقوقی عمل کند، پس اگر شهید قده که کمال میفرمایند منظورشان از کمال یعنی «مجموع بلوغ و عقل که هر دو به وجهی جداگانه از کمال برخوردارند» این به قول شما یک کاسه کردن به درد بحث ما نمیخورد اما اگر مقصود یک عنوان جامع حقوقی باشد که از تنقیح مناط چند دلیل شرعی به دست آوردند شاهد ما خواهد بود، و لذا پرونده بحث را در ذهن شریفتان باز نگه دارید تا ببینید کدام منظور است؟






****************
ارسال شده توسط:
مرتضی
Friday - 9/10/2026 - 3:40

با سلام و عرض خدا قوت. در بررسی واژه فلوس یک پیش فرض شدیداً محکم گرفته شده و آن اینکه دلالت تبعی حروف مختص به زبان عربی است. این پیش فرض از کجا نشأت گرفته است؟

****************
ارسال شده توسط:
مرتضی
Friday - 9/10/2026 - 7:53

با عرض معذرت اصلاح می کنم، دلالت طبعی.

**********************
حسین: سلام علیکم
دلالت طبعي یا دقیق‌تر رابطه طبعي، مختص زبان عربی نیست، و در خصوص واژه فلس و فلوس که میگویند ریشه لفظ از لاتین و روم است و فی الجملة تعریب شده و سپس در نظام زبان قیاسی عربی دارای اشتقاقات گردیده.









جلسه بعدفهرست جلسات مباحثه فقه--فهرست همه بحث‌ها--کتاب الضمان--هوش مصنوعیجلسه قبل







****************
ارسال شده توسط:
سید زین الدین محمدی موسوی
Sunday - 11/10/2026 - 3:17

بسیار بسیار سپاسگزارم 

بابت دعای خیر شما که چشم امید بدان داریم

بابت توضیح دقیق و جامعی که اینجا و در جلسه دیروز درس فرمودید...